داماد لرستان
مگر می شود "داماد لرستان" رای نیاورد؟!
گفتگوی تاریخی دکتر زهرا رهنورد با شبکه ماهواره ای BBC
مایه افتخار روشنفکرترین زن ایران با منطق بسیار بالا
مجری: همکارانم به من می گویند که خانم زهرا رهنورد با ما هستند. ارتباط مستقیم تلفنی داریم با تهران. زهرا رهنورد مشاور میرحسین موسوی پشت خط تلفن هستند. خانم رهنورد ما ساعاتی پیش بیانیه ای را داشتیم از طرف ستاد آقای میرحسین موسوی خطاب به ملت ایران و در آن اشاره شده است که آقای میرحسین موسوی نتیجه انتخابات را نمی پذیرد. اقداماتی که ایشان خواهند داشت چه خواهد بود؟
من زهرا رهنورد هستم. استاد دانشگاه تهران و همسر میرحسین موسوی که در کنار او در تمام مراحل انتخابات حضور داشتم. نتیجه آرا کاملا عکس آن چیزی است که واقعیت دارد. یعنی در واقع نسبت رای موسوی به احمدی نژاد چهار به یک است. در تمام نقاطی که من رفتم تقریبا همین حالت بود و نتیجه انتخابات چیزی برعکس را ارائه می دهد. به نظر می آید اصلا یک پروژه از پیش تعیین شده باشد. البته به نظر من آن چیزی که آقای موسوی اعلام می کند به هر صورت ایشان مشکلاتی دارد. از سویی نمی خواهد که مردم خدای نکرده درگیر شوند و تیر به روی آنها گشوده شود. این حساسیت خیلی زیادی است که همه ما داریم و نمی خواهیم مردم طوری به صحنه بیایند که این مشکل برایشان به وجود بیاید. ما می خواهیم آرامش و امنیتشان کاملا حفظ باشد. از سوی دیگر مردم دلشان می خواهد که موسوی به آنها بگوید که چقدر از این وضع ناراحت است و چقدر به آرای آنها احترام می گذارد و از اینکه به آرای آنها از سوی وزارت کشور احترام گذاشته نشده بسیار متاثر است. از سوی دیگر نقطه نظرهای خاص دیگری ]هست[ که به هر صورت موسوی یک فرد اپوزیسیون نیست بلکه یک فرد درون نظام است.
مجری: خانم رهنورد اشاره کردید به اینکه رای آقای موسوی بر اساس برآوردهای شما چهار به یک بوده است در قیاس با آقای احمدی نژاد. مستندات شما چه هست در ارتباط با اینکه احیانا در نحوه شمارش آرا تخلفات یا تقلبی صورت گرفته؟
ببینید به شکل های مختلف البته این مسئله پیش آمده است. در شهرستان ها و تهران در واقع تجمع مردم حاکی از این بود که آرای موسوی بسیار بالاتر از آن است که اصلا قابل تصور باشد. هر وقت طرفداران دو طرف حاضر می شدند طرفداران احمدی نژاد در حد یک صدم بودند در مقابل طرفداران موسوی. همچنین در شهرستانهایی که برای سخنرانی درکنار ایشان قرار داشتم این را می دیدم. اینها تحلیل های من است. ولی اقداماتی انجام شد مثلا اول صبح به طور سنتی آنهایی که به احمدی نژاد رای می دهند همه می شناسند که چه تیپ خاصی هستند. رفتند و رای خودشان را دادند و از ساعت یازده تعرفه ها در دست مردم قرار نگرفت و مردم له له می زدند برای اینکه تعرفه بهشان داده بشود. حتی تا یازده و نیم و دوازده شب هم پشت در ستاد و محل های انتخابات جمع شده بودند و گاهی درهای روی شان بسته شده بود. به هر صورت تعرفه در اختیارشان قرار نمی گرفت. یعنی یک تمهید در اختیار قرار ندادن تعرفه بود.
مجری: خانم رهنورد بیانیه آقای موسوی به هرحال بیانگر این هست که ایشان نتیجه را نمی پذیرد ولی می خواستم بدانم وقتی که اولین نتایج را شنیدند اولین واکنش ایشان چه بود؟
واکنش اولیه ایشان همانطوری که متوجه هستید فوری یک بیانیه کوتاهی دادند که ما به هیچ وجه این مسئله را قبول نمی کنیم و دنبال می کنیم. بعدش هم یک مصاحبه مطبوعاتی با خبرنگاران خارجی و داخلی گذاشتند و این مطلب را اعلام کردند که آنچه را که حاصل جمع بندی انتخابات فعلی است از نظر من کاملا نامعقول و غیرقابل قبول است. این حرف ایشان بود در ساعت نزدیک به یازده که قدم به قدم مواجه می شدند با اطلاعات غلطی که دارد ارائه می شود. از صبح هم مرتب اطلاعاتی که در اختیار ما قرار می گرفت اغلب چهار به یک بود. به خصوص یک سری نقاطی هستند که اصلا مشخص است که خودش ملاک تشخیص نادرست بودن این مطلب وزارت کشور است. مثلا آذربایجان و ترک زبان ها هیچ وقت فرزند خودشان را نمی گذارند که به کس دیگری رای بدهند. یا لرستان که خود من لر هستم و موسوی هم بارها گفته که من داماد لرستان هستم، موسوی را نمی گذارند که به آقای احمدی نژاد رای بدهند. این دو تا برای ما ملاک این است که باقی موارد هم شبیه به همین است ضمن اینکه مرتب هم گزارش می شد حتی چهار و نیم به یک بود نسبت های موسوی به احمدی نژاد. با یک ترتیبی که خودشان می دانند البته من دقیقا نمی دانم چه روش هایی را به کار بردند و این آمار بسیار غلط و نامعقول را دادند که به هیچ وجه نه مردم ما قبول کردند و نه آقای موسوی و نه من که به عنوان همسر ایشان و در عین حال یک مبارز در کنار ایشان حضور داشتم، این را نمی توانم قبول کنم. حالا باید دید که بعد از این آقای موسوی چه برنامه ای خواهد داشت.
مجری: خانم رهنورد اتفاقا من سوالم راجع به همین است. آقای موسوی در بیانیه خودشان می گویند که به افشای رازهای پشت سر این روند مخاطره آمیز خواهند پرداخت. من می خواهم بدانم واقعا اقدامات عملی که ایشان بنا دارند انجام بدهند چه هست حالا چه در باب افشای این روند و همین طور احیانا تغییرش؟
ببینید الان من دسترسی به آقای موسوی ندارم چون در یک جلسه بسیار مهمی است. باید بیاید و ببینم. اما چیزی که می توانم بگویم خطاب به مردم عزیز ایران است. مردم عزیز ایران موسوی و رهنورد که یک فدایی هفتاد میلیون نفر خودش را می داند در کنار شما هستیم. با شما هستیم. می دانیم که با رای شما بازی شده است. این اهانتی را که به شما شده فراموش نمی کنیم و سعی می کنیم با همدیگر مشکل را حل کنیم یا افشا کنیم که چه اقداماتی و چه روش های غلطی در این رابطه به کار رفته.
مجری: گفتید آقای موسوی الان در یک جلسه بسیار مهم به سر می برند. می توانم بپرسم که این جلسه با حضور چه کسانی دارد برگزار می شود.
اجازه بدهید که همانطوری که خودشان گفتند رازها را افشا می کنند این هم جزو رازها باشد تا بعد افشا شود.
مجری: خانم رهنورد ما خبرهایی را داشتیم مبنی بر اینکه آقای موسوی و همینطور دیگر نامزدها آقایان کروبی و رضایی درخواست دیدار با رهبری را کردند. آیا این صحت دارد و آیا واکنش یا به اصطلاح پاسخی از طرف دفتر رهبری داده شده به این درخواست؟
هنوز تا این لحظه پاسخی داده نشده ولی شاید بعد دوباره اقدام کنند و پاسخ را بگیرند. امیدوارم که به هر صورت مردم ما باور کنند که ما از این انتخابات سرشار از تقلب بیزاریم و همه ما در کنار هم هستیم تا ببینیم که چگونه می شود وضع را به حالت بهتری برگردانند.
مجری: پس اصل درخواست دیدار آقای موسوی از رهبری ایران صحت دارد. من می خواهم بدانم که آقای موسوی بنا دارند چه صحبتی را با رهبر ایران داشته باشند و چه درخواست هایی را می خواهند مطرح کنند؟
اینها را جزو رازهایی که ایشان گفته در نظر بگیرید. و اینکه ایشان هم جزو تیمی بوده است که درخواست ملاقات کرده من تا این لحظه این را نمی دانم و اطلاعی ندارم تقاضای ملاقات داشته یا نه.
مجری: خانم رهنورد در بیانیه آقای موسوی در بخشی از آن آمده که به مسئولان توصیه می کنم پیش از آنکه دیر شود این روند را فورا متوقف کنند. من می خواهم بدانم این مسئولان کی ها هستند. چون به هر حال انتخابات را وزارت کشور برگزار کرده شمارش آرا هم در وزارت کشور دارد انجام می شود و آقای موسوی ازهمین روند شکایت دارند. منتهی آن مسئولانی که ایشان می خواهند رسیدگی کنند کی ها هستند؟
به هر صورت حداقل می دانیم که وزارت کشور و شخص آقای احمدی نژاد مورد نظرشان بودند. قطعا اینها بودند.
مجری: من یک سوال دیگر داشتم مبنی بر اینکه شما فکر می کنید این روند که دارد انجام می شود و شما اعتراض دارید به آن آیا صرفا در وزارت کشور انجام می شود و مدیریت می شود یا اینکه در جاهای دیگری هم ریشه و عقبه دارد؟
ببینید وزارت کشور که از دولت جدا نیست. ما باید این دو تا را در کنار هم ببینیم. دولت در واقع دستور می دهد و وزارت کشور هم عمل می کند. من اینها را در یک مجموعه می بینم. از دولت هم شخص آقای احمدی نژاد مورد نظرم هست و در واقع از اذناب که در وزارت کشور تجمع پیدا کردند.
مجری: خانم رهنورد من یک سوال دیگر دارم مبنی بر اینکه که دیروز هم آقای موسوی نامه ای را نوشته بودند خطاب به رهبری و در آن خواستار رسیدگی به تخلفات هایی شده بودند که در آن نامه اشاره شده بود. مسائلی از قبیل جلوگیری از حضور نماینده های آقای موسوی سر صندوق ها. آیا احیانا پاسخی به آن نامه از طرف رهبری داده شد؟
هنوز پاسخی داده نشده ولی ظاهر تلوزیون اعلام کرد که مقام معظم رهبری صحبتی مهم را خواهند داشت برای این مورد انتخابات. آنچه که مهم است اینکه واقعا وزارت کشور غیربی طرفانه عمل کرد و متاسفانه به بخش عظیمی شاید بشود گفت نزدیک به چهارصد- پانصد نفر از ناظرین ستاد آقای موسوی اجازه داده نشد ]سر صندوق حاضر شوند[ و نقص مدارک را بهانه کرده بودند. البته فقط این مسئله نیست. بلکه ما نمی دانیم چگونه با صندوق ها عمل شده و رای ها چگونه دست برده شده. فقط می دانیم نسبت رای آقای موسوی و احمدی نژاد چهار به یک بوده. یا در جاهای دیگر ممکن است مثلا سه به یک و نیم بوده باشد. ما هرگز در این سالها جز در انقلاب کبیر اسلامی این دمونستراسیون را از مردم خوبمان ندیده بودیم که اینگونه سبزگونه در صحنه حاضر باشند و به امید یک دولت سبز زندگی آینده خودشان را طراحی کنند و این پوزخند زدن به مردم ما هرگز فراموش نمی شود.
آیا دیکتاتوری غیر از این است که کسی روبروی قانون بایستد؟
نوشته شده در پنجشنبه 20 خرداد 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
« در این هنگام كه خبرفرستی بهوسیله رادیو به زبان فارسی از بریتانیای كبیر آغاز می شود، بنگاه رادیوی انگلستان به تمام گوشدهندگان ایرانی و فارسیزبان در هرجای جهان كه باشند، دوستانه درود می گوید.» این متن را حسن موقر بالیوزی بهعنوان نخستین پیام از این شبكه رادیویی اعلام كرد.
واژه BBC برگرفته از British broadcasting corporation است كه در سال 1922 میلادی با مسئولیت محدود بنیان گذاشته شد و در سال 1927 پس از دریافت پروانه سلطنتی تبدیل به یك شركت دولتی شد.
رادیو بی.بی.سی یك بنگاه خبر پراكنی وابسته به وزارت امور خارجهی انگلیس است. هدف از راهاندازی این رادیو جلب حمایت ملتها از انگلیس. فراهم آوردن زمینه برای سرمایهگذاری در كشورها، جلب منافع انگلیس و تخریب چهرههای مخالف استعمار است.
رادیو فارسی بیبیسی در هفتم دیماه 1319 مصادف با بیست و هشتم دسامبر 1940 میلادی آغاز به كار كرد.این رادیو در آستانهی جنگ جهانی دوم زمینهی اشغال نظامی ایران را فراهم كرد. رادیو بی.بی.سی حتی به عنوان ابزاری برای كودتای 28 مرداد 1332 به كار گرفته شد. بنگاه سخنپراكنی بی.بی.سی با زیركی خاصی همواره در صدد تضعیف حركت انقلاب اسلامی بود. این رادیو با به راه انداختن جنگ روانی علیه نیروهای انقلابی، سعی میكرد از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری كند. بی.بی.سی با تفسیر با انتشار اخبار تلاش میكرد تا بین نیروهای انقلابی اختلاف ایجاد كند. ارتش را علیه نیروهای انقلابی تحریك كند، با قدرتمند جلوهدادن حكومتها انقلابیون را مأیوس كند، از تشكیل یك حكومت اسلامی آنها را ناامید سازد، حركت تكاملی مردم را حركت به سوی هرج و مرج جلوه دهد و مردم را از شركت در راهپیمایی بترساند. بی.بی.سی در آستانه ی ورود امام خمینی با نقل گزیدههایی از مطبوعات انگلیسی دست به یك جنگ تمام عیار روانی علیه انقلاب زد. این رادیو در اخبار شبانگاهی خود در دهم بهمن گفت: «هرج و مرج در ایران» حاكم شده و «مراحل ابتدایی یك جنگ داخلی را طی میكند». و «در حال سوق یافتن به سوی یك جنگ همهجانبهی داخلی است». این رادیو در مورد جمهوری اسلامی گفت: «ظهور این اتحاد و یگانگی در پشتیبانی از طرح جمهوری اسلامی آیتالله خمینی فریبنده است» و نباید اجازه داد تا «روش حكومتی از سوی آیتالله خمینی بر آنها تحمیل شود». این رادیو با برشمردن گروهكهای چپ و راست سعی كرد با تحریك، آنها را در مقابل امام خمینی قرار دهد. به همین جهت بارها رادیو بی.بی.سی مورد انتقاد روحانیون مبارز قرار گرفت. با این همه مقامات رژیم بردن نام امام خمینی با خبر تحریف شدهی تظاهرات توسط بی.بی.سی را بر نمیتافتند. ژنرال هایزر در مورد علت اعتراض فرماندهان ارتش به اخبار این رادیو نوشت: «بی.بی.سی آن قدرها هم با رژیم شاه مخالف نبود. هم با طرفداران شاه مصاحبه میكرد هم مخالفان شاه، حوادثی در اخبار خود ذكر میكرد كه رژیم ترجیح میداد مسكوت بماند. از این جهت تیمسارها حق داشتند كه ضررهای خبرهای بی.بی.سی را ذكر كنند». پارسونز در پاسخ به اعتراض ژنرال ازهاری از اخبار بی.بی.سی گفت: «دربارهی این قبیل اتهامات با خبرنگار بی.بی.سی در تهران بحث كردهام؛ خبرنگار مجموعهی گزارشهای خبری را كه طی چند هفتهی گذشته مخابره كرده بود به من نشان داد و من عیبی در آنها ندیدم». مقامات ایرانی سعی میكردند بی.بی.سی در مورد وقایع ایران سكوت كند. وزارت امور خارجهی ایران، تحت فشار مقامات ایرانی، پرویز راجی سفیر ایران در انگلستان را مجبور كردند تا نامهی اعتراضیه ای را به «مارك داد» رییس بخش شرقی بی.بی.سی بنویسد. مارك داد جواب داد: «شما چطور از بی.بی.سی انتظار دارید در مورد واقعیتی به نام [آیتالله] خمینی كه اینكه به صورت یك عامل عمده در موازنهی سیاسی ایران خودنمایی میكند بیتفاوت بماند؟» از طرف دیگر «چون برنامه ی فارسی بی.بی.سی هرگز سخنان انقلابی [آیتالله] خمینی را پخش نكرده، به همین دلیل نیز مواجه با نامه های متعددی از سوی ایرانیان بوده كه بی.بی.سی را به عدم توجه نسبت به حركت عظیم مردم ایران متهم كردهاند و میگویند: چطور بی.بی.سی كه خود را منادی دموكراسی و آزادی میداند در مورد خواستههای مردم ایران این طور بیاعتنا مانده است؟» مدیر عامل بی.بی.سی «جرالد مانسل» در 22 مهرماه طی نامهای به سفیر ایران در انگلیس پرده از سیاست این رادیو در مقابل امام خمینی برداشت و نوشت » به اعتقاد من ، این واقعیت بدون چون و چرا باید پذیرفته شود كه آیتالله خمینی در عرض چند ماههی اخیر عامل مهمی در صحنهی سیاسی ایران بوده است. به همین جهت طبیعی است كه هر قدم و هر جملهی او مورد توجه رسانههای جهانی و از جمله بی.بی.سی قرار داشته باشد، ولی با این حال باید تذكر داد كه بر اساس ضوابط تعیین شده برای اطاق خبر سرویس خارجی بی.بی.سی از اواسط ماه مه (اردیبهشت) به این طرف پخش مطالب مربوط به فعالیتهای آیتالله خمینی هیچگاه از نصف اخبار و تفسیرهای مربوط به ایران تجاوز نكرده است. در طول این مدت حدود 460 مورد مطالب راجع به ایران از برنامهی فارسی بی.بی.سی پخش شده كه 23 مورد آن راجع به آیتاللههای مقیم ایران بوده است». رادیو بی.بی.سی با این اهداف و سابقهی تاریخی به تحلیل انقلاب اسلامی پرداخت و هیچ گاه نتوانست دیدگاه ضد انقلاب اسلامی خود را مخفی كند. به همین جهت مصاحبهشوندگان آن اكثرا عناصر مخالف و ناخرسند از انقلاب اسلامی بودند. گلدنینگ نخستین مسئول بخش فارسی BBC بود.
آنچه این روزها كمتر مورد توجه قرار گرفته، نقش احتمالی است كه این شبكه تلویزیونی در آینده ای نهچندان دور در یكسانسازی گویش های فارسی در منطقه ایجاد خواهد كرد كه بسیاری با توجه به قدرت ایران در منطقه، آن را بهسود جمهوری اسلامی تفسیر می كنند. گوردون براون، وزیر وقت دارایی انگلیس در مؤسسه پژوهشی چتمهاوس، از بودجه 15 میلیون پوندی این شبكه تلویزیونی در سال خبر داده بود.
واشنگتن ایالات متحده آمریكا، بیروت لبنان، بیت المقدس اراضی اشغالی، دوبی امارات متحده عربی، استانبول تركیه، كابل افغانستان، دوشنبه تاجیكستان و اسلامآباد پاكستان، شهرهایی هستند كه تلویزیون BBC در آنها دارای خبرنگار و دفتر خبری فعال است.
افرادی كه اكنون در BBC فارسی مشغول به فعالیت هستند، در لندن انگلیس، دوبی امارات متحده عربی، اسلامآباد پاكستان، استانبول تركیه و حتی تهران، دورههای آموزشی حرفه ای را پشت سر گذاشتهاند. ادعا میشود كه منطقه فارسیزبان خاورمیانه و آسیای میانه دارای 17 میلیون مخاطب تلویزیونی مستقیم است كه BBC آنها را برای این شبكه تلویزیونی مورد توجه قرار داده و بهعبارتی، جامعه مخاطب قرار داده است.
در اردیبهشت ماه 1387 بود كه نخستین آگهی جذب نیرو برای این شبكه تلویزیونی منتشر شد. خبرنگار، خبرنگار ارشد، تهیهكننده ارشد، تهیهكننده ارشد بخش مستند و غیر خبری، دستیار تهیه برای برنامههای مستند و غیر خبری، فیلمبردار، تدوینگر و واجدین تخصص های مورد نیاز این شبكه بودند.
تلویزیون بیبیسی فارسی با وجود آنكه دیرتر از رادیو و اینترنت فعالیت خود را آغاز كرد، اما با برنامهریزی بلندمدت و كوتاهمدت، سریعتر از سایر موارد، تأثیرگذاری خود را آغاز كرد.بیست و پنجم دی ماه سال 1387 اولین روز فعالیت رسمی شبكه تلویزیونی بیبیسی بود.
قبل و بعد از برگزاری دهمین دوره انتخابات فعالیت شبكه تلویزیونی بسیار گسترده بود و برای برپایی جنگهای روانی، جریانسازیهای زیادی را در داخل و خارج از ایران ایجاد كرد.بیبیسی فارسی در لندن بهگونهای رفتار میكند كه خود را ایرانیترین رسانهها به مخاطبان ایرانی معرفی نماید، در حالیكه بودجه این سازمان از سوی ارگانهای دولتی انگلیس تأمین میشود.
برای راهاندازی بیبیسی فارسی بیش از 265 میلیون پوند هزینه شده كه این رقم در اقتصاد جهانی كه با تورم مواجه است، هزینه بالایی محسوب میشود. بنابراین میتوان چنین استباط كرد كه صرف چنین مبالغی از سوی دولتمردان انگلیسی نمیتواند بیدلیل باشد.
اهداف در بیبیسی فارسی فقط به ایران ختم نمیشود، بلكه كشورهایی مانند افغانستان، تاجیكستان و چند كشور دیگر كه گویش فارسی در آن محاوره میشود نیز در تیررس این شبكه قرار دارند و در ماههای گذشته گزارشهای ارسالی از خاورمیانه و كشورهایی كه به زبان فارسی صحبت میكنند، بهخوبی این ایده را اثبات میكند.
انتخابات ایران و افغانستان و بازتابها و گزارشهای منتشره در بیبیسی حكایت از زوایای پنهان این شبكه تلویزیونی دارد.
برای شناخت بیشتر از تجارب و مشخصات كاركنان بیبیسی در زیر به معرفی تعدادی از آنها اشاره میشود:
بهروز آفاق
بهروز آفاق رییس بیبیسی در منطقه آسیا است كه مسئولیت شبكه رادیویی و تلویزیونی بیبیسی با اوست.وی مسئولیت برنامهها به زبانهای آذری، اردو، ازبكی، اندونزیایی، برمهای، سنگالی، چینی، قرقیزی، هندی، پشتو و فارسی را برعهده دارد. آفاق در سال 2006 ریاست بیبیسی منطقهای آسیا را پذیرفت و در سال 2008 نیز بیبیسی فارسی را برای میلیونها فارسی زبان و بیشتر برای كشورهای ایران، افغانستان و تاجیكستان راهاندازی كرد.
نادرسلطانپور
نادرسلطان پور با راهاندازی شبكه تلویزیونی بیبیسی فارسی، بهعنوان یكی از مجریان اصلی برنامههای خبری این شبكه معرفی شد. وی حرفه خبرنگاری را در سال 1997 در برنامه های هفتگی رادیویی کانادایی به نام صدای فارسی (Persian Voice ) به عنوان تهیه کننده و گوینده آغاز کرد كه در شهر اونتاریو برای فارسیزبانان ارایه میشد.
سلطان پور در سال 2005 به عنوان تهیه کننده و نویسنده در شبکه Canadian Broadcasting Corporation) CBC) و در برنامه "گزارش جهان"، که یکی از پرشنونده ترین برنامه های صبحگاهی بود؛ مشغول به فعالیت شد. سلطان پور از سال گذشته كه بیبیسی فارسی راهاندازی شد بهعنوان یك مجری اصلی كار خود را آغاز كرده و برنامههای سیاسی و مصاحبه با اشخاص برجسته سیاسی داخلی و خارجی را بر عهده دارد.
فرناز قاضیزاده
قاضیزاده سالها در روزنامههای ایرانی فعالیت كرده و تجربه خبرنگاری در روزنامههای نشاط، یاسنو و زن در كارنامه وی دیده میشود. قاضی زاده در سال 1379 حتی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز بهعنوان مجری در یك برنامه علمی فعالیت میكرد،
در سال 2002 همراه با خانواده اش به هلند مهاجرت کرد و در آنجا به فعالیت در سایت روزآنلاین مشغول شد. او در سال 2003 پس از عزیمت به انگلیس به عنوان خبرنگار در رادیو بی بی سی منسوب شد و همچنین به تولید برنامه هایی مانند صدای شما و روز هفتم دست زد. وی اكنون بهعنوان مجری خبری در بیبیسی فارسی مشغول به کار می باشد.
سیما علینژاد
سیما علینژاد در سال 1990 با نوشتن چند مقاله برای مجلههای معتبر ایرانی، كار خبرنگاری را در ایران آغاز كرد.
وی در سال 1993 پس از ترك ایران بهعنوان خبرنگار و مجری در رادیو بیبیسی فارسی كار خود را آغاز كرد.
در سال 2002 سیما از طرف BBC به افغانستان برده شد تا به تربیت خبرنگاران افغان بپردازد او بعد از دو سال مجدا به لندن برگشت. او همچنین به عنوان ویراستار و ساخت برنامه های مستند در رادیو بی بی سی مشغول به کار شد. او بعدها در رادیو بیبیسی سمت سردبیری را كسب كرده و مسئولیت ادیتوری سایت بی بی سی فارسی را بر عهده گرفت.
ناجیه غلامی
در افغانستان از پدری کابلی و مادری هراتی به دنیا آمد. او وقتی سه ساله بود پدر و مادرش به ایران مهاجرت کردند. ناجیه غلامی کار رسانه ای خود را در سال 2001 به عنوان خبرنگار بی بی سی فارسی در مشهد شروع کرد. غلامی اولین خبرنگاری بود كه از سوی شبكه بیبیسی در ایران برای فعالیتهای خبری خود، از مسئولان جمهوری اسلامی ایران مجوز كار گرفت و برای مدتی نیز كار خبری را در ایران دنبال كرد.
جمالالدین موسوی
متولد ولایت بامیان افغانستان می باشد. او کار خود را در سال 2001 به عنوان روزنامه نگار در مجله ی آسیای مرکزی در شبكه بیبیسی در منطقه آسیای میانه و در كشورهای ایران و افغانستان آغاز كرد. وی قبل از آنكه در بیبیسی فارسی فعالیت كند، بهعنوان سردبیر در هفتهنامه ای که برای مهاجرین افغان مقیم مشهد چاپ می شد كار خبری انجام میداد.
موسوی سالها بهعنوان یكی از پناهندههای افغانی در مشهد زندگی كرد، اما در سال 2002 ایران به مقصد انگلیس ترك كرد تا حرفه خود را در اروپا ادامه دهد
ادامه دارد
نوشته شده در دوشنبه 17 خرداد 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
حسین قدیانی
پروانه بودم من اما درون گهواره و شب پرستان هر چه عکس بود با شمع گرفتند. ملخ با شمع عکس دارد. مگس با شمع عکس دارد. همه با شمع عکس دارند جز اشک شمع. حتی شب با شمع عکس دارد الا من پروانه. پروانه آن شهیدی بود که به جبهه رفت و وقت نکرد با امام عکس بیاندازد. سران فتنه با امام عکس دارند اما ما داریم با امام زندگی می کنیم. شان امام اجل از عکس گرفتن با ما بود. شان امام این بود که شمع باشد، که رهبر پروانه ها باشد. شان ما هم اجل از عکس گرفتن با امام بود. شان ما پروانه ها مقام شامخ سوختن است. بابا اکبر با امام عکس نگرفت، برای امام شهید شد. آن رزمنده ایلامی که در روستایی دور افتاده پیام شمع را شنید هرگز با امام عکس نداشت. مادر پنج شهید کهکلویه و بویراحمدی هم با امام عکس ندارد. چادرش را به کمر بسته بود تا بچه هایش را اعزام کند منطقه. بنده خدا درگیر کفن و دفن بچه هایش بعد از فتح المبین و بدر و والفجر مقدماتی و بیت المقدس ۲ بود و وقت نکرد بیاید جماران با امام عکس بگیرد. نسل من وقتی امام آمد هنوز به دنیا نیامده بود و وقتی امام رفت هنوز آنقدر قد نکشیده بود که هم قد شمع شود. عکاس ها ما را سوژه مناسبی ندانستند. ما در قاب نیستیم. ما محور لنز نیستیم. ما الان هم با خامنه ای عکس نداریم. خواص بی بصیرت اما چرا. ما فدایی آقا هستیم و در حال جنگ با منافقین. کجا وقت می کنیم با ماه عکس بیاندازیم. عکس را آنهایی با امام انداختند که وقتشان آزاد بود و در خط مقدم نبودند. من اما سرم شلوغ بود و آنقدر عمرم به یتیمی گذشت که هرگز فرصت نکردم بیایم جماران و با امام عکس بیاندازم. یتیمی فرصت سر خاراندن به من نداد که بیایم با امام در یک قاب قرار بگیرم. من پروانه هستم و هیچ پروانه ای با شمع عکس ندارد. شان من سوختن به عشق شمع بود نه عکس گرفتن با امام. من بعد از شهادت بابا اکبر عصای دست مادربزرگ شدم و وقت نکردم با امام عکس یادگاری بگیرم. دختر شهید زابلی وقت نکرد با امام عکس بگیرد. مادر شهید زاغه نشین وقت نکرد با امام عکس بگیرد. پدر شهید بلوچ وقت نکرد با امام عکس بگیرد. پروانه اگر سرباز شمع باشد وقت نمی کند با نور عکس بگیرد. ما سرباز شمع ایم نه سوژه عکاس. ما با دوربین مشغول دیده بانی هستیم در خط مقدم اینترنت و وقت نمی کنیم با آقا عکس بگیریم. سرمان شلوغ است. همین خواص بی بصیرت که تنها گذاشتند حضرت ماه را و به جای ناطق بودن فرو رفتند در لاک سکوت و بی بصیرتی، “خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خامنه ای را نگهدار” و الا همین حضرات به طعنه ما پروانه ها را شلاق می زنند از جنس زخم زبان که کجا بودید شما وقتی ما با شمع عکس می انداختیم؟
نه، ما با خامنه ای زندگی می کنیم، عکس نمی گیریم. ما در خط خامنه ای هستیم و برای اثبات این ادعا نیازی به عکس نداریم. کسی که در خط خامنه ای باشد سرش به ناسزا شنیدن از دشمن گرم می شود و وقت نمی کند با آقا عکس بیاندازد. البته این را بگویم؛ شمع خودش هم عاشق پروانه است. این عشق دو سویه است. خمینی هم اگر با خودش بود به جای سران فتنه با همان بچه بسیجی هایی عکس می گرفت که غبطه می خورد به چهره نورانی شان. خمینی حاضر بود بوسه زند بر دست و بازوی بچه بسیجیها. خمینی خودش گفته بود؛ هیچ نداشت وقتی این مادران و پدران شهید داده را می دید. خمینی کی گفت من حاضرم بر دست و بازوی فلان نوه خود بوسه بزنم؟ خمینی شهدا را حتی از نوه های خود بیشتر دوست داشت. خمینی شهید جنوب شهری را که در شناسنامه اش دست کاری کرده بود تا به جبهه برود، از کل خانواده اش به خصوص از سید حسن بیشتر دوست داشت. حالا اگر با این شهید عکس نداشت، برای این بود که داشت با شهدا زندگی می کرد و نیازی به این عکس نداشت. عکس را کسانی باید با امام می گرفتند که در “خط امام” نبودند و پس فردا که به سران فتنه تبدیل می شدند نیاز داشتند به این عکس ها اما بابا اکبر با امام عکس نداشت. علی اصغر با رباب عکس نداشت. علی اکبر با لیلا عکس نداشت. عباس با ام البنین عکس نداشت. فاطمه با علی عکس نداشت. زینب با حسین عکس نداشت. سکینه با ذوالجناح عکس نداشت. عمار با ذوالفقار عکس نداشت. ۷۲ پروانه کربلا هیچ کدام با حسین عکس نداشتند. دختر ۳ ساله عکس نداشت با راس الحسین. دو طفلان مسلم با خیمه عباس عکس نداشتند. برادران عباس با علمدار عکس نداشتند. برادران دستواره با امام عکس نداشتند. شهید حسین درخشیده با امام عکس نداشت. شهید عبدالمجید رحیمی با امام عکس نداشت. حاج احمد متوسلیان با امام عکس نداشت. مادر سه شهید شهر بابل با امام عکس نداشت. “پیرو خط رهبری” اگر قرار است رنگ عوض نکند، دیگر وقت نمی کند با امام عکس بیاندازد. نسل من هم با امام عکس نداشت. ما در بهشت زهرا داشتیم برای پدران مان فاتحه می خواندیم و داشتیم استفاده می کریم از گرد یتیمی که سهمیه بی پدر شدن بود و وقت نکردیم بیاییم جماران عکس تمام رنگی بیاندازیم با امام. ما الان مشغول فرو کردن نی ساندیس جمهوری اسلامی در چشم دشمن هستیم و وقت نداریم برای عکس انداختن. بگذار عکس را ناطق با آقا بگیرد. بگذار عکس را هاشمی با امام بگیرد. بابا اکبر “نشسته از راست ردیف دوم نفر سوم” نیست، “قطعه ۲۶ ردیف ۶۳ شماره ۴۴″ است. هیچ شمعی با هیچ پروانه ای عکس ندارد. این چیزهایی هم که هست مینیاتورکاری صفحه روبرویی اشعار حافظ است. شغل رسمی پروانه ها سوختن بالشان به عشق نور است، نه عکس گرفتن با شمع. ما در دل خمینی بودیم نه در لنز دوربین. ما با خمینی نزدیک بودیم نه دور. ما با خمینی در ترکیه و نجف و پاریس و طیاره و پله اول هواپیما و پله برقی پاویون فرودگاه و درون بلیزر و بیرون حسینیه و داخل هلی کوپتر و جماران و بالکن و این قبیل جاها نبودیم. ما با خمینی بودیم همراه پدران مان در جاده اهواز – خرمشهر. ما با خامنه ای هم، خطر می کنیم نه سفر. ما بر خلاف خواص بی بصیرت با خامنه ای زندگی می کنیم، عکس نمی اندازیم. رسالت ما شهید شدن در راه خامنه ای است نه عکس گرفتن با شمع. ما “نشسته از چپ نفر پنجم” نیستیم، محکم ایستاده ایم و دمار از روزگار نفر به نفر دشمنان سید علی در می آوریم. ما ایستاده ایم در “قطعه ۵۵، ۲۴ مکرر، شماره ۳″. ما همه مان شهید حسین غلام کبیری هستیم. ما ایستاده می میریم. ما ایستاده ایم؛ باد برای خود دارد می وزد. ما به عشق خامنه ای ایستاده ایم؛ زبانها بی خود دارند زخم می زنند. ما با ولایت ایستاده ایم؛ شمشیرها بی خود مشغول رقص اند. خامنه ای روح ما است، بت شکن ماست؛ از تبرهای مجازی جنگ نرم کاری ساخته نیست. ما با شمع، عکس نمی اندازیم، دشمن نور غلط زیادی کند، عکسش را اعلامیه می کنیم روی دیوار. رسالت ما عکس گرفتن با نور نیست، اعلامیه کردن عکس تاریکی روی دیوار ویلای جواهر ده است. ما حیدری هستیم. دانیال های میدان شوش. ما فریب عکس طلحه و زبیر را با پیامبر نمی خوریم. ما فریب عکس شریح قاضی با حضرت ابوتراب را نمی خوریم.
البته عکس انداختن با نور با شمع با ماه با خمینی با خامنه ای نه فقط ایرادی ندارد که لیاقت هم می خواهد اما ملاک حال امروز افراد است نه تعداد عکس های شان با روشنایی. ما را می خواهید شناسایی کنید، لطفا عکسها را نگاه نکنید. هر که می خواهد ما را بشناسد عکسها را نگاه نکند. ما در عکس نیستیم. کاغذی نیستیم. ما واقعیت داریم و این قلمی که دست ما است، صامت نیست، ساکت نیست. دارد حرکت می کند. این بیرقی که دست ماست بیرق علمدار است. ما با امام عکس نداشتیم. ما خود، دوربین دستمان است. ما با دوربین عکس نمی اندازیم. موقعیت دشمن را شناسایی می کنیم. به ما می گویند “دیده بان”، نه “عکاس”. ما روی دوش عباسیم؛ قدمان بلند است. ما روی دوش عباسیم؛ قدرمان بالاست. ما محافظان علم عباس، پرچم داران بیرق علمداریم. ما سربازان علمدار انقلابیم. مَثل ما به خامنه ای، مَثل پدران مان است به خمینی. روح منی خمینی، یعنی روح منی خامنه ای، یعنی نوح منی خامنه ای. ناوشکن جماران کشتی نوح است و بیت رهبری سفینه نجات. ما علم دستمان است. قلم دستمان است. سرمان شلوغ است. وقت عکس گرفتن نداریم. ما دوست نداریم درون قاب باشیم، دوست داریم شهید شویم و درون تابوت باشیم. ما دوست داریم پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی روی تابوت مان باشد. بزرگترین آرزوی ما بالاترین افتخار ما خار شدن در چشم دشمن است و بعدش شهادت در راه خامنه ای. لطفا اگر می خواهید عکس بگیرید آن روز از پیکر غرق خون ما عکس بیاندازید. ما جز شهادت هنر دیگری نداریم. ما پروانه هایی هستیم که بال مان فقط به عشق شمع می سوزد. ما عاشق خامنه ای هستیم و شیفته شهادت. در وصیت نامه پدران ما هر کجا نامی از خمینی می درخشد یعنی خامنه ای. معنای خمینی یعنی خامنه ای. فرهنگ لغت ما عاشورایی است. حسینیه جماران الان بیت رهبری است. بیت رهبری غزلی زیباست که مصرع قبلی اش حسینیه جماران است. ما هر وقت دلمان برای خمینی تنگ می شود خامنه ای را نگاه می کنیم و آرام می شویم. ما هر وقت هوس حسینیه جماران می کنیم می رویم بیت رهبری. ما هر وقت دلمان برای خورشید تنگ می شود نگاه می کنیم به ماه. دشمن ماه دشمن خورشید است. منتظر خورشید، رهبری جز ماه ندارد. شب پرستان، شریک تاریکی اند نه رفیق نور، نه منتظر ظهور. خامنه ای بیمه عباس است. قمر بنی انقلاب بیمه قمر بنی هاشم است. دست راست مجروح جناب ماه بیمه دو دست بریده اما باشکوه حضرت عباس است. کشور ما سرتاسر سفره ابالفضل است. ما نان عباس را می خوریم. آن روز اما سفره پهن بود در پهن دشت غم و جز عزا غذای مان نبود. برق رفته بود حتی از نگاه چشمانمان. مثل ماه رمضان رادیو را مادر بزرگ گذاشته بود سر سفره که “افشار” خبر داد خامنه ای شده رهبر. این بار اشک “عزیز” از شوق سرازیر شد. همانجا سجده کرد خدا را و گفت: بیمه شد خون اکبر. پدربزرگم غذا را رها کرد و رفت از کتابخانه اتاقش گشت و گشت تا عاقبت پیدا کرد تصویر رئیس جمهور مکتبی سید علی خامنه ای را و زد روی دیوار پذیرایی، کنار تمثال امام. من بلند شدم با ماژیک خط زدم رئیس جمهور مکتبی را و به جای آن نوشتم رهبر انقلاب. حالا رئیس جمهور مکتبی شده بود رهبر انقلاب. نیازی هم به “معظم” نداشت. عظمت در ذات خامنه ای است. عمویم زنگ زد. در را باز کردم. لباسش مشکی بود. از بهشت زهرا می آمد. سر و وضعش نامرتب بود. سراسیمه گفت: چه خبر؟ چه کسی شده رهبر؟ گفتم: نگران نباش، بیمه شد خون بابا اکبر. پرسید: خامنه ای شده رهبر؟ گفتم: الله اکبر خامنه ای رهبر. مرگ بر ضد ولایت فقیه. گفتم: خامنه ای که شد رهبر، بیمه شد خون بابا اکبر. دشمن خمینی، کافر است اما دشمن خامنه ای، منافق است. گفتم: روح منی خامنه ای، بت شکنی خامنه ای. گفتم: “خمینی رفت فرزندش علی هست، خدا را شکر بر امت ولی هست”. گفتم: خامنه ای خمینی دیگر است ولایتش ولایت حیدر است. بعد بیسیم بابا اکبر را دست گرفتم و گفتم: میثم میثم عمار، میثم میثم عمار، خامنه ای شد عباس نگهدار. عشق علمدار. سرور و سالار. دلبر و دلدار. میثم تمار. یاسر عمار. حیدر کرار. تازه، امام زیباتر از من گفته بود: “ولایت فقیه امتداد ولایت رسول الله است”. نسل من همانگونه گوش به فرمان خامنه ای است که شهیدان گوش به امر خمینی داشتند. روح منی خامنه ای، بت شکنی خامنه ای. خامنه ای اما فقط رهبر من نیست، ولی امر مسلمین جهان است. امید کودک آواره فلسطینی هم خامنه ای است. رهبر حزب الله لبنان نصرالله نیست، خامنه ای است. نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان است و دستبوس مولای ماست. امید آن آمریکایی تازه مسلمان شده هم خامنه ای است. رهبر هر شیعه علی، هر آزاده ای خامنه ای است. ما دین مان اسلام است، مذهب مان تشیع اما حزب مان فقط حزب علی است، که رهبر فقط سید علی است. رسالت خمینی کامل نمی شد الا با ابلاغ ولایت خامنه ای. مگر روح الله نگفت که خامنه ای لیاقت رهبری دارد؟ از نظر ما خامنه ای هم روح خداست. ناوشکن جماران، کشتی نوح است و خامنه ای ناخدای باخداست. بگذار در روزگار آزگاری که تملق شب تبدیل به مد روز شده ما مداح ماه باشیم. بگذار در دوره ای که عده ای دخیل به شبکه های ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی دشمن بسته اند ما دلبسته این ماه پاره شب چهارده خرداد باشیم. ما ذره ای هستیم از شعاع نور ماه. ما همان مزه “احلی من العسل” ایم. ما سرباز خوبی برای خامنه ای باشیم، همان قاسم ابن الحسنیم. ما ستاره های خوبی برای ماه باشیم، همان پسران ام البنینیم. ما فداییان خامنه ای باشیم همان جوانان کوچه بنی هاشمیم. ما گوش به فرمان رهبر باشیم، همان برادران عباسیم. ما اگر نگذاریم علی تنها بماند، همان فرزند زهراییم. ما اگر در راه خامنه ای شهید شویم هیچ فرقی با همت و باکری نداریم. ستون دین من آخرین نمازی بود که خرازی خواند در شرق ابوالخصیب ولی ستون نماز رزمنده کربلای ۵ علم عباس است. من وقتی روی دوش عمو عباس نشسته باشم چه نیازی دارم به عکس. ما این بار با عباس می رویم هر کجا رفت. ما این بار تنها نمی گذاریم علمدار را. عباس به میدان برود ما هم با عباس می رویم. برود کنار علقمه، ما هم با او می رویم. ما حتی برای یک لحظه هم نمی توانیم از علمدار جدا شویم. قامت رشید عباس سنگر ماست. سلاح ما چشم عباس است که با یک نگاه، شکار می کند دشمن را. روز عاشورای سال هشتاد و اشک، سران فتنه حوصله عباس را سر بردند. خدا با دست عباس پیچید دودمان فتنه را. ۹ دی ایران، ایران نبود؛ خیمه عباس بود. نوحه نوح در فراق عباس بود. تبر ابراهیم علم عباس بود. موسای کودک در نیل بیمه عباس بود. عیسای کوچک در بغل مریم به اذن عباس زبان گشود. غار حرا خیمه عباس بود؛ “اقراء بسم ربک الذی خلق العباس”. محمد (ص) هم عاشق عباس بود. خدا هم. علمدار بود، در و دیوار را روی سر اغیار خراب می کرد. عباس یعنی تعصب خدا به ناموس دینش. عباس یعنی غیرتی ترین فرزند علی. عباس یعنی امید فاطمه در ظهر عاشورا. عباس یعنی عموی خورشید. عباس یعنی عدوی شب. عباس یعنی نگهدار خامنه ای. عباس یعنی امید ما ستاره ها. عباس یعنی عبرتهای عاشورا. عباس یعنی پروانه باید بال هایش تنها به عشق شمع بسوزد. عباس یعنی تشنه عشق بودن، که ساقی، ساقی معرفت است نه آب. علقمه یعنی نهری پر از مهر نه آب. کودکان حسین یعنی تشنگان عباس نه آب. آب به چه کار می آید گلوی خشکیده را اگر عمو نباشد. عطش ما از فراق آب نیست، از غم دوری ساقی است. دیر کرده عموی نافذ البصیره. بچه ها یادشان رفته تشنگی را. نگران عباس اند. اشک می ریزند و از حسین سراغ عمو جانشان را می گیرند. زینب مضطرب است. نکند برنگردد عباس. چند ساله دختری زانوی غم بغل گرفته. دلش تنگ شده برای عمو. گریه می کند های های. به دلش افتاده دیگر عمو بر نمی گردد. دیگر کاری از دعا ساخته نیست. حتی از دعای طفلان. حتی از دعای مادران شهید داده. حتی از دعای حاج عیسی. حتی از دعای فرزند شهیدی که با خمینی هیچ عکسی ندارد. ای اهل حرم! آه و واویلا کنید. خاک غم بر سر کنید. خمینی رفت. تقدیر خدا این بود مستجاب نشود دعای “امن یجیب”. روح خدا به خدا پیوست. شب تلخی بود. فردایش رفتیم “مصلی” و تا می توانستیم با امام که البته دیگر نبود عکس گرفتیم. این بار به جای بال ما پروانه ها، دل شمع سوخته بود و جام زهر کارگر افتاد و دل خمینی شکست و روح خدا به خدا پیوست. نذر کرده بود مادر شهید تقی جانملکی “سفره اباالفضل” بیاندازد تا خامنه ای رهبر شود. بصیرت داشت و همان روز، امروز سران فتنه را دیده بود. خدا یک دعای ما را مستجاب نکرد و خمینی را نگه نداشت اما چه خوب اجابت کرد دعای بعدی مان را. حالا ما هر وقت می گوییم خامنه ای، در دل خود، در ظاهر و باطن، خمینی هم دارد. فردا در حرم امام وقتی خامنه ای برای ما دست تکان می دهد انگار خود خمینی است که دارد برای ما دست تکان می دهد. ما وجود خامنه ای را مدیون عباس هستیم. ما هم وقتی برای امام خامنه ای دست تکان می دهیم این عمل واجب را به نیابت از پدران مان انجام می دهیم. فردا حرم خمینی، خیمه عباس است. اهل حرم خمینی ملت ایران است. هر آزاده ای در هر گوشه ای از جهان فرزند خمینی است. خمینی بزرگتر از این حرفهاست که پسر نوح، نوه اش باشد. نوه روح الله، سید حسن نصرالله است. نتیجه انقلاب اسلامی، حزب الله لبنان است. امام خمینی شجره طیبه ای است که میوه بهشتی دارد. هم نشین با جهنمیان، نسبتی با این درخت مبارک ندارد. ما در حرم امام با موسسه تنظیم بیعت نمی کنیم. ما در حرم روح الله فقط با رهبر سید حسن نصرالله بیعت می کنیم. اینجا حرم امام است. مسجد ضرار نیست. ما اگر بخواهیم با پسر نوح بیعت کنیم جمع می شویم موسسه تنظیم. لطفا حضور عاشورایی ما را مصادره نکنید. گوش های تان باز کنید و درست بشنوید شعارهای ما را. “ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند” یعنی “ما اهل موسسه تنظیم نیستیم خمینی تنها بماند”. ما عاشق چشم و ابروی خمینی هستیم. خمینی نام بزرگی است که نام کوچکش هم بزرگ بود؛ “روح الله”. خمینی بسیار بزرگتر از آن است که موسسه تنظیم بخواهد آثارش را نشر بدهد. موسسه تنظیم فقط یک ساختمان بی جان مثل بنیاد باران است. موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی یک ساختمان بی جان نیست. جان جانان ماست. موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، امام خامنه ای است و فردا در حرم امام ما به عشقش غوغا می کنیم. ما فردا به عشق حضرات خمینی و خامنه ای به حرم امام می آییم. ما فردا به حرم امام می آییم تا نشان دهیم اوج نفرت مان را از آمریکا و اسراییل. موسسه تنظیم کوچکتر از آن است که دشمن ما باشد. ما سران فتنه را ریز می بینیم. ما روی دوش عباس نشسته ایم و ریز می بینیم فرقه سبز را. از روی دوش عباس، این استوانه ها به چشم ما اندازه مورچه هم نیستند. آقازاده های شان که اصلا به چشم نمی آیند. ما به شدت مراقب شان خود هستیم. شان ما با شعار دادن علیه شما پایین می آید. ما وقتی می گوییم “مرگ بر ضد ولایت فقیه” منظورمان سران فتنه، خواص بی بصیرت و پسر نوح نیست. دشمن ولایت فقیه مجهز به ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی است. تانک مرکاوا دارد. موشک قاره پیما دارد. شما به جز همین چند عکسی که با امام دارید، چه چیز قابل اعتنای دیگری دارید که ما شما را دشمن خود فرض کنیم؟ مخاطب “ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند” کاخ سفید است. شما روسیاه تر از این حرفها هستید پیش ما. شما با نظام آشتی کنید، قهر باشید اصلا برای ما مهم نیست. شما عددی نیستید که با ما یا بر ما بودنتان برای ما مهم باشد. ما روی دوش عباسیم و وقتی می گوییم “غلط کردید بیشمارید” حرف حساب است. امام گفت: “آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند”، شما هم هیچ غلطی نمی توانید بکنید. شما البته به طریق اولی هیچ غلطی نمی توانید بکنید. بزرگترین فتح الفتوح شما آتش زدن سطل آشغال شهرداری است اما ما فاتحان نور هستیم و منتظران ظهور. ما به پیوند ماه و خورشید فکر می کنیم. کجا؟ روی شانه عباس. پشت خامنه ای به عباس گرم است. ما وقتی شما بیانیه می دهید خنده مان می گیرد. ما وقتی شما نامه سرگشاده می نویسید می گذاریم به حساب بی لیاقتی تان. فردا خوب چشمان تان را باز کنید. پنبه ها را از گوش تان بیاورید بیرون. شعارهای ما را بشنوید اما به خودتان نگیرید. منظور ما آمریکا و اسراییل است. شما عددی نیستید. آن چند تا عکس را هم اگر با امام نداشتید که کلا هیچ بودید. این همه لشکر که فردا می آید حرم امام به عشق رهبر می آید. این ملت برای شما تره هم خرد نمی کند. ما این بار در همین خرداد نسخه تان را می پیچیم. پای تان را از گلیم تان درازتر کنید، ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم. ما عادت داریم به بسیجی بودن. کجا؟ روی شانه عباس. از این ملت، سیلی حیدری هوس کرده اید، فقط کافی است صورتهای تان را کمی جلوتر بیاورید. نه، ما این بار منتظر نمی مانیم تا محرم گردد. ما تا ۹ دی صبر نمی کنیم. عاشورا را جلو می اندازیم. همین خرداد کربلا می کنیم ایران را. کجا؟ روی دوش عباس.
نوشته شده در جمعه 14 خرداد 1389 توسط طاها | نظرت شما ()

دوستی گرامی و گرانقدر


زمانی ملت تحقیر شدن که ۵۰۰ میلیون پول بی زبان کادو تقدیم شد .
دوستی دیگر و گرانقدر شاید معاون اول محترم جنابعالی با پرونده قضایی زیبا
که حتی به شما هم رای نداد

خواننده بسیار بسیار محترم و صاحب سبک و پایبند به ارزشهای اسلامی ایران اسلامی


و مبلغان تبلیغاتی ایشان




و ...............

کسانی ملت را تحقیر می کنند که نه برای رای آنها احترام قائل بودند
قانون کشور را مناسبتی و به طرف فقط فقط خودشان قبول دارند
با دروغی بزرگ و نداشتن سند وقت و سرمایه کشور را جهت امیال شخصی خود تلف کردند
و انقدر مغرور هستند که در هر انتخابات منجر به شکست مدعی تقلب بوده و خواب اصحاب کهف یار تنهایشان بوده .
شعور ملت را با پنجاه هزار تومان قیاس کرده
خلاصه عده ای باعث تحقیر ملت بخاطر هوی و هوس شدن و با غرور و هوی پرستی خود را عقل کل می دانند و می گویند ما هر چه فکر کنیم و می گوییم درست و بقیه باطل.
نوشته شده در شنبه 1 خرداد 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
امیرحسین ثابتی: در
در این بخش به طور اجمالی مروری بر عملکرد مشارکت و مجاهدین انقلاب در انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث پس از آن خواهیم داشت:
آغاز تحرکات برای انتخابات دهم ریاست جمهوری:
سال 87 با بیم و امیدهای فراوان برای اصلاح طلبان سپری شد. از تابستان 87 نخستین زمزمه های جدی حضور نمانیده احزاب دوقلو در انتخابات به گوش رسید. سید محمد خاتمی از نخستین کسانی بود که جهت حضور وی در انتخابت صحبت های متعددی شنیده می شد اما مطرح شدن نام وی در جمع های مختلف اصلاح طلبان نه تنها وحدت بخش نبود که اختلافات روزمره آنان را نیز گسترده تر می نمود. در همین ایام بود که هفته نامه شهروند امروز پرونده ای با محور اینکه «چرا خاتمی نباید در انتخابات حضور داشته باشد» منتشر ساخت و قوچانی سردبیر آن نوشت: « نامزدی سید محمد خاتمی پریدن اصلاح طلبان از آخرین طبقه ساختمان است؛ اگر پروازی در کار نباشد، استخوان اصلاح طلبان سخت تر خواهد شکست» 106 و در مطلبی دیگر در همین زمینه عباس عبدی از اعضای حزب مشارکت، ابراز عقیده کرد: «بخشی از اصلاح طلبان گمان می کنند که با علم کردن خاتمی می توان در جامعه شور آفرید و جنبشی به راه انداخت و انتخابات را برد. این رویکرد در انتخابات مجلس هشتم شکست خورد، لیست یاران خاتمی که با دخالت مستقیم او تهیه شده بود، حرکتی نیافرید» 107
عبدا... نوری دیگر گزینه مورد نظر احزاب دوقولو بود اما از همان ابتدا نیز شاید می شد به راحتی پیش بینی کرد که وی قصد حضور در انتخابات را ندارد. اما در این میان مهدی کروبی زودتر از دیگر اصلاح طلبان کاندیداتوری خود برای انتخابات دهم را اعلام کرد 108 و در همین اثنا محمد خاتمی در دانشگاه تهران حضور یافت اما در جمع هوادارانش در دانشکده فنی که خواستار اعلام کاندیداتوری وی بودند، تلویحا عدم رغبت خود برای حضور در این عرصه را مورد تاکید قرار داد: «برای كاندیدا شدن باید به سراغ فردی رفت كه حساسیتها روی او كمتر است » 109
اعلام کاندیداتوری خاتمی و تاکید بر تردید نداشتن خود برای حضور در انتخابات
زمستان 87 به سرعت در حال سپری شدن بود تا اینکه خاتمی در جمع تعدادی از اصلاح طلبان با بیان اینکه «از ابتدا هم هیچ تردیدی نداشته ام!» از حضور قطعی خود در انتخابات خبر داد. 110 البته وی پیش از این نیز از حضور قطعی «خودش یا موسوی» 111 در انتخابات خبر داده بود و عملا با این تصمیم میرحسین موسوی نباید برای انتخابات اعلام آمادگی می کرد اما به فاصله 30 روز بعد، موسوی نیز طی بیانیه ای از حضور خود در انتخابات دهم خبر داد 112 و قابل پیش بینی بود که خاتمی از این امر استقبال کرده و انصراف خود را به نفع میرحسین موسوی اعلام خواهد کرد.
اعلام انصراف خاتمی از حضور انتخابات/ حمایت احزاب دوقلو از موسوی
اگرچه احزاب دوقلو بر کاندیداتوری خاتمی در انتخابات دهم تاکید بیشتری نسبت به میرحسین موسوی داشتند اما پس از اعلام انصراف خاتمی 113، سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت در بیانیه های تفصیلی و جداگانه ای
البته حمایت رسمی احزاب دوقلو از میرحسین موسوی نیز بی پاسخ نماند، زیرا تنها 3 روز پس از بیانیه های احزاب دوقلو در حمایت از موسوی، وی در شهر ایلام و در پاسخ به خبرنگاران، با بیان اینكه «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشاركت از احزاب قانونی و شناسنامهدار كشور هستند» 115 با مطرح کردن این موضوع، عملا حاضر نشد در برابر افراط گرایی های گذشته آنان موضع گیری نماید.
اما گذشت زمان بیش از پیش به شفاف شدن مواضع میرحسین موسوی در این باره کمک می کرد. وی این بار در نخستین روزهای اردیبهشت ماه 88 و در جمع تعدادی از اعضای موثر حزب مشارکت گفت: «دیدگاه های من با شما بسیار نزدیک است» 116 و با این اظهارات بود که رسما چشم پوشی خود از ساختارشکنی های گذشته حزب مشارکت را اعلام کرد.
اردیبهشت ماه به سرعت در حال سپری بود و در این بین میرحسین موسوی با مواضع جدید خود بیش از پیش تغییرات حاصل از 20 سال سکوت خود را آشکار می کرد. وی با بیان اینکه «نمی توانم نهضت آزادی را ترک کنم حتی اگر خطری متوجهم باشد»117 ، نشان داد که برای پیروزی در انتخابات حاضر به ائتلاف با همه گروه های ساختار شکن شده است چرا که قبل از این نیز به کرات حمایت و همفکری خود با احزاب دوقلو را اعلام نموده بود.
در آخرین روزهای اردیبهشت 88، سازمان مجاهدین انقلاب با صدور بیانیه ای نسبت به آنچه که آن را «خرید رای مردم با توزیع سیب زمینی!» می نامید، انتقاد کرد و طی آن با حمله های شدید بر دولت نهم، این دولت را «گداپرور» توصیف نمود. 118
خرداد 88 و اوج هجمه های افراطیون به دولت
خرداد ماه در حالی آغاز شد که حملات بی وقفه تندروها به دولت نهم رو به فزونی بود. علی اشراقی در گفتگویی از حمایت سید حسن خمینی از میرحسین موسوی خبر داد 119 و یک روز بعد از آن نیز علی شکوری راد، عضو شورای مرکزی حزب مشارکت از «توهم احمدی نژاد برای پیروزی در انتخابات» سخن گفت. 120
در آخرین روزهای باقی مانده به 22 خرداد، جهانبخش خانجانی معاون تبلیغات و اطلاع رسانی ستاد استان تهران میر حسین موسوی در خبری که سایت نوروز منتشر ساخت با بیان اینکه «طرفداران احمدی نژاد روز چهارشنبه از میدان آزادی تا انقلاب راهپیمایی خواهند داشت» در اظهاراتی عجیب گفت: «به نظر می رسد که آنان به دنبال امنیتی و نظامی کردن فضای انتخابات و کودتای سیاسی هستند!» 121 یک روز پس از آن هاشم آغاجری عضو هتاک سازمان مجاهدین انقلاب، در گفتگویی تفصیلی رسما حمایت خود را از میرحسین موسوی اعلام کرد 122 و فردای آن روز نیز سازمان مجاهدین انقلاب در بیانیه ای سراسر اهانت آمیز، 22 خردا را روزی دانست که «ملت آگاه ایران، سقوط امپراطوری دروغ و تزویر را از عرصه فرهنگ و سیاست این كشور جشن خواهد گرفت.» 123
ادعای پیروزی در انتخابات
یک روز قبل از 22 خرداد 88 و در حالی که اکثر رسانه های خبری داخل کشور در فضایی آرام، مردم را تنها به مشارکت حداکثری در انتخابات دعوت می کردند و رسما نیز مهلت هرگونه تبلیغات برای کاندیداهای انتخابات به اتمام رسیده بود، سایت نوروز ارگان رسمی اینترنتی حزب مشارکت در خبری عجیب به نقل از سایت یکی از سایت های ضد انقلاب، از «آمادگی اطلاعاتی و امنیتی وزارت كشور برای تغییر آرای مردم» 124 خبر داد و در سرتاسر این خبر بدون اشاره به استنادات ادعای خود، رسما پروژه تقلب در انتخابات را کلید زد.
اما روند اقدامات متحیرالعقول رسانه های وابسته به احزاب دوقلو نه تنها رو به پایان نبود که با آغاز زمان رای گیری، سایت نوروز، نقش مهمی در اشاعه اخبار دروغ و گمانه زنی های محفلی این حزب به عنوان «اخبار رسمی» را داشت.
این سایت در خبری با عنوان «اکثر رای دهندگان به موسوی رای داده اند» نوشت: «به گزارش خبرنگاران از سطح کشور و شهر تهران، در این استقبال بی سابقه در ساعات ابتدایی رای گیری؛ تاکنون اکثر رای دهندگان آرای خود را به نام مهندس میر حسین موسوی به صندوق ها ریخته اند!» 125 و در ادامه این خط خبری که القای پیروزی میرحسین موسوی بر مخاطبین خود را دنبال می نمود در خبری به نقل از سید مصطفی تاج زاده عصو مشترک سازمان مجاهدین و حزب مشارکت از «پیروزی سبزپوشان بر کفنپوشان» 126 خبر داد. محمد نعیمی پور از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت و مدیر مسئول روزنامه یاس نو نیز در گفتگویی با سایت نوروز اعلام کرد: «اگر امدادهای غیبی به یاری احمدی نژاد نیایند در همین دور اول آقای موسوی رییس جمهور ایران خواهد شد» 127 و شمس الدین وهابی دیگر عضو حزب مشارکت نیز در گفتگو با همین سایت گفت: « فضا آن قدر خوب است که به مسایل پس از پیروزی فکر می کنم» 128
سعید شریعتی و عموزاده خلیلی و محسن گودرزی نیز از دیگر افرادی بودند که در گفتگوهای جداگانه ای با این سایت از پیروزی حتمی میرحسین موسوی خبر دادند 129 و اوج دروغ پراکنی ارگان اینترنتی حزب مشارکت نیز آنجایی بود که در خبری بدون ذکر منبع نوشت: « براساس اخبار واصله تا این لحظه انتخاب مردم تهران، اصفهان، فارس، آذربایجان شرقی، آذریابجان غربی، اردبیل، خراسان، کرمان، سیستان و بلوچستان، کردستان، بوشهر، خوزستان و قم میرحسین موسوی است» 130 و این در حالی بود که پس از اعلام نتایج نهایی انتخابات، تنها در استان های اردیبل و سیستان و بلوچستان میرحسین موسوی توانست رای بیشتری نسبت احمدی نژاد کسب کند و در 28 استان دیگر ناکام ماند. 131
22 خرداد و حوادث پس از آن
22
خردادماه، ایران اسلامی شاهد حضور قریب به 40 میلیون ایرانی به پای صندوق های رای بود، اما آنچه که این حماسه بی نظیر را در ذائقه ملت تلخ نمود، عدم تمکین مدعیان دموکراسی و قانون گرایی در برابر اراده و انتخاب اکثریت مردم بود.
پس از بیانیه های میرحسین موسوی و مهدی کروبی با محور زیر سوال بردن نتیجه انتخابات، راهپیمایی های غیرقانونی در خیابان های پایتخت به دعوت کاندیداهای اصلاح طلب شکست خورده در انتخابات برگزار شد. سازمان مجاهدین انقلاب در 24 خردادماه و در بیانیه ای که در ارگان اینرنتی خود، «سایت امروز» منتشر ساخت نتیجه انتخابات را «مهندسی آرا و کودتایی نرم علیه مردم سالاری» نامید و در پایان ادامه اعتراضات و حمایت از میرحسین موسوی را اعلام کرد.
در همین راستا در تجمعات غیرقانونی که بدون مجوز وزارت کشور برگزار شده بود، جمعی از هموطنان و نیروهای انتظامی و بسیج در درگیری با اراذل و اوباش به شهادت رسیدند اما آنچه که در این بین مشهود بود، حضور پر رنگ تعدادی از عناصر باسابقه احزاب دوقلو در تجمعات غیرقانونی بود بگونه ای که محمدرضا خاتمی برادر رییس جمهور سابق و دبیر کل اول حزب مشارکت، با حضور در راهپیمایی غیرقانونی 25 خرداد در خیابان آزادی، حتی در جمع شرکت کنندگان به سخنرانی نیز پرداخت و دولت را به تقلب و دستکاری آراء مردم متهم کرد و گفت: «ما تا زمان ابطال نتایج و برگزاری انتخاباتی تازه به حرکت خود ادامه خواهیم داد» 132 و از سوی دیگر نیز بهزاد نبوی از عناصر باسابقه ی سازمان مجاهدین كه در منطقه ی سعادت آباد تهران به جمع اغتشاگران پیوسته بود، دستگیر میشود. وی در این لحظه با ابراز جملاتی توهین آمیز نسبت به مامورین و برخی مقامات در حین دستگیری می گوید: «تا 2 روز
دیگر بر میگردم و جشن پیروزی میگیریم» 133 و این همان نکته ای است که امیرحسین مهدوی، عضو مستعفی سازمان مجاهدین انقلاب نیز در نشست خبری خود پس از انتخابات بدان اشاره داشت: «سناریوی از پیش طراحی شده سازمان مجاهدین و ستاد موسوی ، عدم پذیرش نتایج شمارش آراء، عدم تمكین قانون، برگزاری تجمعات غیرقانونی، نظر سازی و القای عدم سلامت انتخابات بود كه باعث رویگردانی مردم از اصلاحطلبان شد. از قبل، فرایندی برای انتشار نظرسنجیها و نتیجه از پیش اعلام شده انتخابات طراحی شده بود و بر اساس این برنامه بود كه موسوی ساعت 21 روز 22 خرداد و پیش از اتمام رایگیری در یك مصاحبه مطبوعاتی اعلام كرد در مرحله اول پیروز میشود و هر نتیجهای غیر از این نادرست است و نشان میدهد كه در انتخابات تقلب شده است.» و در ادامه نیز از نقش اعضای سازمان مجاهدین در این پروژه پرده بر می دارد: «مقامات اسبق وزارت كشور مانند مصطفی تاجزاده از نگرانی درباره سلامت انتخابات سخن میگفتند و پیگیری موضوع صیانت از آرا به بهزاد نبوی سپرده شد و او دنبال جمعآوری افرادی برای معرفی آنها به عنوان ناظران بر انتخابات بود كه این مسئله نشانگر سمت و سوی القای نگرانی و تاكید بر لزوم صیانت از آرا بود. علاوه بر پیگیری موضوع از طریق سایتهای خبری وابسته به اصلاحطلبان، از سالهای قبل و از زمان دولت خاتمی جلسات مستمری به صورت هفتگی بین بهزاد نبوی با مدیران رسانهها و متولیان سایتهای اصلاح طلب برگزار میشد و با آنكه نبوی صبغه فرهنگی و مطبوعاتی ندارد، هدایت خط خبری در رسانههای مذكور را انجام میداد.» و در پایان نیز با اشاره به دستگیری 3 نفر از اعضای شورای مركزی سازمان مجاهدین انقلاب، گفت: «دستگیری این افراد به دلیل قطع روابط شبكههای خوشهای جوانان با افراد مذكور همچون تاج زاده و قطع روابط میان مدیران رسانهها و متولیان سایتهای دومخردادی با بهزاد نبوی به آرام شدن فضای كشور بسیار كمك كرد» 134
اما مروری بر بیانیه ها و مواضع رسمی توهین آمیز احزاب دوقلو در حواث پس از انتخابات، حاکی از نقش پررنگ آنها در ادامه فضای تشنج و ناآرامی در کشور است.
حزب مشارکت در بیانیه ای بعد از انتخابات 22 خرداد، بدون اشاره به عدم ارائه مستندات تقلب در انتخابات، در حرکتی فرار به جلو مدعی شد: «با شرائط و حوادثی روبرو هستیم که بیش از هر چیز نشان دهنده عزم گروهی اندک، متکی به قدرت برای هدم پایه های جمهوریت و مردمسالاری و ایستادن در برابر خواست مشروع و قانونی ملت است» 135 و به فاصله چند روز بعد نیز سازمان مجاهدین انقلاب در بیانیه ای برگزار کنندگان انتخابات را «کودتاگران» نامید و اعلام کرد: « در طول این مدت کودتا گران با اعمال تبلیغات استالینیستی همه جانبه کوشیده اند اذهان جامعه را از مسئله اصلی یعنی کودتا علیه مردمسالاری منحرف ساخته، موضوع را به اعتشاشات خیابانی و تخریب اموال عمومی از سوی اجانب تقلیل دهند» 136 و این در حالی بود که این سازمان طی روزهای قبل نیز به مناسبت های مختلف با صدور بیانیه های گوناگون، با تکرار ادعاهای واهی و فاقد استناد خود، عملا سعی در نهادینه سازی گفتمان جدیدی در فضای سیاسی کشور را داشت و آن هم القای ادعای تقلب و کودتای سیاسی از سوی برگزار کنندگان انتخابات و در نتیجه توجیه شکست نامزد مورد حمایت خود بود.
اما علیرغم تمدید فرصت 5 روزه رسیدگی به شکایات معترضین به نتیجه انتخابات از سوی رهبر انقلاب و عدم حضور میرحسین موسوی و مهدی کروبی در جلسه شورای نگهبان برای ارائه مستندان خود در این زمینه، سر انجام شورای نگهبان قانون اساسی پس از قریب به 20 روز از برگزاری انتخابات، در گزراشی تفصیلی از صحت نتیجه انتخابات خبر داد اما در پی این اقدام، حزب مشارکت با صدور بیانیه ای ساختار شکنانه و باز هم بدون ارائه مستندات خود در بیانیه ای اعلام کرد: «این اولین بار است که کودتاگران علیه جمهوریت نظام، با بدترین و خشن ترین شیوه ها مهمترین رکن جمهوریت یعنی ریاست جمهوری را هدف قرار می دهند مقامی که اگر بر آمده از آرای واقعی ملت نباشد می تواند سر آغاز استبدادی بزرگ باشد و آنچه در سالهای قبل گوشه هایی از آن را نشان داده بودند، ناچیز و بی مقدار جلوه می کند» و در ادامه نیز مدعی شد: «جبهه مشارکت ایران اسلامی با ابراز تاسف عمیق و محکوم کردن این بدعت عجیب و باور نکردنی، صریحا نتایج این انتخابات را غیر قابل قبول می داند»137
از سوی دیگر، سازمان مجاهدین انقلاب نیز در 20 تیرماه 88 نیز با صدور بیانیه ای که سایت امروز، ارگان رسمی این حزب آن را منتشر ساخت، بدون اشاره به نقض قوانین گسترده از سوی سران فتنه و هم چنین حمله حامیان میرحسین موسوی به مردم و ایجاد خسارات ملیونی به اموال عمومی و ... مجددا بر نقطه نظرات قبلی خود تاکید کرد و این درحالی بود که 3 روز قبل از آن (در 17 تیر 88) نیز حزب مشارکت در بیانیه ای تفصیلی «رفتارهای دولت جدید را حتی موجب کاهش اعتماد رای دهندگان به آن» دانسته بود!
نماز اولی ها
چند روز بعد نماز جمعه تهران به امامت هاشمی رفسنجانی در 26 تیرماه اقامه شد. نماز جمعه ای که حواشی بسیاری با خود به همراه داشت و علاوه بر آن تعدادی بسیاری نیز برای اولین بار در نماز جمعه شرکت می کردند.
میرحسین موسوی و زهرا رهنورد پس از غیبتی طولانی مدت در نماز جمعه، به دانشگاه تهران آمدند و البته جمعی از هوادارانشان را نیز با خود به این مکان آورده بودند اما بازهم آنچه که در این میان مشهود بود، بیانیه ی ساختارشکنانه حزب مشارکت در تقدیر از حضور «سبزها» در نماز جمعه بود، همانها که با کفش و به صورت مختلط، نوع جدیدی از اقامه نماز در تاریخ اسلام را پدید آورده بودند: « آنچه از زبان خطیب محترم جمعه آیت ا... هاشمی رفسنجانی جاری شد و راهكارهای ایشان میتواند نقطة شروعی باشد كه حاكمیت با اجابت آنها گامی به سوی بازسازی اعتماد از دست رفته بردارد. مردمی كه در جریان انتخابات به جای صداقت و امانتداری مسئولان با كودتا روبرو شدند اكنون جز آرای خود چیزی طلب نمیكنند. مردم انتظاری جز این ندارند كه مشروعیت دولت برآمده از تقلب در اركان نظام به رسمیت شناخته نشود و اجازه داده نشود تا عدم مشروعیت این دولت به اركان دیگر نظام نیز سرایت كند ... جبهه مشاركت ایران اسلامی با تشكر از تمامی مردمی كه علیرغم تبلیغات سوء گسترده و استقرار محیطی امنیتی با حضور گسترده خود بار دیگر پیمان سبز خویش را تجدید كردند بر تعهد استوار خویش در پیمودن این راه در كنار مردم تأكید میكند. ما مطمئن هستیم تا زمانی كه این حداقل خواستههای مردم تحقق پیدا نكنند كودتاگران روی آرامش نخواهند دید و بیش از همه آنها زیانكاران این عرصه خواهند بود» 138
اعضای مشارکت و مجاهدین در دادگاه ها چه گفتند؟
با این اوصاف، ادامه عدم تمکین به رای مردم و قانون گریزی های جریان فتنه پس از انتخابات و به تبع آن نیز نقش آفرینی احزاب دوقلو در این میان ادامه داشت. فارغ از حوادث تلخ متعددی که در مناسبت هایی چون روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و روز عاشورا به وقوع پیوست و بیانیه های تحریک کننده احزاب دوقلو پیرامون تحرکات غیرقانونی در این روزها نیز موجود است، آنچه که در این بین اهمیت فراوانی داشت اعترافات جمعی از چهره های شاخص حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در دفاعیات خویش در تابستان 88 بود.
اگرچه پیش از این سید امیرحسین مهدوی عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب و سردبیر روزنامه «اندیشه نو» در نشست خبری خود در خبرگزاری ایسنا اعلام کرده بود: «سناریوی از پیش طراحی شده سازمان مجاهدین و ستاد موسوی ، عدم پذیرش نتایج شمارش آراء، عدم تمكین قانون، برگزاری تجمعات غیرقانونی، نظر سازی و القای عدم سلامت انتخابات بود كه باعث رویگردانی مردم از اصلاحطلبان شد» اما در بخشی از متن کیفرخواست مصطفی تاج زاده عصو مشترک حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب که در مردادماه 88 و در دادگاه رسیدگی به پرونده متهمین حوادث پس از انتخابات قرائت شد، نیز تاکید شد: تاج زاده یكی از بازداشت شدگان است كه امكان تقلب را منتفی می داند و در این باره می گوید: «برای اولین بار بگویم كه از ساعت 12 كه آراء اعلام شد هیچ كس از من نشنید كه تقلب شده است. لذا چیزهایی كه می گویند به من بر نمی گردد و من دخیل نبوده ام ، البته حزبم بیانیه ای داده و بنده را هم مثل آنها مجازات كنید» 139
و در شهریورماه 88 و در ادامه دادگاه های رسیدگی به جرم متهمان حوادث پس از انتخابات، سعید شریعتی عضو شورای مرکزی مشارکت نیز ضمن اعلام استعفای خود و سعید حجاریان از این حزب و بیان انتقادات متعدد خود به عملکرد همفکرانش، همچون دیگر اصلاح طلبان از توهمات موسوی گلایه کرد و گفت: «توهمی كه موسوی دچار آن شده و این مسیری كه وی پس از انتخابات پیش گرفته است به سرانجام نخواهد رسید»
عبدا... رمضان زاده، قائم مقام حزب مشارکت نیز بعد از پایان جلسه دادگاه در این روز در جمع خبرنگاران گفت: «من نظرم را قبلا گفتهام و الان هم عوض نشده و نمیشود. من گفتهام هر وقت مشاركت مردم به حداكثر برسد غیرممكن است كه در انتخابات تقلب شود و در این دوره هم مشاركت بالا بوده بنابر این به نظرم تقلب صورت نگرفته است» 142 و محسن صفایی فراهانی از دیگر اعضای شورای مرکزی مشارکت نیز مانند رمضان زاده پس از اتمام دادگاه در پاسخ به سوال خبرنگاران گفت: «دولت نهم در چهارسال اخیر اقداماتی از قبیل پرداخت انواع و اقسام وامها به روستاها و كمك به حاشیه شهرها داشته و برای مثال به یك میلیون خانوار زمینهای 99 ساله و به 20 میلیون نفر سهام عدالت داده است. این اقدامات در سطح كلان آثار منفی اقتصادی مانند رشد نقدینگی و كاهش رشد سرمایهگذاری داشته ولی در اقتصاد خرد، مشكل بسیاری از دهكهای پایین را حل كرده است و تزریق این نقدینگی باعث شد تا مشكلات به صورت مقطعی حل شود. بنابر این از قبل هم محرز بود كه دولت موجود با یك اختلاف بالایی برنده خواهد شد و نیازی به تقلب نبود و من این موضوعات را در دفاعیه خود نیز آورده ام» 143
سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت البته در بیانیه های متعددی سعی کردند نسبت به آنچه که نامبردگان در دادگاه ها علیه خود و دیگر همفکرانشان اعتراف کردند موضع گیری کرده و آنها را «نمایشی و در اثر فشار» اعلام کنند اما در نهایت و با آزادی تعدادی از این افراد که بازهم بر مواضع خود در دادگاه تاکید کرده و ادعاهای مختلف همچون شکنجه و تحت فشار بودن جهت اعترافات را تکذیب نمودند، واژه ی «بحران» تنها واژه ای بود که برای توصیف وضعیت احزاب دوقلو پس از اعترافات سنگین عناصرشان در دادگاه ها می شد بکار برد.
ادامه روند اقدامات و مواضع ساختارشکنانه احزاب دوقلو و نقش آفرینی در حوادث و تشنجات پس از انتخابات از جمله دامن زدن به مسایل غیرواقعی همچون ربوده شدن عاطفه امام، تهیه لیست دروغین 72 کشته پس از انتخابات، محکومیت اعدام عناصر تروریست وابسته به گروهک پژاک در آستانه 22 بهمن ماه و ... که پرداختن به هریک فرصتی جداگانه می طلبد، در نهایت منجر شد تا کمیسیون ماده ۱۰ احزاب اعلام کند مستنداتی از تخلفات حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب را �
نوشته شده در شنبه 1 خرداد 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
خبرنامه دانشجویان ایران
شاید وقتی بحث انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم و اینکه چه کسی پس از اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور ایران خواهد شد، بین مردم بالا گرفت کمتر کسی فکر می کرد که بازی گردان اصلی این انتخابات خودِ آقای هاشمی باشد.
اولین واکنش ها در بین مردم، با شدت گرفتن سفرهای استانی علی اکبر ناطق نوری ایجاد شد و تقریبا همه آن کسانی که به نوعی مسائل سیاسی را دنبال می کردند، مطمئن بودند که رئیس مجلس پنجم یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری هفتم خواهد بود.
اما ناطق نوری که به زعم بسیاری از مردم نماد وضع موجود کشور در آن زمان و ادامه دهنده راه آقای هاشمی به شمار می رفت، ذائقه همه افکار عمومی را پوشش نمی داد و بخشی از مردم – همچون انتخابات دیگر - به دنبال تغییر وضع موجود بودند. به ویژه آنکه سیاست های اقتصادی آقای هاشمی به ثروتمند تر شدن ثروتمندان و ضیف تر شدن اقشار متوسط و فقیر جامعه انجامیده بود و فضای بسته ناشی از مشی سیاسی آقای هاشمی در مطبوعات و دانشگاه ها، بروز هرگونه انتقاد از سوگیری های سیاسی- امنیتی و فرهنگی آقای هاشمی را ناممکن ساخته بود؛ چه اینکه مخالفت با آقای هاشمی در شعارهای نماز جمعه ایشان در حد مخالفت با پیغمبر قلمداد می شد و از سوی دیگر ترس از وزیر اطلاعات دولت آقای هاشمی به حدی بود که به قول معروفِ برخی سیاسیون، نام آقای فلاحیان، پشت نمایندگان مجلس را هم به لرزه در می آورد.
به هر حال با توجه به آنچه گفته شد، رایزنی ها در جریان موسوم به چپ افزایش یافت تا اینکه زمزمه هایی مبنی بر حضور آقای میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 به گوش مردم و سیاسیون رسید. احتمال حضور آقای موسوی در انتخابات به قدری جدی شد که عده ای از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران به تحریک ابوالفضل فاتح (دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران که که از نزدیکان میرحسین بوده و اکنون با بورس جهاد دانشگاهی در انگلیس مشغول تحصیل است) دست به تجمع در حمایت از آقای موسوی زده و خواستار حضور وی در انتخابات شدند.
اما شاید تقدیر این بود که در زمستان سال 75 - بر خلاف زمستان سال 87 –میر حسین موسوی میدان را به نفع آقای سید محمد خاتمی – وزیر فرهنگ دولت آقای هاشمی- خالی کند و خاتمیِ نه چندان معروف، به عنوان کاندیدای جریان موسوم به چپ در انتخابات معرفی گردد.
خاتمی - درست برعکس ناطق نوری- به سرعت توانست خود به عنوان منتقد وضع موجود به افکار عمومی معرفی نماید؛ البته به هیچ وجه نباید نقش فعال و منسجم رسانه های جریان چپ – که دیگر نام اصلاح طلب را بر خود نهاده بود- در این اتفاق نادیده گرفت.
وزارت کشور پس از تائید شورای نگهبان، تاریخ انتخابات را دوم خرداد سال 76 اعلام کرد و تب تبلیغات انتخاباتی در کشور و شهرهای مختلف بال گرفت.
رقابت انتخاباتی که مردم در آن روزها شاهد بودند، به حدی جدی بود که همه ناظران مشارکت بسیار بالای مردم را پیش بینی می کردند و همین امر موجب شد تا انتخابات به بحث اول مردم کوچه و بازار تبدیل شود و این یعنی آغاز عملیات روانی رسانه ها!
از همان روزهای اول شایع شد که قرار است در انتخابات تقلب صورت گیرد و وزارت کشور آماده اعلام نام ناطق نوری به عنوان رئیس جمهور هفتم ایران است. فضای این شایعه به نحوی قوی بود که مثَلی در بین مردم منتشر شد با این عنوان که "می نویسیم خاتمی می خوانیم ناطق"!
ماجرای تقلب آنجا بیشتر سوال برانگیز شد که آقای هاشمی در خطبه های نماز جمعه در اقدامی مشکوک با مضمونی عنوان کرد که بوی خیانت در انتخابات به مشام می رسد.
بر این اساس آقای هاشمی، سعید حجاریان را -که نزدیکی و قرابت وی به سید محمد خاتمی بر کسی پوشیده نبود- به عنوان نماینده ویژه خود در انتخابات تعیین کرد تا جلوی تقلب در انتخاباتی که وزارت کشور خودِ وی برگزار کننده آن بود را بگیرد.
به هر حال انتخابات دوم خرداد سال 76 همچون انتخابات سال 88 انتخاباتی 2 قطبی شد؛ با این تفاوت که در انتخابات سال 76 در یک قطب ناطق نوری و جمعی از حامیانِ سنتی آقای هاشمی رفسنجانی و راست ها حظور داشتند و در سر دیگر انتخابات حامیان آقای هاشمی با چراغ خاموش – اما موتور کاملا روشن- به حمایت همه جانبه مالی، سیاسی و رسانه ای از آقای خاتمی می پرداختند.
به این معنا انتخابات سال 76 بازی برد- برد برای آقای هاشمی به شمار می رفت و برای وی تفاوتی نداشت که ناطق نوری رئیس جمهور باشد یا محمد خاتمی؛ اتفاقا این برد در نهایت برای آقای هاشمی اتفاق افتاد و عناصر کلیدی دولت آقای خاتمی را همان نزدیکان و عناصر کلیدی دولت آقای هاشمی تشکیل دادند
نوشته شده در شنبه 1 خرداد 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
انتشار تصاویری از عروسی پسر محسن میردامادی که در آخرین شب اردیبهشت
به گزارش رجانیوز، برخی سایت های ضد انقلاب حامی میرحسین موسوی که در خارج از کشور مدیریت می شوند اقدام به انتشار عکسهایی از این مراسم نموده اند که به وضوح حضور سید حسن خمینی در کنار میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی و موسوی خوئینی ها را نشان می دهد اما همزمان برخی دیگر از سایت های حامی اصلاح طلبان ترجیح داده اند با انتشار عکس های دیگری از این مراسم که حضور سید حسن خمینی در آن ها نشان داده نمی شود، به تصاویر منتشر شده از سران فتنه اکتفا کنند و تاکیدی بر دیدار سید حسن خمینی با سران فتنه نداشته باشند.


نوشته شده در شنبه 1 خرداد 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
به گزارش رجانیوز، طلبه سیرجانی همزمان با سالروز شهادت حضرت زهرا(س) راهپیمایی خود را از مسجد مقدس جمکران به سوی تهران آغاز کرده است و در ابتدای مسیر با حضور در گلزار شهدای قم و فاتحه خوانی بر سر مزار سرداران شهید دفاع مقدس به سوی دسته های عزاداری حضرت صدیقه طاهره(س) و حرم مطهر حضرت معصومه(س) شتافت.
وی كه توسط جمعی از طلاب و دانشجویان قم و تهران نیز همراهی میشود، در حال حاضر قریب به



نوشته شده در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
حسین قدیانی
هنوز دو سه سالی از شهادت بابا اکبر نگذشته بود که در دفاع از انقلاب بسیار تند و دو آتشه شده بودم. می ایستادم جلوی مغازه پدربزرگ و هر بدحجابی که رد می شد به او می گفتم “مرگ بر ضد ولایت فقیه”. روزی پدربزرگم به من گفت: بدحجابی گناه بزرگی است ولی لزوما هر بدحجابی ضد ولایت فقیه نیست.
چند سال بعد خواستم کار فرهنگی کنم و یک تنه معضل بدحجابی را حل کنم. مثل آن آزاده معروف به هر بدحجابی که می رسیدم شاخه گلی تقدیمش می کردم و این جمله را نثارش؛ “ای زن، به تو از فاطمه اینگونه خطاب است، ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است”.
طرفه حکایتی است؛ کار فرهنگی هم جواب نداد و من دیگر کاری با این مقوله نداشتم تا اینکه روز ۹ دی دیدم بدحجابها هم آمده بودند، چون آزاده بودند. من نه آنقدر روشنفکرم که بدحجابی را هنجاری اجتماعی بدانم و نه آنقدر مرتجعم که بدحجابی را ناهنجاری سیاسی بنامم. بدحجابی از نظر من یک ناهنجاری اجتماعی است که این روزها داد بسیاری را درآورده است اما من اگر بخواهم داد بزنم فریادم سکه ای است که دو رو دارد. دو جمله دارد؛ جمله اول اینکه: “من یک تار موی بیرون از روسری بدحجابهای وطنم را به کل دنیای سران فتنه نمی دهم” و جمله دوم اینکه: “پدرم گفت ای دخت نکو بنیادم، زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم”. با این حساب، حرف حساب من چیست؟ من دقیقا چه چیزی می خواهم بگویم؟
۱-
آدمی وقتی بی حجاب و یا به تعبیر بهتر بی نقاب می شود، چهره اصلی خود را برای همگان عیان می کند. مثلا مهندس وقتی بعد از ۲۰ سال سکوت، بی حجاب شد و پرده حیا و عفت را در خیابان انقلاب درید و از آشوبگران عاشورا به عنوان مردان خداجو یاد کرد همه فهمیدند این فتنه گر نه نخست وزیر امام که سرباز دشمن است در شطرنج براندازی. نه مهندس که ما هم از وقتی بی حجاب شدیم تکلیفمان با خودمان و با سران فتنه روشن شد. ما در “نه ده” حجاب را کنار زدیم و در دفاع از ولایت، تن رها کردیم تا محتاج پیراهن نباشیم. اصلا حالا که همه جا سخن از بی حجابی عده معدودی از زنهای ایرانی است من می خواهم بگویم: “چه خوش بی، بی حجابی مرد و زن بی”! و از این مهمتر مقابله با بی حجابی بدون شناخت کامل مسئله، درد سر بی.
۲-
همان ایام نامه ای خطاب به مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی نوشتم و ماجرا را به ایشان شرح دادم. این نامه اما هرگز در روزنامه مسیح مهاجری کار نشد و “نامه وارده” نشد اما امروز یکی از معترضین به وضعیت حجاب عده ای از خانمهای جامعه همین روزنامه است.
جناب مسیح مهاجری! حاضرم قسم بخورم که شما در این اعتراضتان نه لیاقت دارید و نه صداقت. بدترین بدحجابی و حتی بی حجابی در این کشور زیر پوستر “HASHEMI 2005″ اتفاق افتاد. آن زمان چرا صدایی از شما درنیامد؟ چرا شما بر خلاف امر حضرت ابوتراب به جای سنجیدن خاندان هاشمی به حق، حق را با خانواده ایشان می سنجید؟
باور کنید شما و عده ای دیگر از معترضین به بد و یا بی حجابی اصلا دغدغه تان حجاب و عفاف نیست که اگر بود آن روزی که اول بار در این مملکت پرده حیا را دختر عفت درید، زبان اعتراض تان باز می شد. هدف شما از نقد وضع این روزهای حجاب، نه دغدغه سلامت محیط جامعه، که بازی در پروژه جدید عالیجناب راس فتنه است. لطفا خودتان را به کوچه علی چپ نزنید. “علی” راست بود و روراست بود و صداقت داشت. من با اجازه شما می خواهم به مردم بگویم که قصه چیست.
هدف نهایی پروژه جدید و تابستانی عالیجناب راس فتنه که به امثال شما با کمال معذرت به چشم مهره های این پروژه نگاه می کند این است که اینطور در افکار عمومی جا بیاندازد که هر زن بدحجابی، بی حجاب که جای خود دارد و هر مرد مثلا آستین کوتاهی که لباسی غیر متعارف پوشیده باشد مخالف اصل نظام است. سران فتنه می خواهند از نظام به خاطر جذب این هموطنان به حقانیت انقلاب اسلامی که مهمترین تجلی اش قیام ۹ دی بود انتقام بگیرند.
در این روز چه بسیار بدحجاب که به یکی از مسلمات دین سهل انگار بودند اما به فرموده سید الشهدا آنقدر آزاده بودند که ندای ولایت را شنیدند و آمدند و همراه با خواهران بسیجی ام حماسه “نه ده” را آفریدند. این مهم برای سران فتنه سوزش شدیدی داشت و این جذب حداکثری بدجوری روی مخشان بود. حالا هدف سران فتنه چیست؟
۱/۲- برجسته کردن موضوع بد یا بی حجابی به عنوان مشکل و یا دغدغه اول کشور.
۲/۲- همین را هم بهانه کردن برای کوبیدن بیشتر دولت و شخص احمدی نژاد.
۳/۲- سوء استفاده از غیرت مقدس و ارزش مداری ستودنی قشر مومن و متدین جامعه در دو قطبی کردن فضای آحاد ملت به یک قطب باحجاب و اهل ریش و یک قطب بد حجاب و اهل تیغ. یعنی دوگانه کردن حاکمیت، نه در حکومت که به شکست انجامید، بلکه در میان توده ملت و به جان هم انداختن مردم به خاطر اختلاف قیافه و تفاوت در نوع پوشش.
۴/۲- متاثر از این فضای دو قطبی و نیز برخوردهای قانونی و غیر قانونی با افراد بدحجاب، جا انداختن این موضوع در افکار عمومی که هر مونثی که چادری نیست، حتما بر ضد نظام است و احیانا هر مذکری که ریشش را می تراشد، مخالف جمهوری اسلامی است.
۵/۲- و از همه بالاتر؛ احیا کردن مجدد بدنه اجتماعی برای فرقه سبز و متعاقب آن آغاز دور جدید فتنه گری.
۳-
۴-
باورم هست که روز اجرایی شدن این نظریه روز سست شدن پایه های انقلاب و روز لرزان شدن تخت حاکمیت مقدس جمهوری اسلامی است.
۵-
۱/۵- باید واقع نگر بود. من به شدت با اینکه جوانان را کلا بی دین و بد حجاب و لاابالی معرفی کنیم و در این باره سیاه نمایی کنیم مخالفم. با مظاهر بی دینی در هر شکلی، باید برخورد شود اما یادمان نرود همین نسل جوانی که گاه راه به غلط می رود، اعتکاف در مساجد، حماسه لیالی قدر و یوم الله سیاسی – حماسی نهم دی ماه هشتاد و اشک را می آفریند. ولله قسم من در شبهای قدر حاج منصور عزیز در مسجد ارک نمایندگانی از هر دو طیف نسل جوان می بینم. حرفم این است: بدی و خوبی دوستانی که ظاهر درستی ندارند را با هم بگوییم و مثلا اگر از حجاب بدش انتقاد می کنیم، از حضورش در روز ۹ دی تشکر کنیم.
۲/۵- در این باره کسانی باید وارد عمل شوند که کاملا نسبت به پروژه تابستانی سران فتنه توجیه باشند و خدای نکرده از بدحجاب، بی حجاب و از یک ناهنجاری اجتماعی، یک فتنه سیاسی دیگر درست نشود.
۳/۵- همپای برخورد با بدحجابی با کسانی که صلاحیت انتقاد از این وضعیت را ندارند هم برخورد شود. کسانی که در عصر اصلاحات و در عهد دوم خرداد سر در لاک غفلت فرو برده بودند و نیز کسانی که نخستین جرقه های بدحجابی توسط آقازاده ها را در روزگار آزگار سازندگی دیدند و خودشان را به ندیدن زدند، اصلا حق این را ندارند که درباره اوضاع حجاب در جامعه کنونی نظر بدهند، چه رسد به اینکه بخواهند بلند گوی این فریاد حق شوند.
۴/۵- در این برخورد تفاوت باید قائل شد میان کسی که مثل خواهر آن دوستم به این ناهنجاری دچار شده، با کسی که آلت دست سران فتنه است و دقیقا مامور حقوق بگیر است تا مثلا در ماشین مدل بالای خود در فلان خیابان شهر کشف حجاب کند و صد بار این خیابان را برود و برگردد. اینجا هم باید اول دنبال دانه درشتها بود. نه اینکه برای مهره اصل کاری فقط به حکم جلب بسنده کرد اما پسر اقدس خانم را به زندان منتقل کرد.
۵/۵- به شدت با هزینه کردن بچه بسیجیها در این قبیل امور مخالفم. شان بچه های بسیج بسیار بالاتر از این است که دشمنی جز آمریکا و اسراییل و دنباله های داخلی آن داشته باشد. با بد حجابی که متاثر از زندگی اشرافی و بی قید و بند خاندان هزار فامیل، به این حال و روز رسیده است، نیروی انتظامی باید برخورد کند. این نیرو حقوق می گیرد از بیت المال برای همین قبیل امور. بچه بسیجی ها نه فقط اشکالی ندارد که با آشوبگران عاشورا مقابله کنند بلکه جور کم کاری دیگران را هم خالصانه و البته قاطعانه و حیدری می کشند. این درخت اما جای یادگاری نوشتن بچه بسیجی ها نیست. لطفا به من از وجوب فریضه “امر به معروف و نهی از منکر” سخن نگویید. من خود بسیجی ام و به این مهم واقفم و اگر بخواهم این امر و نهی را انجام دهم، این کار را در جای مهمتری انجام خواهم داد و مثلا خطاب به دستگاه قضایی عرض می کنم که چه شد برخورد با مفسدین اقتصادی؟ یا حرفهای احمدی نژاد در مناظره درست بود یا نادرست. اگر نادرست بود پس چرا جناب عالیجناب از دکتر شکایت نمی کند و اگر درست بود پس آقای آملی! معطل چه هستید؟ باور کنید بخشی از این بد حجابیها اعتراضی است با زبان بی زبانی به مسئولانی که درست به وظیفه شان عمل نمی کنند. البته ناکارآمدی احتمالی دستگاه قضایی و ناکارآیی ۶۰ درصدی هیچ دستگاه دیگری دلیلی برای بدحجابی هیچ کس نمی شود اما عدل که نباشد گرسنگی می آورد و شکم گرسنه، دین و ایمان سرش نمی شود. بگذریم که عده ای از آقازاده ها از فرط شکم بارگی به وادی ابتذال افتاده اند.
۵/۶- اتفاقا بنده به شدت معتقدم سر جوانان را از باحجاب گرفته تا بدحجاب و از بسیجی گرفته تا رپیجی باید گرم کرد به مسائل سیاسی و روز جامعه. جوانان مثلا باید بفهمند راز مسئله ساده و در عین حال پیچیده و بسیار مهم دزدیدن مجسمه های شهر تهران چیست. ۳۳ سال از انقلاب می گذرد ما تا به حال چنین چیزهایی نداشتیم. چه دستی و با کدام نیت پستی در کاخ خود مشغول سرمستی است و دستور ربودن این مجسمه ها را صادر می کند تا در اذهان اینگونه جا بیاندازد که نظام قادر به حفظ و نگهداری چند تا مجسمه هم نیست؟ کاش تجسم عینی فتنه در این کشور برای همیشه به یغما برود که همه خوب می دانند کیست و نام قلابی اش چیست. یا مثلا ربوده شدن کابل تلفن در یکی دو منطقه شهر تهران. حرفه ای ترین سارقان این مرز و بوم هم آنقدر شرف دارند که اگر شیر دستشویی های شهرداری را می دزدند لااقل کابل تلفن ملت را نزدند. چرا همه این اتفاقات همین چند وقت بعد از فتنه می افتد؟
سران فتنه متاسفانه غافلند که ارتباط توده های مردم با نظام با سیم و کابل تلفن نیست. ارتباط ما با بیت رهبری با سیم تلفن قطع و وصل نمی شود. ارتباط ما با حضرت ماه به سیم تلفن بستگی ندارد، به بیسیم بابا اکبر بستگی دارد. اصلا مثل امام می خواهم بگویم: سرقت کنید این کابل تلفن را، ملت ما هوشیارتر می شود.
ما ندای “این عمار” خامنه ای را از سیم تلفن نمی شنویم، از بیسیم شهید بیسیمچی کربلای ۵ می شنویم. سیم ما وصل به ولایت است، کابل تلفن کیلویی چند است؟ کابل را جور دیگری بخوانیم می شود کابُل که پایتخت افغانستان است که از آن بالا کفتر نمی آید، شهید می آید و من مادر شهیدی را می شناسم که از افاغنه است و پسرش گر چه سُنی بود اما به عشق ولایت فقیه به جنوب رفت و با دشمن اسلام جنگید و در والفجر مقدماتی به شهادت رسید. کابل تلفن خانه این مادر شهید را برداشتید تا او دنائت و زبونی شما سران فتنه را به پای کارآمدی نظام بنویسد اما کور خوانده اید. این مادر پیر، سُنی است اما تصویر حضرت ماه را بالاتر از عکس پسرش در اتاق گذاشته و اتفاقا پسرش بیسیمچی بود.
آقایان سران فتنه! شما خود حجاب خود هستید. خدا “حافظ” را بیامرزد اما شما نه در زیر پل حافظ که در زیر عبای تان به آشوبگران دستور شورش دادید در عاشورا، تا بسوزانند خیمه عباس را. هیهات، که سیم ما وصل علم علمدار است. در این کشور، زنان سرزمین من حتی اگر نامشان عفت نباشد، پاکدامنی مرامشان است. بد حجابی هم اگر هست، عیبش بد حجابی اش است اما هنرش این است که با مادر شهیدان محمدی در ۹ دی همنوا می شود و علیه شما بانگ برمی دارد که: “فلانی، فلانی! خیال نکن ما زنیم، تو دهنت می زنیم”.
شرف دارد چنین بدحجابی به مردان باحجاب. شرف دارد چنین بدحجابی به صد تا مثل آن آقازاده که با کفش قرمز پاشنه بلند روی خون سرخ شهدا راه رفت و با همان اسب شمر که نعل تجمل داشت تاخت؛ تاخت و قطعه قطعه کرد ارزشهای جنگ را.
ما به بدحجابان مان تذکر می دهیم که زن در حجاب مثل گوهر است در صدف و به شما سران فتنه هشدار می دهیم که خواب دیدید خیر باشد. فرضا در این کشور بی دینی هم باشد، او نیز آنقدر آزاده هست که نفروشد ندای حبیب را به ندای فریب. مثل دوست کاهل الصلاه خودم که دیشب آوردمش بیت رهبری. نبودی ببینی چه گریه ای می کرد وقت ام یجیب. اتفاقا بعد از خوردن عذای بیت رهبری به من می گفت: داداش حسین! من امشب نمک ولایت را خوردم، دین ندارم اما در مرامم نیست نمکدان شکنی.
خلاصه کنم این نوشته را در خطابی آشنا به سران فتنه؛ غلط کردید بیشمارید!
نوشته شده در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
امیرحسین ثابتی: در 5 قسمت پیشین سلسله مطالب «مشارکت و مجاهدین انقلاب، از انحراف تا فرجام» به اصلاح قانون مطبوعات، لوایح دوقلو، تحصن، تقاضای نوشیدن جام زهر از رهبر انقلاب، سخنان هاشم آغاجری و حواشی آن، کنفرانس برلین، روزنامه های زنجیره ای، حمله به مقدسات دینی، فتنه کوی دانشگاه و غائله خرم آباد پرداخته شد.
در این بخش به طور اجمالی مروری بر عملکرد مشارکت و مجاهدین انقلاب طی انتخابات نهم ریاست جمهوری و پس از آن انتخابات شورای شهر سوم و مجلس هشتم خواهیم داشت:
انتخابات نهم ریاست جمهوری:
انخابات نهم ریاست جمهوری در حالی آغاز شد که اصلاح طلبان نیز همچون اصولگرایان با تکثر کاندیداها وارد عرصه رقابت شدند. در حالی که قالیباف، لاریجانی، رضایی و احمدی نژاد با انتقادات صریح از دولت خاتمی خود را برای انتخابات نهم آماده می ساختند، هاشمی رفسنجانی، کروبی، معین و مهرعلیزاده نیز خواسته یا ناخواسته از اصلاح طلبان شرکت کننده در انتخابات نهم ریاست جمهوری محسوب می شدند.
در این میان حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب رسما با صدور بیانیه هایی از کاندیداتوری مصطفی معین حمایت کردند اما آنچه در عمل بوقوع پیوست، رد صلاحیت معین از سوی شورای نگهبان قانون اساسی بود اما در نهایت رهبر معظم انقلاب در حکمی حکومتی خطاب به شورای نگهبان خواستار تجدید نظر در اعلام صلاحیت وی شدند و در نهایت شورای نگهبان نیز ضمن تجدید نظر در تصمیم قبلی خویش، صلاحیت نامزد مورد حمایت احزاب دوقلو را اعلام کرد.
با اعلام صلاحیت مصطفی معین مشكلی دیگر برای طرفداران او به وجود آمد. رادیكالهای حامی كاندیداتوری وی و شخص او، طی ماههای قبل از جمله محورهایی كه به عنوان برنامه سیاسی خود پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری مطرح میكردند، عدم تمكین به «حكم حكومتی» بود. آنها مدعی بودند كه حكم حكومتی فراتر از قانون است و لذا تنها در چارچوب قانون با رهبری نظام تعامل خواهند داشت.
دكتر معین در مواضع خود چند بار تأكید كرده بود كه اگر او به جای خاتمی بود انتخابات مجلس هفتم را برگزار نمیكرد اما اكنون معین و هوادارانش در یك تنگنای تاریخی قرار گرفته بودند. به لحاظ حقوقی و قانونی، شورای نگهبان به عنوان نهادی كه براساس قانون اساسی مسئول تطبیق وضعیت كاندیداهای ریاست جمهوری با شرایط مصرح در این اصل است، صلاحیت دكتر معین را احراز نكرده بود. این شورا تنها پس از نامه مقام معظم رهبری به عنوان ولایت مطلقه امر، در امتثال نظر ولایی ایشان، صلاحیت معین را «اعلام» كرد. حال كاندیدای رادیكالها یا میبایست مطابق ادعاهای گذشته خود، صرفاً روال قانونی را مدنظر قرار میداد و از حضور در عرصه انتخابات كنارهگیری میكرد یا اینكه براساس «حكم حكومتی» رهبر انقلاب وارد گردونه رقابتهای انتخاباتی میشد.
طبیعی بود كه معین و هواداران اوـ كه مطابق استراتژی تداوم حاكمیت دوگانه بشدت تمایل به تداوم حضور در قدرت داشتند ـ به هیچ وجه نمیخواستند فرصت پیش آمده برای حضور در عرصه انتخابات را از دست بدهند. افراطیون برخلاف آنچه كه در ظاهر عنوان میكردند، برای ماندن در عرصه انتخابات حتی در صورت قطعی شدن رد صلاحیت دكتر معین، برنامه داشتند و براساس آنچه كه افرادی چون «بهزاد نبوی» فاش كردند، خاكریز بعدی رادیكالها بعد از رد صلاحیت معین، حمایت از كاندیداتوری هاشمی رفسنجانی بود اما حال كه با حكم حكومتی مقام معظم رهبری، گزینه مطلوب آنها یعنی ورود به عرصه انتخابات با كاندیدایی چون دكتر معین تحقق یافته بود طبیعتاً آنها نمیخواستند چنین فرصت ذی قیمتی را از دست دهند اما مشكل اصلی مواضعی بود كه آنها پیش از این در قبال حكم حكومتی اتخاذ كرده بودند.
فیالواقع رادیكالها میبایست از كانالی وارد عرصه انتخابات میشدند كه قبلاً حكم به انسداد آن داده بودند. این تناقض بزرگ موجب گردید تا پس از انتشار نامه دبیر شورای نگهبان مبنی بر «اعلام صلاحیت» معین و مهر علیزاده، رادیكالها و كاندیدایشان تا چند روز بلاتكلیف و سرگردان باشند. این سرگردانی بویژه از آنجا ناشی میشد كه طیفی از مؤتلفین سابق رادیكالها در اپوزیسیون (كه به تحریم انتخابات ریاست جمهوری اعتقاد داشتند) با یادآوری مداوم مواضع و ادعاهای معین و هوادارانش علیه حكم حكومتی، از رادیكالها میخواستند كه مطابق شعارهای قبلی خود از پذیرش حكم حكومتی سر باز زنند و این نکته موجب میشد تا معین و هوادارانش بیش از پیش با بحران تصمیمسازی مواجه شوند.
در نهایت با توجه به تمایل شدید آنان برای تداوم حضور در قدرت از طریق باقی ماندن در پروسه انتخابات، پس از برگزاری گردهمایی حامیان معین در 6 خرداد ماه و اظهارات اعضای حزب مشاركت در این گردهمایی مبنی بر ضرورت باقی ماندن در عرصه انتخابات، دكتر معین طی بیانیهای اعلام كرد كه پس از چند روز تردید، سرانجام برای حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری مجاب شده است. عمدهترین توجیهی كه معین و حامیانش برای باقی ماندن در عرصه رقابتهای انتخابات مطرح كردند این بود كه نامه رهبر انقلاب برای اعلام صلاحیت او، حكم حكومتی نبوده، بلكه توصیهای برای «تجدیدنظر در اشتباه شورای نگهبان» بوده است!
به هر روی مصطفی معین با تأخیری یك روزه وارد صحنه تبلیغات رسمی انتخاباتی شد به امید آنكه از رأی 22میلیونی 4 سال پیش محمد خاتمی، توشهای بجوید اما وی تنها با 4 میلیون رای پس از هاشمی، احمدی نژاد، کروبی و قالیباف توانست رتبه پنجم را به خود اختصاص دهد و این در حالی بود که پس از انتخابات مجلس هفتم که بسیاری از اعضای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شده بودند، انتخابات نهم ریاست جمهوری و حضور مصطفی معین در این رقابت بواسطه حکم حکومتی رهبر انقلاب، می توانست وزن کشی مناسبی جهت پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان تندرو در میان مردم باشد اما نهایتا پس از شکست در دور نخست، او و دیگر حامیانش همانگونه كه وعده داده بودند با شعار مبارزه با اختناق در دور دوم انتخابات به حمایت از هاشمی رفسنجانی روی آوردند.
حجاریان: خاتمی آخرین میخ را بر تابوت اصلاحات کوبید
بعد از ناکامی تندروها در این عرصه و آغاز ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، درگیری های داخلی اصلاح طلبان با یکدیگر آغاز شد. بسیاری از اصلاح طلبان، سازمان مجاهدین و حزب مشارکت را علت اصلی ناکامی اصلاحات در دوره حاکمیت 8 ساله و هم چنین عدم اقبال عمومی مردم در انتخابات نهم توصیف نمودند و در مقابل نیز برخی از اعضای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین معتقد بودند که دیگر اصلاح طلبان به اندازه کافی با سرعت حرکت نکرده و در واقع «کندروی» کرده اند و در همین روزها بود که سعید حجاریان صریحا نقش خاتمی را در شکست اصلاح طلبان تندرو، در گفتگو با روزنامه ابرار در نخستین روزهای آذرماه 84 اینگونه فاش کرد: « آخرین میخ را شخص سیدمحمد خاتمی به تابوت اصلاحات کوبید، به میزانی که خاتمی از شعارهایش دست کشید من هم از او دور شدم»
ادامه نوار ناکامی ها در انتخابات شورای شهر سوم
سالهای 85 و 86 همراه با ادامه درگیری های طیف های مختلف فکری اصلاحات از یکدیگر بود.
در 24 آذرماه 85، انتخابات شورای شهر سوم در حالی برگزار شد که عملا اصلاح طلبان شکست دیگری را در این زمینه تجربه کردند. در تهران تنها 3 نفر از چهره های شاخص اصلاح طلب از میان 15 منتخب مردم تهران موفق به کسب آرا مردم شدند و وضعیت دیگر استان ها نیز حاکی از ادامه شکست آنها بود.
سال 86 در حالی آغاز شد که انتقادات افکار عمومی به نوع مدیریت پرونده هسته ای در دولت اصلاحات به اوج رسیده بود. آنچه که برای مردم فراموش نشدنی بود، سو مدیریت پرونده هسته ای کشور در زمان دولت گذشته بود. علاوه بر خاطره تلخ طرح 3 فوریتی مجلس ششم جهت تسریع در پذیرش پروتکل الحاقی که عملا پرونده هسته ای کشور را در موضع انفعال قرار می داد و بواسطه فشار بسیاری از عناصر حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب نیز صورت گرفته بود، این روند تا جایی ادامه داشت که حتی رهبر معظم انقلاب نیز در جمع دانشگاهیان استان یزد به این موضوع اشاره کرده و از تذکرات پنهانی خویش خطاب به مسئولین وقت در این باره پرده برداشتند:
« من همان وقت هم در جلسهى مسئولین - كه از تلویزیون پخش شد - گفتم اگر چنانچه بخواهند به این روند مطالبهى پىدرپى ادامه بدهند، بنده خودم وارد میدان میشوم؛ همین كار را هم كردم. بنده گفتم كه بایستى این روند عقبنشینى متوقف شود و تبدیل بشود به روند پیشروى، و اولین قدمش هم باید در همان دولتى انجام بگیرد كه این عقبنشینى در آن دولت انجام گرفته بود؛ و همین كار هم شد» 92
انتخابات مجلس هشتم:
در آخرین ماه های سال 86 ثبت نام کاندیداهای مجلس هشتم در وزارت کشور برگزار شد. تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت نظیر تاج زاده، آرمین، نبوی، سلامتی، شکوری راد و ... برای شرکت در این انتخابات ثبت نام نمودند اما توسط هیئت های نظارت و شورای نگهبان قانون اساسی رد صلاحیت شدند. البته مهدی کروبی نیز در مردادماه
پس از رد صلاحیت افراطیون، حمله به دستگاه های ناظر و برگزار کننده انتخابات شدت گرفت. حزب مشارکت در بیانیه ای تلویحا مجلس هشتم را یکدست و فرمایشی توصیف کرد اما
اما آنچه که در این بین موجب شد تا تندروها نتوانند اقدام موثری انجام دهند، شکست فاحش نامزدهای تایید صلاحیت شده ی آنان برای مجلس هشتم در دور نخست بود، بگونه ای که از میان 19 راه یافته شهر تهران هیچ یک از «یاران خاتمی» در میان منتخبین مردم حصور نداشتند و در دیگر شهرستان ها نیز تاحد بسیاری اوضاع به همین منوال بود. حتی چهر هایی چون منتجب نیا، انصاری، حضرتی، جلودارزاده، جهانگیری، دعایی و ... نیز که سوابق قابل توجهی داشته و به علت مرزبندی حداقلی با احزابی چون مشارکت و مجاهدین مورد تایید صلاحیت قرار گرفتند نیز نتوانسته بودند در رقابت جهت کسب آرا موفق شوند و حتی دور دوم انتخابات مجلس هشتم در اردیبهشت ماه سال 87 در بعضی حوزه های انتخابیه همچون تهران نیز در عمل امید چندانی برای اصلاح طلبان باقی نگذارده بود.
تشکیل کمیته صیانت از آرا، ادعای تقلب در انتخابات و حمله به شورای نگهبان
اما در فضای رسانه ای، رادیکال ها باز هم به شانتاژ خبری و ادعاهای بدون سند خود ادامه دادند تا در عمل شکست فاحش خود در انتخابات را با مطرح کردن بهانه «تقلب» توجیه سازند. در همین راستا سایت بهارستان که توسط جمعی از جوانان حزب مشارکت و سازمان مجاهدین مدیریت می شد در خبری بدون سند مدعی شد: «ناظران شورای نگهبان در شعب رای گیری با آغاز شمارش آرا در تهران ناظران معرفی شده از سوی اصلاح طلبان را وادار به خروج از شعبه ها کردند» 95 و هم زمان نیز سایت امروز، ارگان اینترنتی سازمان مجاهدین در اخباری مبهم و به نقل از کمیته ی غیرقانونی «صیانت از آراء ستاد ائتلاف اصلاح طلبان» نوشت: «در شهر نایین ازظهر امروز برخی از اعضای گرو های ضد اصلاحات با دریافت خبر احتمال پیروزی یاران خاتمی به خیابان آمده با تخریب اموال عمومی فضای شهر را متشنج كرده اند! عضو ستاد انتخاباتی طباطبایی از نیروی های انتظامی و امنیتی خواست كه با توجه به پیروزی قطعی این نامزد مورد حمایت ائتلاف اصلاح طلبان و احتمال شدت گرفتن اینگونه اعمال خشونت آمیز در ساعات آینده هر چه سریعتر تمهیدات لازم برای بازگرداندن آرامش به این شهر اندیشیده شود.» 96 اما این ادعا در حالی مطرح می شد که در شهرستان نایین «حسن حسینی» کاندیدای اصولگرایان توانست اکثریت آرا را از آن خود کند و مشخص نبود چه کسی خبر پیروزی یاران خاتمی را در این شهر اعلام کرده و گروه های ضد اصلاحات! نیز چه کسانی بودند و به چه علت علیرغم پیروزی کاندیدای اصولگرایان آرامش شهر را به هم ریختند؟
اما در این میان پیش بینی قطعی نتایج انتخابات نیز از دیگر محورهای جریان رسانه ای تندروها بود. سایت بهارستان در 25 اسفند ماه در خبری اعلام کرد: «اصلاح طلبان نیمی از كرسیهای انتخابات تهران را از آن خود كردند. براساس آخرین نتایج شمارش آرا در تهران قریب، 20 نفر از نامزدها در مرحله اول به مجلس راه مییابند و تكلیف باقی كرسیها در مرحله دوم انتخابات روشن خواهد شد» و این ادعا در حالی مطرح شد که با اعلام نتایج انتخابات در دور نخست، 19 نفر از اصولگرایان به مجلس راه یافته و 11 نفر باقی مانده نیز در دور دوم به رقابت پرداختند و در این بین موسوی لاری نیز در گفتگویی با زیر سوال بردن سلامت انتخابات برای توجیه شکست آشکار یاران خاتمی در انتخابات گفت: «طبق گزارشاتی كه از سراسر كشور میرسد ما با شرایط متفاوتی روبرو هستیم و مهمترین مسئلهای هم كه امروز برای ما حائز اهمیت است یكدست بودن جریان نظارت و اجرا و راه ندادن نمایندگان كاندیداها سر صندوقهای رأی و بیاطلاعی مطلق از سرنوشت انتخابات است! ما هیچ اطلاعی از نحوه شمارش آرا نداریم و متاسفانه امروز شرایط به سمتی رفته كه نگرانی نسبت به سلامت انتخابات وجود دارد اما متأسفانه این حساسیت را مسئولان اجرا و نظارت در نظر نگرفتهاند و لذا سرنوشت انتخابات در تهران كاملاً مبهم است و در خیلی مناطق حرف و حدیثهای زیادی میرسد» 97 و سایت نوروز، ارگان رسمی حزب مشارکت نیز در خبری عجیب به نقل از یک منبع آگاه! شکست در انتخابات را اینطور توجیه کرد و آن را «مهندسی آرا» توصیف نمود: «گزارشهایی که دیروز از اکثر صندوق ها به ما می رسید از حضور چشمگیر مردم با کارت ائتلاف اصلاح طلبان، یاران خاتمی حکایت داشت. از صندوقهای رایی که شمارش می شود نیز کسب اطلاع گردید که در اکثر مناطق تهران نفرات اصلاح طلب (یاران خاتمی ) از اول تا 15 هستند. و در بعضی از مناطق اصولگرایان هستند.ولی برآیند آرا 15 الی 16 نفر از اصلاح طلبان در 30 نفر هستند. از صندوقهای مختلف خبر می رسد آقایان انصاری ، جهانگیری، دعائی، صدر، جلودارزاده و محجوب جزو نفرات اول تا بیستم هستند، طبیعی است که با توجه به اینکه در تهران لیستها رای می آورند، داخل کردن رای سایر اصلاح طلبان به نوعی مهندسی خاص در اعلام نتیجه آرا است» 98 و این ادعا در حالی مطرح می شد که همزمان و در همین روز، دیگر سایت متعلق به افراطیون، از پیروزی قاطع و نهایی یاران خاتمی در تهران خبر داده بود. 99 و تمامی تناقضات ارائه شده در اخبار متعلق به منابع خبری تندروها در نهایت منجر شد تا حزب مشارکت در بیانیه ای ضمن تکرار ادعاهای همیشگی و بدون سند خود خواستار اعلام نتایج تک تک صندوق های رای شود: «یكدستی مجریان و ناظران انتخاباتی در این دوره، حذف ناظران نامزدهای اصلاحطلب، تخلفات گسترده جناح دولتی در ایام تبلیغات و حتی روز رأیگیری نگرانیهای گستردهای را در مورد سلامت انتخابات به وجود آورده بود كه نوع و نحوه اعلام نتایج مؤید و مقوم این نگرانیهاست. جبهه مشاركت با تأكید بر این نگرانی و دغدغهها اعلام میدارد، ستاد انتخابات كشور باید هر چه سریعتر نتایج تك تك صندوقهای اخذ رأی در تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر را به طور روشن و به تفكیك در اختیار افكار عمومی بویژه نامزدهای انتخابات قرار دهد تا امكان مقایسه نتایج اعلام شده با آراء ریخته شده در صندوق ها فراهم آید»
دیگر از نام خاتمی هزینه نمی کنیم
اما علیرغم تمامی ادعاها پیرامون عدم سلامت انتخابات و ... شکست آشکار یاران خاتمی در دور نخست انتخابات تا حدی شفاف بود که مرتضی حاجی رئیس سابق ستاد ائتلاف اصلاحطلبان تهران در 26 فروردین ماه 87 و در آستانه دور دوم انتخابات مجلس هشتم در خبری که سایت نوروز منتشر نمود، درباره حذف لوگوی خاتمی از عنوان ستاد انتخابات اصلاحطلبان گفت: «به استنباط من دلیل اصلی این تغییر این است كه هم خود كاندیداها و هم اصلاحطلبان ترجیح دادهاند كه لزومی ندارد این هزینه به نام آقای خاتمی انجام شود و گفته شود كه از نام آقای خاتمی هم خرج كردید اما نتیجهای به دست نیاوردید»

اصلاح طلبان در نامه ای به خاتمی: مجاهدین و مشارکت را از خود دور کنید
در نهایت دور دوم انتخابات نیز برگزار شد و اصلاح طلبان در تهران با فاصله کمتر از 10 هزار رای نسبت به نسرین سلطانخواه، توانستند 1 نفر از میان 11 راه یافته منتخب مردم تهران به مجلس را به نام خود ثبت کنند و البته در دیگر شهرستان ها نیز توفیق چندانی کسب نکردند و باز هم اکثریت کرسی های پارلمان در اختیار اصولگرایان قرار گرفت، اما بازهم آنچه که قابل پیش بینی بود تکرار ادعای تقلب و ابهام در انتخابات از سوی تندروها بود: «براساس نتایج اولیه اعلام شده شمارش آراء دومین مرحله انتخابات مجلس هشتم، از میان 845 صندوق رأی شمارش شده کاندیداهای جبهه متحد اصولگرایی بیشترین رأی را داشتهاند این در حالی است که براساس آمار موجود از ناظرین ستاد انتخابات اصلاحطلبان کاندیداهای مورد حمایت اصلاحطلبان در این انتخابات بیشترین حجم آرای مأخوذه در
صندوقها را به خود اختصاص داده بودند!» 102 و پس این ماجرا بود که مرعشی رییس ستاد انتخابات اصلاحطلبان تهران، طی نامهای به فرمانداری تهران خواستار ارایه كل آرای ماخوذه كاندیداهای اصلاحطلب راهیافته به مرحله دوم انتخابات هشتمین دوره مجلس و دریافت اطلاعات از تك تك صندوقهای رای شد» 103 اما شکست معنادار اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم به مقطعی جدید جهت ادامه درگیری های طیف های مختلف حاضر در این جبهه مبدل شد و اختلافات پیشین میان آنها شدت گرفت. اختلافاتی که از نخستین روزها سال 87 و قبل از برگزاری دور دوم انتخابات نیز شدت گرفته بود و طی آن برخی اصلاح طلبان با نگارش نامه هایی خطاب به سید محمد خاتمی از تندروی های حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب ابراز برائت می کردند، بگونه ای که رسول منتجبنیا قائم مقام اعتماد ملی در نامهای به سید محمد خاتمی، از آنچه «مصادره» و «محاصره» خاتمی توسط تعدادی از اصلاحطلبان نامید، انتقاد کرد و از او خواست ضمن پایان دادن به این مصادره و محاصره، یاران واقعی امام و دوستان دیرین را به عدهای که وی «آنان» خطابشان کرد، نفروشد. 104
از طرف دیگر بابک داد، نویسنده
مشاركت و مجاهدین، باعث فرار مغزها (و من میگویم فرار قلبها) از اطراف شما و كمپین اصلاحات شد. چرا حزب مشاركت و مجاهدین انقلاب را به دلیل این «ریزش نیروها» سرزنش و توبیخ نمی كنید؟ لطفا از آنها بپرسید «مصادره خاتمی» و محدود كردن دوستدارانش از ٢٢ میلیون به این تعداد اندك، آیا سودی هم داشت؟ بپرسید چرا قطار اصلاحات هرچه جلوتر رفت، مسافرانش را كمتر و كمتر كردند و دسته دسته آنها را بیرون انداختند؟ ... چه سیستمی بر مدیریت مشاركت حاكم بوده و هست كه چنین «تمامیت خواه» شده است؟ حزبی كه در طول این سالها، نه تنها هیچ «پذیرش» نیرویی نداشته و نه تنها نیروهای موجود را «مدیریت» نكرده و نه تنها «كادرسازی» نكرده، بلكه محصولش فقط «اختلاف افكنی»، «آسیب پذیر كردن اصلاحات» ، «تلفات جمعی» و «ریزش» نیروهای مفید بوده است! از اینان بپرسید چرا با اصلاحات چنین كردند؟» و در ادامه نیز خواستار انحلال حزب مشارکت توسط خاتمی شد: « آیا واقعا زمان «انحلال حزب مشاركت» فرا نرسیده است؟ حزبی كه «فرصت سوزی» و تباه كردن انرژیها و فكرهای سازنده را «سیستماتیك» كرد و انصافا این كار را هم بی نقص انجام داد! انحلال حزب مشاركت توسط جنابعالی،ضروری است ...
ادامه دارد...
نوشته شده در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
گروه سیاسی: غائله ی کوی دانشگاه:مجلس پنجم در اوائل سال سوم دوره فعالیت خود، با علم به این واقعیت كه بخش مهمی از ناهنجاری ها ناشی از نقاط ضعف و وجود نواقص فراوان در قانون مطبوعات مصوب 1364 است، تصمیم به اصلاح آن گرفت كه این تصمیم به بهانه تحدید آزادی مطبوعات، با مخالفت مهاجرانی وزیر ارشاد وقت، به عنوان موضع رسمی دولت اصلاحات روبرو شد.
در همین راستا، مطبوعات زنجیره ای نیز با به راه انداختن هیاهو و جنجال، سعی در وادار نمودن مجلس به عقب نشینی از تصمیم خود داشتند و روزنامه سلام در اقدامی غیرقانونی دست به انتشار یك خبر كاملاً سری و محرمانه به نقل از یکی از مقامات ارشد وزارت اطلاعات زد كه این امر بر شدت التهابات سیاسی در كشور افزود.
این روزنامه، یك روز قبل از به بحث گذاشته شدن «طرح اصلاحیه قانون مطبوعات» در مجلس، در تاریخ 15 تیر 1378 نامه ای كاملاً سرّی و طبقه بندی شده را منتشر كرد كه در آن از طرح اصلاح قانون مطبوعات و ارتباط آن با سعید امامی (اسلامی)، سخن به میان آمده بود. این روزنامه در تیتر نخست خود نوشته بود: «سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است»
در پی این اقدام، وزارت اطلاعات دولت اصلاحات شكایتی را علیه روزنامه اصلاح طلب سلام تنظیم و آن را تسلیم قوه قضاییه نمود، تا قوه قضاییه عاملین این اقدام غیر قانونی را مورد پیگرد و مجازات قرار دهد.
دادگاه ویژه روحانیت نیز در پی این شكایت، روزنامه سلام را به جرم انتشار اسناد طبقه بندی شده توقیف نمود. البته در همان روز وزارت اطلاعات در پی فشارهای سیاسی تعدادی از اصلاح طلبان تندروی وابسته به حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب، ناچار به پس گرفتن شكایت خود شد ولی هیچگاه محرمانه بودن این نامه را انكار نكرد، بلكه یونسی وزیر اطلاعات وقت، بارها پس از آن ماجرا بر محرمانه بودن نامه تأكید كرد. وی چند ماه پس از انتشار نامه و توقیف روزنامه سلام، در مصاحبه ای تصریح كرد: «نامه، مربوط به سعید امامی نبوده بلكه از حوزه مشاورین وزیر، خطاب به وزیر ارسال شده و موضوع نامه نیز مربوط به اصلاح قانون مطبوعات نیست»

بعد از این اتفاق، کوی دانشگاه تهران كه مدت ها در اثر تحریكات عوامل افراطی، خصوصاً گروهك نهضت آزادی و نیز اتفاقات سیاسی پیاپی در تب و تاب به سر می برد، پس از توقیف روزنامه سلام و با انگیزه مخالفت با تصویب كلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات، در شامگاه هفدهم تیرماه به صحنه تجمع های اعتراض آمیز و درگیری های خشونت بار تبدیل گردید. دفتر تحكیم وحدت در روز پنجشنبه 17 تیر 1378 بنا بر گزارش كمیته تحقیق شورای عالی امنیت ملی، یك میتینگ اعتراض آمیز را در دانشگاه تهران برگزار می كند. پس از آن واقعه در ساعت 45/22 دقیقه حدود 150 نفر از دانشجویان اقدام به راهپیمایی غیر قانونی كرده و سپس با تحریكات عده ای از عناصر افراطی از كوی دانشگاه خارج می شوند و با سر دادن شعارهایی تند اعتراض خود را ابراز می دارند.
در همین حال نیروهای انتظامی و پلیس ضد شورش به دعوت مسئولین دانشگاه وارد منطقه می شوند و با تذكرات پی در پی و دعوت از دانشجویان به حفظ آرامش، از آنها می خواهند كه به داخل كوی دانشگاه باز گردند، اما این تلاش ها هیچ نتیجه ای در بر نداشت.
چندی بعد با ملحق شدن تعدادی از عناصر ضد انقلاب و فرصت طلب در خیابان های اطراف دانشگاه، فضا برای اعمال خرابكارانه و خلاف قانون، نظیر تعرض به عابران و اشخاص در حال گذر، ضربه زدن به اموال عمومی و خصوصی و اهانت و هتاكی علیه مسئولین بلند پایه نظام فراهم می شود.
پلیس نیز پس از تشدید اوضاع، با دریافت مجوز از وزیر كشور، مبنی بر لزوم برخورد با تحركات غیر قانونی از جمله راهپیمایی های بدون مجوز دانشجویان كه به بروز آشوب انجامید وارد عمل می شود كه با مقاومت اغتشاشگران روبرو می گردد. با تشدید درگیری ها و آشوب ها پلیس ضد شورش برای دستگیری تعدادی از آشوبگران و آزادی سه نفر از پرسنل خود كه توسط دانشجویان به گروگان گرفته شده بودند، وارد محوطه كوی دانشگاه می شوند كه این امر بر دامنه فاجعه می افزاید و ماجرا را پیچیده تر می سازد.
عناصر ضد انقلاب پس از اطلاع از اوضاع شهر به دانشگاه هجوم آوردند و تحریك كنندگان حزبی درون حكومت نیز هر از گاهی با دمیدن در تنور احساسات با سخنرانی ها و شایعات و جعل اخبار صددرصد كذب نظیر به خاك و خون كشیده شدن تعدادی از دانشجویان كوی دانشگاه، زبانه های این آتش را شعله ور ساختند و فردای آن روز حادثه، حادثه غم انگیز دیگری شكل می گیرد و فصل تازه ای از حوادث رقم می خورد، حوادثی كه به قطع و یقین دست ناپاك دشمن خارجی در ایجاد و هدایت آن نقش آفرین بوده است.
از هجدهم تیر ماه 78 به بعد، اتفاقاتی رخ داد كه كاملاً از تصمیم و عزم جدی عاملان آن برای براندازی نظام جمهوری اسلامی حكایت می كرد. در ادامه خط تشنج و خشونت كه در كوی دانشگاه كلید خورده بود، عده ای اوباش با عنوان جعلی دانشجو و به بهانه ی حمایت از جنبش دانشجویی و انتقام و پس گرفتن خون شهدای دروغین این حادثه، دست به آشوبی فراگیر در سطح شهر زدند.
سردار فرهاد نظری فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ، در كتاب خود، «برای تاریخ» در این باره می نویسد: «با توجه به گستردگی آشوب و شورش در حساس ترین مناطق پایتخت در 18 تیر 1378 دستور هرگونه برخورد با تظاهر كنندگان و آشوبگران از سوی موسوی لاری وزیر كشور ابلاغ گردید و 48 ساعت به طول انجامید. در این مدت آشوبگران و اراذل و اوباش نقابدار تحت حمایت بعضی از مدعیان اصلاحات، آزادانه هر كاری كه دلشان می خواست انجام دادند از قبیل: دایر كردن پست های ایست و بازرسی، خلع سلاح بعضی از مأمورین گشت های انتظامی، ضرب و شتم و مجروح ساختن بسیاری از مردم و پرسنل شریف نیروی انتظامی و ...»
خیابان جلال آل احمد، كارگر شمالی، میدان ولی عصر، خیابان فلسطین و بلوار كشاورز از جمله میادین درگیری و خشونت های خیابانی بودند، آشوب و شورش در حساس ترین مناطق شهر در جریان بود و لحظه به لحظه بر گستره آن افزوده می شد.
پس از واقعه كوی دانشگاه، هجوم سازماندهی شده بی سابقه ای به نیروهای انتظامی صورت گرفت و نیروی انتظامی در آن شرایط بس خطیر، از ناحیه دوست و دشمن به شدت مورد بی مهری و هتاكی و توبیخ واقع شد.
در این میان اما باز هم نقش روزنامه های زنجیره ای و برخی چهره های اصلاح طلب در برافروختن نا آرامی ها در کشور مشهود بود.
روزنامه صبح امروز زیر نظر سعید حجاریان، عضو تاثیرگذار حزب مشارکت در تاریخ 20/4/78 نوشت:«قتل حداقل 2 دانشجو در حمله نیروی نظامی به خوابگاه قطعی است» این روزنامه در تاریخ 19/4/78 نیز نوشته بود: «برخوردهای خشونت آمیز لاجرم واكنشهای خشن نیز در پی خواهند داشت و در نهایت جو جامعه به ناآرامی و التهاب كشیده خواهد شد و اعمال خشونت علیه دانشجویان آن هم در حریم دانشگاه از یك سو جنبش دانشجویی را به اتخاذ شیوههایی وادار میكند كه موجب گسترش فضای خشن در بخشهای دیگر جامعه میشود و از سوی دیگر راه را برای فرصت طلبانی باز میكند كه از آب گل آلود خشونت و ناامنی، ماهیهای دلخواه خود را میگیرند.»
و در این میان یكی از اعضای شورای مركزی دفتر تحكیم وحدت، در تجمع مقابل درب اصلی دانشگاه اعلام كرده بود: «اجساد شهدای دانشجو باید به ما تحویل داده شوند و دولت باید امنیت تشییع جنازه باشكوه آنها را كه ما برگزار می كنیم تضمین كند» 85
اما به تصریح گزارش كمیته تحقیق شورای عالی امنیت ملی، فردی در حادثه كوی دانشگاه كشته نشده بود.
از طرف دیگر موسوی لاری و مصطفی معین وزرای كشور و علوم نیز به دانشجویان كوی ملحق شدند اما تجمعكنندگان به موسوی لاری حملهور شدند، در این میان بعضی فعالان سیاسی از جمله فائزه هاشمی، مجید انصاری و فاطمه كروبی هم در مقاطعی در جمع دانشجویان حاضر گشتند.
اما همه اینها در حالی بود که شواهد فروانی حتی قبل از آغاز تشنجات وجود داشت که غائله 18 تیر، برنامه ای حساب شده جهت بحران سازی
در نهایت پس از گذشت چند روز از آغاز این آشوب ها، مقام معظم رهبری در پیامی مهم خطاب به ملت ایران خواستار حفظ هوشیاری و آمادگی لازم برای فرو خواباندن این فتنه بزرگ شدند.
معظم له در قسمتی از این پیام كه در تاریخ 22 تیر 1378 صادر شده بود، فرمودند: «دو روز است كه جمعی از اشرار با كمك و همراهی برخی از گروهك های سیاسی ورشكسته و با تشویق و پشتیبانی دشمنان خارجی در سطح تهران به فساد و تخریب اموال و ارعاب و عربده جویی پرداخته و موجب سلب امنیت و آسایش مردم شده اند. دشمنان زبون و حقیر اسلام و انقلاب گمان كرده اند، انقلاب و مردم مؤمن و انقلابی به آنان اجازه خواهند داد كه با فتنه انگیزی خود راه سلطه آمریكای جنایتكار را بر میهن عزیز ما هموار كنند. گروهك های وابسته و معاند، طبق تحلیل اربابان و معلمان خود، گمان كرده اند مردم ایران از اسلام و انقلاب، دست برداشته اند و به خیال باطل خود می خواهند از انقلاب اسلامی انتقام بگیرند. ولی غافل از این كه ملت مؤمن و شجاع و هوشیار به آنان و اربابان و پشتیبانان آنان اجازه ادامه شرارت را نخواهند داد و نظام مقتدر اسلامی، آنان را به شدت منكوب خواهد كرد. به مسئولان در دولت و به خصوص مسئولین امنیت عمومی تاكید شده است كه با درایت و قدرت، عناصر مفسد و محارب را در جای خود بنشانند و بی شك كسانی كه چشم به فتنه انگیزی های این روسیاهان دوخته اند، مأیوس خواهند شد. ملت بزرگ ایران مخصوصاً جوانان عزیز باید در كمال هوشیاری مراقب حركات دشمن باشند و به طور كامل با مأموران، همكاری كنند و عرصه را بر عناصر مزدور و خود فروخته دشمن، تنگ نمایند و به خصوص فرزندان بسیجی ام باید آمادگی های لازم را در خود حفظ كنند و با حضور خود در هر صحنه ای كه حضور آنان در آن لازم است، دشمنان زبون را مرعوب و منكوب سازند»
8 سال پس از این ماجرا و در 22 تیرماه 1386، سردار نظری در گفتگویی که خبرگزاری مهر آن را منتشر کرد، ضمن طرح انتقادات شدید نسبت به دولت اصلاحات در این زمینه، رسما تقاضای برگزاری مناظره با سید محمد خاتمی و یا دیگر مسئولین ارشد دولتی آن دوره را در رسانه ملی مطرح نمود. تقاضایی که تا کنون از سوی خاتمی بدون پاسخ مانده است. نظری در بخشی از این مصاحبه اعلام داشت:
غائله خرم آباد:
13 ماه پس از غائله 18 تیر، در یازدهم مرداد ماه 1379 مسئول برگزاری هفتمین اجلاس دفتر تحکیم وحدت طی نامه ای از استاندار لرستان درخواست همکاری در خصوص اردوی دانشجویان با عنوان « آینده اصلاحات در ایران » از تاریخ 1/6/79 تا تاریخ 8/6/79 را مطرح نمود اما با توجه به سوابق نامطلوب و اقدامات ساختارشکنانه دفتر تحکیم وحدت طی سالهای 79-76 و تصویر مخدوش از این تشکل سیاسی و شبه دانشجویی در اذهان عمومی، انتشار این خبر در خرم آباد عکس العملهای اعتراضی از سوی توده های مردمی را منجر شد.
سرانجام شورای تأمین شهرستان و استان با برگزاری جلسات متعدد به این نتیجه رسید که از شرکت برخی مدعوین سیاسی افراطی همانند سروش و کدیور جلوگیری کند. حتی مدیر كل اداره اطلاعات استان، با توجه به خطر ساز بودن این اقدام، خطاب به مسئولین استان هشدارهای لازم را داده بود: «اگر قبلاً این موضوع مطرح می گردید، اداره اطلاعات قطعاً با تشكیل آن مخالفت می نمود و چنانچه وضعیت اجتماعی فرهنگی استان لرستان و خرم آباد و ویژگی های برگزاری این اجلاس با حضور هشت صد تا هزار نفر مورد توجه قرار می گرفت. با عنایت به این كه دفتر تحكیم وحدت در همایش هایی به مراتب كوچك تر از این، خطوط قرمز را رعایت نكرده است و مدعوین و سخنرانان از جناح های سیاسی كشور هستند، ما یقیناً در مرز تشنج حركت می كنیم» 88 اما علی رغم این تصمیم
نهایتا اردوی سیاسی دفتر تحكیم، در روز چهارشنبه دوم شهریور 1379 با پیام خاتمی آغاز به كار كرد و سخنرانان افتتاحیه در همان آغاز، سخنان تنش زایی را بر زبان راندند كه انتشار آن سخنان به بیرون موجی از واكنش های مردمی را در پی داشت. با ورود چهره های حساسیت برانگیز مورد اشاره به شهر خرم آباد، تجمع اعتراضی از سوی مردم در فرودگاه و سطح شهر صورت پذیرفت و در عمل از سخنرانی برخی سخنرانان مدعو ممانعت بعمل آمد اما در صبح روز سوم اجلاسیه عباس عبدی، طی سخنانی اختیارات رهبری را غیر قانونی و غیر شرعی خواند!
در تاریخ 5/6/79 حزب مشارکت خرم آباد، با صدور بیانیه ای از هواداران خود درخواست تجمع و راهپیمایی به طرفداری دولت اما در اصل برای متشنج ساختن اوضاع شهر نمود اما این راهپیمایی با سر دادن شعارهای ضد ارزشی علیه نظام تبدیل به یک درگیری گسترده در سطح شهر شد و در چند روز پس از آن نیز آشوب و بلوا ادامه داشت. در پی آن، تعدادی از اراذل و اوباش در حمایت از دفتر تحكیم وحدت، در یكی از خیابان های این شهر، دست به اغتشاش، تخریب اموال عمومی و تعرض به جان و مال مردم و درگیری مسلحانه با پلیس ضد شورش می زنند. در این درگیری ها یك تن از پرسنل نیروی انتظامی به شهادت می رسد و 80 نفر مجروح می شوند. شماری از مؤسسات دولتی و بانك ها به آتش كشیده می شوند و خسارات سنگین مالی به اموال دولتی و مردم وارد می گردد و بعد از این ماجرا مردم خرم آباد در تجمعی اعتراض آمیز در برابر بیت امام جمعه شهر متحصن می شوند و خواستار برخورد با عوامل ناامنی در این شهر و رسیدگی به بی کفایتی مسئولین استانداری می شوند.
در این اتفاق تلخ نیز نقش پر رنگ تعدادی از عناصر موثر حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب مشهود بود. مصطفی تاج زاده ، معاون سیاسی وقت وزیر کشور و عضو مشترک حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب، در اظهار نظری تحریک آمیز در فرودگاه خرم آباد هنگام سوار شدن به هواپیما با اشاره به معترضین، خطاب به معاون سیاسی استانداری لرستان، معترضین خرم آبادی را «فاشیست» توصیف می کند: «این فاشیست ها را شناسایی و دستگیر و اسامی آنها را به روزنامه
نوشته شده در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
بازگشت پرستو های عاشق دور از وطن را گرامی می داریم .قدمتان بر روی چشمان ما
چشم انتظار بودیم بیایید مرام و مسلک پاسداری و عشق به وطن را به رخ همه ما بکشید
خوش آمدید .خیالتان راحت در کنار سالار شهیدان فیض ببرید ما رو دعا کنید شما نبودید ولی پیروان و رهروان شما با عمل به وصیت نامه شما مواظب نظام و رهبر بودند .آتش فتنه را خاموش کردند .
قدمتتان بر روی چشم ما است ما شرمنده شمائیم دعا کنید به عاقبت خیری جوانان کشور دعا کنید بریا سلامتی رهبر دعا کنید برای همیشه در راه شما بودن
پرستو های عاشق خوش آمدید دعایمان کنید

نوشته شده در پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
برنامه مراسم عزاداری ایام فاطمیه با حضور حضرت آیتالله خامنهای در حسینیه امامخمینی(ره) اعلام شد.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیتالله خامنهای طبق معمول همه ساله مراسم سوگواری و عزاداری حضرت صدیقه کبری سلامالله علیها از سوی رهبر معظم انقلاب، از شب اول تا پنجم جمادی الثانی برابر با جمعه 24 اردیبهشت تا سهشنبه 28 اردیبهشت همراه با اقامه نماز جماعت مغرب و عشا در حسینیه امام خمینی (ره) برگزاری میشود که این برنامه به شرح زیر است:
شب اول: جمعه 24 اردیبهشت، سخنران: حجتالاسلام و المسلمین شیخحسین انصاریان و مداحی حاج منصور ارضی و حسین سازور
شب دوم: شنبه 25 اردیبهشت، سخنران: حجتالاسلام و المسلمین پناهیان و مداحی محمد طاهری
شب سوم: یکشنبه 26 اردیبهشت، سخنران: حجتالاسلام والمسلمین نقویان و مداحی سعید حدادیان
شب چهارم : دوشنبه 27 اردیبهشت، سخنران: حجتالاسلام و المسلمین سیداحمد خاتمی و مداحی محمود کریمی
نوشته شده در سه شنبه 21 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
گروه سیاسی - در 3
شارلاتانیزم مطبوعاتی:
«ساختارشكنی و حمله به مبانی دینی» از خصوصیات بارز مطبوعات وابسته به حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب طی دوره حاکمیت دولت اصلاحات بود. در این مسیر برخی از نویسندگان دوران پهلوی نیز به میدان آمدند و همه جانبه به خطوط قرمز جمهوری اسلامی یورش بردند. در این راه اگر روزنامه ای نیز توقیف میشد، با توجه به مجوزهای فراوانی كه از بورقانی (معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد و عضو حزب مشارکت) گرفته شده بود، دیگر روزنامه ها به سرعت به میدان می آمدند. بدین ترتیب علناً قانون دور زده می شد و به همین علت بود که تعبیر «روزنامههای زنجیرهای» برای وصف وضعیت مطبوعات تندروی وابسته به احزاب دوقلو بکار گرفته می شد.
حملات روزنامه های زنجیره ای به اندیشه های دینی و نظام جمهوری اسلامی تا جایی شدت گرفت كه رهبر معظم انقلاب در سخنرانیهای متعددی هشدارهای فراوانی در این رابطه دادند و از «شبیخون فرهنگی در پوشش مطبوعات» سخن گفتند: «ما با یك تهاجم و جنگ حقیقی و سازمان یافته مواجه هستیم... كسانی كه نسبت به مسائل فرهنگی حساسیت داشته باشند، متوجه تهاجم فرهنگی خواهند شد و نشانههای بارز و بیشماری را در این زمینه مشاهده خواهند كرد» 63
و در همین راستا دری نجف آبادی، وزیر اطلاعات دولت خاتمی نیز متذكر شد:
«در مبارزهای كه دشمنان ما آغاز كردهاند، برخی روزنامهها و نشریات و جریانهای سیاسی آگاهانه و ناآگاهانه زمینهساز آن شدهاند» 64
روزنامه جامعه، اولین جریده نزدیك به حزب مشاركت بود كه از 1376.11.16 به مدت شش ماه، 120 شماره منتشر نمود. در ابتدای مرداد 1377 این روزنامه توقیف گردید. این روزنامه كه حلقه اول روزنامههای زنجیرهای طرفدارحزب مشاركت قلمداد میشد، توسط حمیدرضا جلاییپور، از اعضای ارشد حزب مشاركت، هدایت میشد. توقیف روزنامه جامعه به این شكل بود كه پس از آنكه شش مورد شكایت از روزنامه جامعه در شعبه 34 دادگاه عمومی تهران به ثبت رسید و تفهیم اتهامات به مدیر مسئول آن انجام شد، جلسه دادگاه، صبح روز دوشنبه 18 خرداد ماه 1377 برگزار گردید. با اتمام جلسه دادگاه، هیئت منصفه رأی به مجرمیت مدیر مسئول روزنامه جامعه داد و قاضی نیز با توجه به نظر هیئت منصفه و به استناد مواد 608 و 640 قانون مجازات اسلامی رأی بر محكومیت جلاییپور داد و امتیاز این روزنامه مشاركتی لغو گردید.
افراطیون با لغو امتیاز روزنامه جامعه اعلام كردند كه روزنامه دیگری با همان شیوه و مشی منتشر خواهند كرد و دیری نپایید كه روزنامه توس را به دكه روزنامهفروشیها فرستادند. از 1377.5.3 بلافاصله بعد از توقیف جامعه و در مدت پنجاه روز، 45 شماره از روزنامهی توس منتشر شد. روزنامهی توس همان روش ساختارشكنی و تشنجآفرینی روزنامهی جامعه را با همان نویسندگان كه در بین آنها روزنامهنگاران رژیم شاه نیز به چشم میخوردند، در پیش گرفت و از این رو، در اواخر تابستان 1377، قرار توقیف موقت انتشار روزنامهی توس صادر گردید.
دیگر روزنامه زنجیره ای روزنامه نشاط نام داشت. این روزنامه از 1377.12.1 به مدت هفت ماه انتشار یافت. در 1378.6.13 نشاط به حكم قاضی شعبه 1410 دادگاه عمومی تهران توقیف شد و مدیر مسئول آن برای تفهیم اتهامات به دادگاه احضار گردید و البته وضعیت دیگر روزنامه ها و هفته نامه های تحت نظر احزاب دوقلو طی حاکمیت اصلاح طلبان جز این نبود، برخی عباراتی که طی این سالها در روزنامه های زنجیره ای و دیگر مطبوعات این طیف بکار رفته بود عبارتند از:
* «به خدا هم میتوان اعتراض کرد و او را فتنه گر نامید»65
* «اگر مجوز راهپیمایی به هرگروه بر اساس قانون داده شود، اشکالی ندارد. حتی علیه خدا» 66
* «حذف صحنه های جنسی و مشروب خواری از فیلم های مستند هیچ مستند شرعی ندارد! کجای فقه آمده که گفتن و شنیدن این که پسری به دختری بگوید دوستت دارم ، حرام است؟» 67
* «در بعد مسائل فرهنگی سه مشکل هست که حوزویان باید آن را حل کنند . یکی موسیقی به نحوی که انسان هر وقت دلش خواست ضبط را روشن کند و یکی هم رقص و دیگری ماهواره به نحوی که در فیلم به زنان از زانو به بالا عریان هم بتوان نظر انداخت» 68
* «نظریه ی غیرت دینی، ویران کننده ی اندیشه و فرهنگ و تمدن است» 69
* «یک زمانی مردم میگفتند چون عیسی (ع) این سخن را گفته پس درست است، اما امروز عیسی که سهل است، خود خدا هم اگر حرفی بزند و آن حرف با عقل مردم منطبق نباشد، نخواهند پذیرفت. امروز خدا در جامعه هیچ کاره است» 70
* «مظاهر دینی چون حجاب و حیای زنان، نماد عقب افتادگی است» 71
* «آن دسته از جوانانی که به مساجد روی می آورند یا کتب دینی را مطالعه می کنند، از نظر ساختار فکری و روانی ضعیف هستند! یعنی ضعفای نسل جوان از نظر فکری و روانی و کم اطلاع ترین آنها هستند» 72
* «قوانین شرعی در مورد زنان ظالمانه است» 73
* «اینکه پیامبر را ابوالقاسم لقب داده اند، نه ابو فاطمه، حاکی از غلبه فرهنگ جاهلی مرد سالاری است» 74
* «تفکر شیعه گری موجب انحطاط مملکت ما و مانعی برای دموکراسی است» 75
* «هیئتهای مذهبی، منشا خشونت اند» 76
* «فرهنگ شهادت خشونت آفرین است.اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان می شود» 77
* «برخورد با توهین کنندگان به مقدسات، چون منجر به اشاعه توهین میشود، خود اشاعه فحشا است» 78
و ...
عملكرد ضد دینی مطبوعات ساختارشكن ادامه داشت تا جایی كه در اردیبهشت ماه سال 1379 رهبر معظم انقلاب در هشداری صریح، نارضایتی خویش را از عملكرد مجرمانه برخی مطبوعات اظهار داشتند و آنها را «پایگاه دشمن در داخل ایران» خواندند:
«من قلباً از بعضی از پدیدههایی كه در كشور هست، رنج میبرم. من نمیخواهم آنچه را كه برای من رنجآور است، با افكار عمومی مطرح كنم، اما این نكته كه آن روز گفتم داستان غمانگیزی است ... من حالا میبینم متأسفانه همان دشمنی كه به وسیلهی تبلیغات خود، همتش این بود كه افكار عمومی یك كشور را به سمتی متوجه بكند، امروز به جای رادیوها آمده و در داخل كشور ما پایگاه زده است. بعضی از این مطبوعاتی كه امروز هستند، پایگاههای دشمناند، همان كاری را میكنند كه رادیو و تلویزیونهای بی.بی.سی و آمریكا و رژیم صهیونیستی میخواهند بكنند» 79
روند اهانت های روزنامه های تا جایی بود که رهبر انقلاب در جایی دیگر نیز در این رابطه فرمودند:
«مشكل آنجا بروز میكند كه اسلام را قبول ندارند، امام را مطلقاً قبول ندارند، این نظام را قبول ندارند. از اول تا توانستند با این نظام جنگیدند و آن وقتی به خانههایشان رفتند نشستند، كه دیدند دیگر سلاحهایشان كند شده است. اینها بیایند پشت سر كسی یا جمعی پنهان بشوند و شروع كنند به ایمان مردم دستاندازی كردن و آن را هدف قراردادن، این قابل قبول نیست. من میبینم كه بعضی از مطبوعات كشور متأسفانه دستخوش چنین بحرانی هستند ... حد این آزادی كجاست؟ حدش عبارت است از آن حدودی كه اسلام تعیین كرده است. اگر بنا شد كسانی مردم را به بیایمانی و به شهوات سوق بدهند، آنها در اینكار آزاد نیستند. این آزادی خیانت است. اگر كسانی قرار شد بنشینند توطئه كنند و این توطئه را به شكلی در یك نوشته منعكس كنند، این آزادی، توطئه است، این آزادی مردود است. بنده منتظر میمانم ببینم دستگاههای مسئول چه میكنند، و الا جلوگیری از این حركات موذیانه، كار دشواری نیست. هیچ وقت هم ما فكر اینكه دنیا چه میگوید، روزنامههای دنیا چه میگویند، سازمانهای دنیا چه میگویند، نكردهایم و نباید بكنیم.
مگر باید برای مصالح كشور و مصالح یك ملت، منتظر این حرفها ماند؟ بنده منتظر اجازه بینالمللی برای نحوه اداره این كشور نمیمانم. منتظرم دستگاههای مسئول، وزارت ارشاد، دستگاه قضایی، دستگاههای امنیتی، كار خودشان را بكنند، ببینیم این كسانی كه در بعضی از این مطبوعات، ایمان مردم را هدف گرفتهاند، از جان مردم چه میخواهند.
اینها به انقلاب اهانت میكنند. رئیسجمهوری محترم در مرقد امام(ره) سخنرانی بسیار خوبی كردند كه من بعد، از ایشان به خاطر آن سخنرانی تشكر كردم. اما در روزنامه به عنوان انتقاد مینویسند كه رئیسجمهور متأسفانه در آن سخنرانی، باز همان لحن انقلابی را به خودش گرفت! لحن انقلابی شد یك نقطه ضعف؟ اینقدر اینها بیشرماند! خاطرات جنگ، یاد جنگ، یادگارهای جنگ، یادگارهای شهادت،یادگارهای نجابت و عصمت در این كشور مردود واقع بشوند، به چیزهایی بپردازند كه به خیال خودشان ایمان جوانان را هدف قرار بدهد، یا آنها را به مسائل خاص جوانی سرگرم بكند؛ این نمیشود، این قابل قبول نیست» 80
ایشان در سخنرانی دیگری نیز نسبت به لزوم تفکیک آزادی و توطئه هشدار دادند:
«آن روزی كه در این كشور استبداد حاكم بود و همهی اركان ادارهی امور مردم را فرا گرفته بود، آمریكاییها و اروپاییها اعتراض نكردند، رادیوهایشان هرگز علیه آن دیكتاتوری سخن نگفتند و رعایت حقوق بشر را نیز نادیده گرفتند و از خدا میخواستند كه نظام مستبد شاهنشاهی باقی بماند. در آن زمان قلم بهدستان مزدوری كه اكنون سرو صدایشان از داخل و خارج به گوش میرسد، حتی كلمهای حرف نزدند.
اگر در كشور خفقان حاكم باشد آیا ممكن است افرادی بتوانند در مطبوعات رسمی كشور هرچه میخواهند بر طبق میل دشمن بنویسند و پخش كنند؟ آنها میخواهند دشمن را خوشحال كنند و اگر دل مردم خوبمان شكست، جوانان مأیوس شدند و خون این همه شهید پایمال شد، از نظر آنها مانعی ندارد» 81
معظم له در جایی دیگر نیز با اشاره به عملکرد برخی مطبوعات در زیر سوال بردن احکام دینی خاطر نشان کردند:
«عوض بیست روزنامه، دویست روزنامه هم منتشر بشود، طوری نیست. یك عده اگر توانایی داشته باشند و حرفی برای گفتن داشته باشند لابد خوانندههایی هم پیدا خواهند كرد و مانعی هم ندارد. اما اگر قرار باشد روزنامههایی كه منتشر میشود با استفاده از كمك این مردم، علیه مصالح این مردم بنویسد آن هم به شكل دروغ و افترا نه اینكه عقیدهای دارد و مینویسد، بنا باشد بلندگوی رادیوی اسرائیل یا رادیوی آمریكا در این كشور بشود، این قابل قبول نیست. كسانی بیایند احكام و ضروریات اسلام را انكار كنند- مثلاً قصاص را منكر بشوند- این هم یك مقوله دیگر است. نوع دیگری از ایجاد ناامنی است. البته من در این ایام سفر و اشتغالات آن نتوانستم به طور مسجل و دقیق به كنه این مطلب برسم، گفتم رسیدگی كنند. اگر كسی پیدا بشود كه به انكار ضروریات دین كه از جمله ضروریات دین، قطعاً قصاص اسلامی و شرعی است، تجاهر كند، این مرتد است و حكم مرتد هم در اسلام معلوم است» 82
ادامه دارد ...
نوشته شده در سه شنبه 21 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
امیرحسین ثابتی: در دو قسمت پیشین سلسله مطالب «مشارکت و مجاهدین انقلاب، از انحراف تا فرجام» به اصلاح قانون مطبوعات، لوایح دوقلو، تحصن، تقاضای نوشیدن جام زهر از رهبر انقلاب و ...پرداخته شد.
در بخش سوم، سخنان هاشم آغاجری در خانه معلم همدان، حمایت سازمان مجاهدین انقلاب از وی، اعلام عدم مشروعیت سازمان مجاهدین توسط جامعه مدرسین، حمایت های عناصر مرتد همچون حسین باقرزاده و سلمان رشدی از آغاجری، کنفرانس برلین، مواضع شرکت کنندگان در این کنفرانس، حمایت های حزب مشارکت از برگزاری کنفکرانس برلین و موضع گیری علما دراین رابطه را از نظر می گذرانیم:
29 خرداد 81، هاشم آغاجری عضو سازمان مجاهدین انقلاب، در خانه معلم همدان به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد درگذشت دکتر شریعتی به سخنرانی پرداخت و در سخنرانیاش با عنوان «پروتستانتیسم اسلامی» به دین اسلام، مذهب شیعه و روحانیت، اهانت كرد.
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در واكنش به هتك مقدسات توسط آغاجری و همچنین حمایت بیچون و چرای سازمان مجاهدین از وی، بیانیهای كه به امضای مرحوم آیت ا ... مشكینی رسیده بود را در 18 تیرماه 1381 منتشر نمود و طی آن این حزب را «نامشروع» اعلام کرد. در این بیانیه آمده است: «سازمان موسوم به مجاهدین انقلاب اسلامی برای بدبین كردن نسل جوان به اسلام و روحانیت و تفكیك دین از سیاست، كه هدف دشمنان جهانی اسلام نیز هست، تلاش میكند ... سخنان موهن یكی از اعضای مركزیت این سازمان در همدان (توهین او به عقاید دینی، مراجع تقلید و مردم متدین ایران) و حمایت بیدریغ آن سازمان از گفتههای او، شاهدی بر این مدعاست ... جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را فاقد مشروعیت دینی میداند و متدینین را از همكاری با آنها برحذر میدارد»
همرمان به دنبال شكایت رئیس دادگستری استان همدان به منزله مدعیالعموم، پروندهای در دادگستری استان همدان برای هاشم آغاجری تشكیل شد و شعبه 14 دادگاه عمومی همدان، وی را احضار نمود اما وی از حضور در دادگاه سرباز زد و برای دومین بار نیز در 1381.8.15 از حضور در دادگاه خودداری كرد. بدین ترتیب با توجه به عدم توجه آغاجری به احضاریههای دادگاه، وی دستگیر شد و طی جلسات متعددی با حضور وكیل مدافعش مورد تحقیق قرار گرفت. سرانجام دادگاه بدوی در 1381.8.15 وی را به اتهامات:
1- اهانت به دین حنیف اسلام و تشبیه آن به مسیحیت محرّف و منسوخ و ارتجاعی خواندن آن
2- اهانت به علمای اسلام و مرجعیت شیعه و مقلدان
3- اهانت به ائمه طاهرین (علیهم السلام) و انكار مقام قدسی و الهی آنان
و 4- اختلال در نظم و آرامش شهروندان همدانی و ایجاد تشنج در سرتاسر كشور
بهدنبال صدور حكم دادگاه برای عضو ارشد سازمان مجاهدین، حزب مشاركت در حمایت از آغاجری بیانیهای صادر كرد و در آن ضمن ستایش هاشم آغاجری، در عباراتی محاكمه این اهانتكننده به مقدسات را در جهت ایجاد رعب در دل اصلاحطلبان دانست! این حزب، قوه قضائیه جمهوری اسلامی را نیز به خاطر اجرای عدالت مورد حمله قرار داد: «این حكم چیزی جز نقطه سیاه دیگری در پرونده قوهی قضائیه نیست» 47
آغاجری چه گفت؟
آغاجری بدون در نظر گرفتن تفاوت های بنیادی مسیحیت قرون وسطی و اسلام ناب از پروتستانتیزم اسلامی سخن به میان آورد و روحانیت، مرجعیت، مردم و مقدسات را به باد تمسخر گرفت. او آموزههای دین را «سیاه و تاریک لقب داد» و مردم را به واسطه تقلید میمون صفت خواند و تصریح کرد: «برای اصلاحات باید دین را تغییر داد.» 48 آغاجری نهضت پروتستانتیزم را اینطور تئوریزه میکرد: «نهضت پروتستانتیزم میگفت ما مسیحیت را باید از دست روحانیت سنتی كلیسایی آزاد كنیم و دین را باید از دست پاپ نجات داد.» و از این مسیر حمله به روحانیت را در دستور کار داشت: «كی قبل از صفویه ما این سلسله مراتب را داشتهایم؟ ...نظام كلیسایی. از بالا شروع میشود، پاپ، اسقفها، كاردینالها، كشیشها، كشیش محلی، كشیش فلان، بعد به تدریج در دوره ما تأثیر این فرهنگ و البته تحت تأثیر زمینههای اجتماعی و اقتدارگرایی در ایران، به سمت این سلسله مراتب طبقهای با یك نظم سلسله مراتبی و یك نفر در رأس آن به نام آیتا ... العظمی فی العالمین و السموات و الارضین و... تا آخر، این در رأس و بعد همینطور میآید پایین سلسله مراتب، آیتا ...، حجتالاسلام، ثقةالاسلام، چی چیالاسلام (خنده تمسخر حضار) حالا در این چند سال اخیر كه حوزه ما تبدیل به مسند دولتی هم شده، مسئله حساس شده، قبلا این عناوین دولتی نبوده.» 48
آغاجری درباره مسئله تقلید مردم از مراجع تقلید نیز گفت:«رابطه با مردم رابطه معلم و متعلم است نه رابطه مراد و مرید، نه رابطه مقلِّد و مقلَّد كه تقلید بكنید. مگر مردم میمون هستند كه تقلید بكنند؟!» 49
وی در ادامه نیز جنبه لاهوتی ائمه را به روحانیت نسبت میدهد و ولی صفاتی را برای امامان معصوم میشمارد كه جز استهزا، هیچ تفسیر دیگری ندارد: «این طبقه [روحانی] ابتدا امامان معصوم را لاهوتی میكرد تا خودش هم به عنوان نایبان آن معصوم لاهوتی بشود ... نباید به عنوان موجودات فرا انسان نگاه كنیم، یك موجودات غیربشری، غیرانسانی كه اصلاً همه چیز آنها با ما فرق بكند. اصلاً قبل از خلقت یك چیز دیگر است، ناف بریده متولد میشوند، وقتی متولد میشوند، از شكم مادر كه بیرون میآیند با دست میآیند زمین و پاهایشان روی هواست، در همان حال اذان میگویند. وقتی كه راه میروند اصلاً سایه ندارند، برخلاف آدمهای دیگر كه سایه دارند، آنها سایه ندارند. دو چشم جلوی سر دارند و دو چشم پشت سرشان، چهارچشمی هستند. اول امام را یك موجود دست نیافتنی لاهوتی میكردند كه البته او دیگر یك الگو نبود» 50
سخنان آغاجری به گونه ای بود که علی مطهری فرزند شهید مطهری در گفتگویی که روزنامه خراسان در 19/6/79 منتشر ساخت، اظهار داشت:«وقتی متن سخنرانی آقای آغاجری را خواندم، احساس کردم که به 22 سال پیش بازگشته ام و در حال مطالعه جزوه گروه فرقان هستم. به خود لرزیدم و از اینکه خون استاد مطهری در حال لوث شدن است، بیمناک شدم. حال چقدر قلب واقعیت است که درباره کسی که در راه مبارزه با این افکار انحرافی و خطرناک ناجوانمردانه و در حالی که امام و امت سخت به او نیازمند بودند، شهید شد، بگوییم او دارای همین افکار بود. به راستی اگر اعضای گروه فرقان که تز اصلی شان اسلام منهای روحانیت بود، امروز حضور داشتند، سخنی غیر از همین حرف ها می گفتند؟»
و حتی مهدی کروبی رییس مجلس ششم نیز به این سخنان واکنش نشان داد: «متاسفانه برخی حرف ها و کارهای کشور روی حساب نیست. برای ما یک عنوان حجت الاسلامی باقی مانده که یک آقای دانشگاهی آمده و می خواهد آن را از ما بگیرد و می گویند این عناوین از کلیسا آمده است!» 51
اما در نهایت سازمان مجاهدین انقلاب در 12 تیر 81 و طی بیانیه ای رسما از اظهارات گستاخانه آغاجری حمایت کرد: «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران افتخار می کند که اعضایی همچون دکتر هاشم آغاجری دارد»
اگرچه بعد از این ماجرا و آشکار شدن عمق سخنان ضد دینی و ساختارشکنانه آغاجری، محسن آرمین سخنگوی
سازمان مجاهدین به نوعی سعی بر توجیه سخنان آغاجری را داشت اما حمایت های صریح ضد انقلاب، منافقین و سلمان رشدی از اظهارات آغاجری محل تردیدی برای افکار عمومی باقی نگذارده بود. آرمین ابتدا با بیان اینکه «من می دانم مشکل ایشان (آغاجری) چیست. مشکل وی لحن و ادبیاتش است. معمولاً با همین ادبیات صحبت می کند و منظور بدی ندارد!» 52 عقب نشینی را آغاز نمود اما حسین باقرزاده از عناصر مرتد گروهک تروریستی منافقین گفت: «سخنان آغاجری را که خواندم، حیفم آمد به او تبریک نگویم» 53 و حتی سلمان رشدی هم در حمایت از آغاجری به میدان آمد و اظهار داشت: «وقتی اکثریت میانه روی مسلمانان در برابر این گونه افراد اقدامی نمی کنند، رشدی هایی پیدا می شوند که مأموریت را انجام می دهند» 54
کنفرانس برلین:
در آخرین روزهای فروردین ماه 1379 که مصادف با دهه نخست ماه محرم بود، «بنیاد هاینریش بل» که زیر نظر حزب اسلام ستیز «سبزهای آلمان» اداره می شد، کنفرانسی را جهت بررسی فضای سیاسی جمهوری اسلامی ایران بعد از انتخابات مجلس ششم که کمتر از 2 ماه از برگزاری آن می گذشت برگزار نمود و طی آن از تعدادی از چهرهای شاخص و بعضا نیز تازه مطرح شده اصلاح طلبان دعوت به عمل آورد که عزت ا... سحابی، حمید رضا جلایی پور، حسن یوسفی اشکوری (روحانی خلع لباس شده)، علیرضا علوی تبار، اکبر گنجی، مهرانگیز کار، علی افشاری، علی کردوانی، چنگیز پهلوان، شهلا لاهیجی، جمیله کدیور، شهلا شرکت و محمود دولت آبادی از جمله آنان بودند.
برگزاری این كنفرانس مورد حمایت بسیاری از گروههای ضدانقلاب قرار گرفت تا جایی كه گروهك سازمان سوسیالیستهای ایران، از بنیاد هاینریش بل به خاطر برگزاری كنفرانس برلین سپاسگزاری كرد و از امیداوری خویش جهت ادامه برگزاری چنین کنفرانس هایی که عملا به وحدت اپوزیسیون داخلی و خارجی می انجامد سخن گفت55 و حتی چهار گروهك تروریستی «فدائیان خلق، فراكسیون متحد جبهه ملی ایران، حزب دموكراتیك مردم و جمهوریخواهان ملی» نیز با امضای بیانیه مشتركی، سمینارهایی از این نوع را مفید ارزیابی کردند. 56
بهمن نیرومند از بانیان برگزاری این کنفرانس نیز بعدها در تحلیلهای خود پیرامون این کنفرانس گفت: «من فکر می کنم برای اولین بار این امکان پیدا شد که در گفتگوهایی که انجام گرفت بین نیروهای چپ و سکولار با اصلاح طلبان، رابطه جدیدی برقرار شد. کنفرانس برلین سرآغاز دید نوینی در اپوزیسیون خارج از کشور بود نسبت به آنچه در ایران می گذرد. اطلاع اپوزیسیون خارج از کشور نسبت به رویدادهایی که در آن سال های بعد از انتخابات دوم خرداد در ایران در جریان بود، بسیار بسیار ناچیز بود» 57
ولیکن آنچه که علیرغم گذشت بیش از 10 سال از این ماجرا هم چنان بدون پاسخ مانده است، سخنان ایراد شده از سوی تعدادی از افراد مذکور در این کنفرانس است که رسما با زیر سوال بردن بسیاری از مبانی دینی جمهوری اسلامی و هم چنین حمله به قانون اساسی و چارچوب های پذیرفته شده ی نظام، عملا ابهامی جهت علت برگزاری و شرکت خویش در این کنفرانس باقی نگذاردند و بعدها با گذشت زمان، بسیاری از حوادث دوره حاکمیت اصلاحات به روشنی نشان داد کنفرانس برلین تنها یکی از قطعات مجموعه ای بود که در راستای آن باید نظام اسلامی مورد هجمه قرار می گرفت تا در نهایت با مطرح شدن مبانی ترجمه ای و سکولار در پوشش دموکراسی و آزادیخواهی، پروسه استحاله جمهوری اسلامی با سرعت بیشتری رقم بخورد، که به همین علت مرور برخی از اظهارات شرکت کنندگان در این کنفرانس ضروری به نظر می رسد.
در بخشی از این کنفرانس 2 روزه، عزت ا... سحابی حكومت ایران را حكومتی دیكتاتوری توصیف کرد و گفت: «شما كه علیه دیكتاتوری داخل ایران مبارزه میكنید، باید بدانید كسانی كه اینجا هستند نیز همچون شما در حال مبارزه با دیكتاتوری در داخل هستند» 58 شهلا لاهیجی مدیر یكی از مؤسسات انتشاراتی در تهران و دیگر اصلاحطلب شركتكننده در این كنفرانس
در ادامه این کنفرانس چنگیز پهلوان از اعضای كانون ضدانقلابی نویسندگان نیز سخنانی را ایراد نمود و طی آن جمهوری اسلامی را «کودکی عقب افتاده» توصیف کرد 60 و همه این اظهارات در حالی بود که برگزار کنندگان این کنفرانس در ابتدا از حاضران خواستند كه برای ضدانقلابیون تروریستی كه در ایران اعدام شدهاند، یك دقیقه ایستاده و ادای احترام نمایند و اصلاحطلبان شركتكننده در این برنامه نیز به پاخواسته و همراه با دیگر ضدانقلابیون خارج كشور در ادای احترام به منافقین اعدام شده در ایران همراهی نمودند و در نهایت در پایان این کنفرانس 2 روزه «فوکس»، عضو هیئت رئیسه بنیادهاینریش بل در حضور حاضران در این کنفرانس مدعی شد: «من به انتقادكنندگان به برگزاری این سمینار میگویم كه هیچكس از ما، از روشهای سركوبگرانه جمهوری اسلامی ایران دفاع نمیكند» و در ادامه نیز از لزوم حمایت از اصلاح طلبان در ایران سخن گفت 61 و بعد از وی نیز «ولفگانگ ایشنیگر» معاون وزیر خارجه وقت آلمان، به جمعبندی كنفرانس پرداخت و با تاکید بر مقوله سکولاریزم در ایران گفت: «بحث سكولاریسم در ایران ابعاد ویژهای دارد و بسیار حساسیتبرانگیز است» 62
اما حمایت تمام عیار حزب مشارکت از حضور تعدادی از اعضای خود در این کنفرانس، موضوعی نبود که به راحتی بتوان از آن گذشت. با وجود محكومیت كنفرانس برلین از سوی بسیاری از گروهها و شخصیتها در طیفهای مختلف، حزب مشاركت نه تنها از محكوم كردن این سمینار خودداری كرد بلكه در حمایت از افراطیون شركتكننده، بهویژه اعضای ارشد حزب خود در این كنفرانس، در حرکتی فرار به جلو، طی بیانیهای علیه صدا و سیما موضع گیری کرد و بدون اشاره به علت حضور اعضای سرشناس خود در این کنفرانس خفت بار، پخش کنفرانس برلین از شبکه اول سیما را توطئه خواند! و در بیانیه ای که در 13 اردیبهشت ماه 79 و در روزنامه کیهان منتشر شد، مدعی شد: «جبهه مشاركت ایران اسلامی این اقدام را در مجموعه تحریكات وحدتشكنانه برای جلوگیری از تشكیل مجلس شورای اسلامی، مقابله با دولت جناب آقای خاتمی و رویارو قرار دادن گروهها و گرایشهای سیاسی و به زیر سؤال بردن اصلاحات مورد نظر جبهه دوم خرداد ارزیابی میكند»
از سوی دیگر، فارغ از اظهارات ساختارشکنانه دیگر اصلاح طلبان در این کنفرانس از جمله اکبر گنجی، علیرضا علوی تبار، حسن یوسفی اشکوری، علی افشاری و ... آنچه که در این بین بسیار دردآور بود، اهانت های بی شرمانه تعدادی از ضد انقلاب شرکت کننده در این کنفرانس به مقدسات بود که پخش صحنه های کوتاهی از آن توسط صدا و سیما موجب فشار گسترده افکار عمومی نسبت به شرکت کنندگان در این مراسم گشت.
ادامه دارد ...
نوشته شده در سه شنبه 21 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
زن آراسته به حجاب به زیبایی فرشته است
ناکاتا خایولا
: حجاب من، نه بخشی از هویت سنتی یا نژادی من است و نه معنایی سیاسی یا اجتماعی دارد بلکه حجاب من تنها و تنها هویت مذهبی من است. من پیش از آنکه در پاریس، دین اسلام را برگزینم، حجاب را در حد خودم رعایت میکردم. شکل حجاب بسته به کشوری که فرد در آن زندگی میکند یا میزان آگاهی او از اسلام متغیر است. در فرانسه من تنها شالی بر سر میگذاشتم که از نظر رنگ با دیگر لباسهایم متناسب بود. اکنون که در عربستان سعودی هستم، چادر سیاه سرتاسری بر تن میکنم که حتی چشمانم را هم میپوشاند. من حجاب را از سادهترین شکل تا کاملترین آن تجربه کردهام. با حجاب احساس طهارت و امنیت میکنم. احساس میکنم در محضر خداوند هستم. به عنوان یک خارجی در پاریس، از اینکه مردان به من خیره میشدند، احساس خوبی نداشتم ولی با پوشش حجاب از نگاه مردان در امانم. دیگر لازم نبود اعتقاداتم را با صدای بلند فریاد بزنم؛ حجاب من، آنها را به روشنی برای همگان بیان میکرد بویژه برای دیگر مسلمانان. حجاب برای من خیلی زود به یک امر طبیعی و کاملاً اختیاری تبدیل شد. هیچکس نمیتوانست مرا مجبور به رعایت حجاب کند و اگر هم میکرد، من از آن سرپیچی میکردم. از اینکه من هم موفق به انجام وظایف دینی خود به صورت اختیاری و بدون هیچ مشکلی شدم، خوشحال بودم. هنگامی که پدرم مرا میدید که حتی در روزهای گرم هم با لباس آستینبلند و سرپوشیده بیرون میرفتم، ابراز نگرانی میکرد اما من دریافته بودم که حجاب مرا از اشعههای خورشید هم در امان میدارد و در واقع این من بودم که از دیدن پاهای برهنه خواهرم در شلوار کوتاهش احساس ناراحتی میکردم. من همیشه از دیدن چنین صحنههایی درباره زنان احساس شرم میکردم، بنابراین مشکل نخواهد بود که فکر کنیم این صحنهها چه تأثیری بر مردان میگذارد. در اسلام به زنان و مردان سفارش شده تا نجیب لباس بپوشند و برهنه در میان مردم ظاهر نشوند حتی در مکانهایی که همگی زن یا مرد هستند. در اسلام حتی بین یک زن و شوهر هم حیا وجود دارد و این امر روابط آنها را زینت میدهد. این واضح است که حد قابل قبول پوشیدگی اندام، با توجه به تفکر فردی و اجتماعی تعیین میشود، به عنوان مثال 50 سال قبل در ژاپن اگر زنی با مایو به شنا میرفت، زشت محسوب میشد اما امروزه مایوی دوتکه، نوعی هنجار است، هر چند شنا کردن بدون پوشش بالاتنه، بیحیایی محسوب میشود، در حالی که شنا در سواحل جنوبی فرانسه بدون پوشش بالاتنه، نوعی هنجار است. در برخی سواحل آمریکا، برهنهگرایان، لخت مادرزاد در ساحل دراز میکشند. اگر یک خانم «آزاد» که حجاب را نفی کرده است، مورد سؤال یکی از همین برهنهگرایان قرار بگیرد که چرا برجستگیهای بدنش را میپوشاند؛ در حالیکه این اندامها به اندازه دستها و صورت طبیعی هستند، چه جواب صادقانهای خواهد داد؟ در اینجا هوی و هوس مردان تعیینکننده حد پوشیدگی زنان محسوب میشود اما در اسلام چنین مشکلی وجود ندارد زیرا خداوند مشخص کرده است که چه بخشهایی باید یا نباید پوشیده بمانند و ما از آن اطاعت میکنیم. نگاه به حجاب از بیرون، دیدن حقایق پنهان درون آن را غیرممکن میسازد. تفاوت موجود در 2 زاویه دید، تا حدی میتواند خلأ موجود در فهم اسلام را توضیح دهد. کسی که از بیرون به اسلام مینگرد، ممکن است آن را عامل محدودکننده مسلمانان بداند اما از درون اسلام چیزی جز آزادی نیست. پیروان اسلام، چه آنها که مسلمان زاده شدهاند و چه آنها که بعدها به اسلام گرویدهاند، اسلام را به جای آزادی واهی در یک جامعه سکولار برگزیدهاند. اگر اسلام به زنان ظلم میکند، چرا شمار زیادی از زنان جوان و تحصیلکرده در اروپا، آمریکا، ژاپن، استرالیا و...، «آزادی» و «استقلال» خود را رها میکنند و به اسلام روی میآورند؟ زن آراسته به حجاب، به زیبایی فرشته است؛ پر از وقار، آرامش و اعتماد به نفس اما تعصب که چشم دیگران را کور کرده است، مانع از دیدن این زیبایی میشود. به راستی این چشمها نیستند که کور میشوند بلکه این دلهای درون سینهها هستند که کور میشوند.
*بانوی مسلمان ژاپنی
نوشته شده در یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
خبرنامه دانشجویان ایران:فائزه هاشمی که چندی پیش بحث تعددزوجات زنان و بحث غیر اسلامی مهریه و طرد آن را طرح کرده بود به دیدار باهنر نایب رئیس مجلس رفت.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، محمد رضا باهنر که همواره به یکی به میخ و یکی به نعل زدن معروف است در حالی دیدار یکی از پایه های اغتشاشات یعنی فائزه هاشمی را پذیرفت.
در این جلسه که به صورت عمومی زنان اصلاح طلب چون فاطمه راکعی و معصومه ابتکار حاضر بودند و به حمله به بحث تعدد زوجات پرداختند.
اما سئوال اینجاست که محمد رضا باهنر چه دلیلی برای برگزاری جلسه با فائزه هاشمی داشته است.
محمد رضا باهنر که همواره سخنان و رفتار دو طرفه اش هیئت رئیسه مجلس را هم با چالش روبه رو کرده است باردیگر نشان داد موضع گیری اش در خصوص هاشمی و سران فتنه همچنان دو طرفه است.
قابل توجه است که اظهار نظرهای جدید فائزه هاشمی حتی عصبانیت پدرش را درپی داشت.
نمونه های زیر تنها بخش کوچکی از رفتار دوگانه محمدرضا باهنر است.
*باهنر در خصوص حضور موسوی و کروبی در 22بهمن گفت:نمیشود که کسی در راهپیمایی شرکت کند اما روز قبلش بیانیهای با تکرار مواضع گذشته صادر کند. آقایان روز قبل از راهپیمایی اعلامیه دادند که ما به راهپیمایی میرویم اما شعارهای متفاوت میدهیم. حالا اگر موقعیت بیان این شعارهای متفاوت پیش نیامد و الحمدالله نتوانستند شعارهای منظورشان را سر دهند، نافی این نیست که قصد آنها از شرکت در راهپیمایی چیز دیگری بود. با چنین نیتی اگر کسی بخواهد به راهپیمایی بیاید، اصلا بهتر است که نیاید. چون آمدهاند برای شکستن وحدت و نه ایجاد وحدت. عرض بنده این است که کسانی که خود را موثر در این مسائل میدانند، تجدید نظر جدی کنند.
* باهنر در خصوص ادعای تقلب گفت:این افراد حركتی كه در جریان انتخابات و بعد از آن آغاز كردند به این نیت بود كه فرایند مطمئن انتخابات را زیر سوال ببرد تا انتخابات را ابطال كنند و بر این اساس تهمت بزرگی را به نظام به نام تقلب وارد كردند و بر این شیپور دمیدند و كمكم نیز با رسانههای بینالمللی و استكبار و دشمنان قدیمی ملت ایران همصدا شدند و كار را جلو بردند و این اواخر هم منافقین و منفورترین عناصر ضدانقلاب خود را همراه این جریان دانستند.
*دبیركل جامعه اسلامی مهندسین با اشاره به اتفاقات روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و روز عاشورا خاطرنشان كرد: در هر كدام از این مقاطع چندین ارزش انقلاب توسط عدهای زیر علامت سوال رفت مثلا در روز قدس شعار نه غزه نه لبنان را سر دادند در حالی كه حمایت از فلسطین همزاد نهضت اسلامی امام بوده است یا مثلا در 13 آبان شعار مرگ بر چین و روسیه را مطرح كردند و پیام اصلی این شعار این بود كه برای شعار مرگ بر آمریكا شریك پیدا كنند.
قابل ذکر است فائزه هاشمی یکی از هوچی گران بحث تقلب در انتخابات و تجمع میدان ونک و نیز روزهای 13 آبان و روز عاشورا بود.
*محمدرضا باهنر در نشست خبری در ارزیابی خطبه های هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه بعد از انتخابات و نقش آن در حوادث اخیر گفت: یكسری عوامل دست به دست هم می دهد. بحث جناب آقای هاشمی از نامه قبل از انتخابات وی شروع شد كه نامه خیلی بدی بود.
*باهنر درباره محاكمه سران فتنه گفت: نظام جمهوری اسلامی ایران این تسلط را به اوضاع دارد كه بسنجد آیا در مجموع زمان دستگیری و محاكمه جناب آقای مهندس موسوی رسیده یا نه و آیا فردا خواهد رسید یا نخواهد رسید.
* قابل توجه است الیاسن نادران در خصوص ریاست رحیمی در دیوان محاسبات و حمایت باهنر از رحیمی گفت:در زمانی که رحیمی می خواست رئیس دیوان محاسبات شود در مجمع عمومی اصولگرایان باهنر و عبداللهی از وی حمایت کردند و من و زاکانی مخالف وی بودیم.
*باهنر عاقبت رفتار سران فتنه را دچار شدن به سرنوشت منافقان توصیف و خاطر نشان كرد: این افراد باید مسیر خودشان را اطلاح و به آغوش نظام، امام و مردم برگردند و البته آن موقع میشود حرفهای حقشان را شنید.
نوشته شده در یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
شبکه ایران: طرحهای ضربتی برخورد با مشکلات فرهنگی هم اکنون پاسخ داده و ناهنجاریهای چند سال گذشته هم اکنون مراحل نهادینه کردن خود به شکل یک هنجار اجتماعی
انگار در خاکی غریب پرسه میزنیم
کافی است سری به اماکن عمومی مانند مترو، اتوبوس، موسسات آموزشی ، کافی شاپها، پارکها و بسیاری از مناطقی که همه مان اینروزها شاهدش هستیم زده و تاثیرات اقدامات فرهنگی صدا و سیما، نیروی انتظامی و دیگر نهادهای مرتبط را ببینیم.

دیگر لازم نیست برای دور ماندن از نگاههای گناه رفتن

بودجههای میلیاردی غرب و شرق دارد جواب میدهد و صدا و سیمای بحران زده
نیروی انتظامی صلاحیت کار فرهنگی را ندارد
دکتر انتظاری عضو هیئت علمی دانشگاه علامه به عنوان یک آسیب شناس اجتماعی در این باره به شبکه ایران میگوید: برخورد نامناسب نیروی انتظامی باعث جریحتر کردن برخی از جوانان کرده به طوری که هم اکنون برای اصلاحات فرهنگی با مشکلات عدیدهای مواجهیم.
او میافزاید: دولت باید با بسیج رسانهها و دستگاهها و برنامهسازی مناسب برای تقویت جایگاه خانواده، مبارزه با تهاجم و شبیخون فرهنگی غرب، نظارت بر واردات کالاهای غربی به کشور به ویژه پوشاک، توجه دادن مردم به شعائر دینی و ارزشهای ملی - اسلامی و مشارکت دادن همه آنها در ترویج فرهنگ حجاب، فرهنگ سازی سالم و صحیح اسلامی در دانشگاهها، اصلاح عملکرد نخبگان در حوزه حجاب و عفاف، تربیت افرادی که بتوانند فرهنگ عفاف و حجاب را ترویج دهند، گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر در کشور و در عین حال جلوگیری از برخوردهای احساسی و سطحی با مقوله بدحجابی و بیحجابی، اختصاص بودجههای فرهنگی و .... در زمینه حجاب و عفاف فرهنگسازی
وی تصریح میکند: اگر جامعهای از لحاظ عفاف مصون نباشد، فرزندان سالمی در آن جامعه تربیت نمیشوند و برای اینکه محیط سالمی داشته باشیم باید به گسترش حجاب و عفاف در جامعه اهمیت بیشتری دهیم.
مهلت مجلس برای کنترل بد حجابی
انگار که یک شبه باحجاب شدن مردم
البته نتیجه آنهم معلوم است؛ ضربه بسیار سنگینی که به دولت وارد خواهد شد چرا که هر زمان فرهنگ سازی لازم صورت گرفت و مسئله حجاب در کشور نهادینه شد و تمام ارگانهای نظام در این مسئله به اتفاق رسیدند آنگاه ساز و کار قانونی برای این مسئله ضرورت پیدا خواهد کرد.
نوشته شده در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
شبکه ایران: یکی از شیوههای تبلیغاتی پرکاربرد در میان رسانههای مخالف جمهوری اسلامی ایران که در سال گذشته، به صورت متداوم از آن استفاده شده، تاکید بر تعداد و جمعیت افراد در برخی تجمعات مخالف نظام در خارج از کشور بوده است.
سایتهای اینترنتی و تلویزیونهای ضدانقلاب همواره بر این موضوع تاکید میکنند که اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان حاضر در کشورهای اروپایی و آمریکایی، مخالف جمهوری اسلامی ایران
با این حال بررسی عکسها و فیلمهایی که از این نوع تجمعات منتشر شده، از مغایرت این ادعا با آنچه در واقعیت جریان دارد، حکایت میکند.
تجمع گسترده علیه ایران
سایت "جرس" یکی از اصلیترین رسانههای حامی جریان مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران است که تلاشهای گستردهای را برای دامن زدن به آشوبهای سال گذشته در ایران به عهده داشت. البته طرح "اسب تروا" که از سوی مدیر این سایت یعنی عطاءالله مهاجرانی - وزیر ارشاد دولت اصلاحات - برای ایجاد ناآرامی در راهپیمایی روز 22 بهمن مطرح شد ناکام ماند و در نتیجه
جرس که
با وجود تاکیدی که این سایت بر روی "گسترده" و "پرشمار بودن" این تجمع انجام داده، عکس منتشره این سایت
علت، زمان و مکان این
عکسی که "جرس" آن را تجمع گسترده ایرانیان مقیم مجارستان خوانده است

البته این سایت، سابقه طولانی مدتی در انتشار اینگونه اخبار دارد. چند روز پیش و درحالی که تعدادی از مردم ایتالیا برای بزرگداشت روز "مبارزه با فاشیسم" در میدان اصلی پایتخت جمع شده بودند، جرس مدعی شد که این تجمع گسترده در حمایت از مخالفان جمهوری اسلامی ایران بوده است!
این سایت عکسی را هم منتشر کرد که در آن چند

رسانه آلمانی و حکایت آن تجمع صدها هزار نفری
مسالهای که
چند ماه پیش، سایت اینترنتی "دویچهوله آلمان" هم با انتشار خبری درباره تجمع اعضای یک گروه نامعلوم، مدعی شد که "صدها هزار نفر" از شهروندان کشور آلمان در اجتماع مخالفان ایران شرکت کردهاند و برای کشته شدن "ترانه موسوی" توسط حکومت ایران، اشک ریختهاند.
البته دویچهوله عکسی از این


آشوبهایی که فقط در اینترنت رخ میدهد
رویکرد تلاش برای "القای مخالفت گسترده مردم با جمهوری اسلامی ایران"، از سوی تلویزیون دولتی انگلیس هم به صورت برنامهریزی شده پیگیری میشود.
"بیبیسی فارسی" علاوه بر نقش پررنگی که در تحریک مردم به حضور در خیابانها در ناآرامیهای سال گذشته داشت، پس از راهپیمایی گسترده و دهها میلیونی مردم در روز 22 بهمن و انفعال جریان ضدانقلاب، تلاش گستردهای را برای احیای این جریان و زنده کردن آن برعهده گرفته است.
چند روز پیش و بعد از آنکه درخواست عوامل فتنه برای تجمع و ایجاد ناآرامی در تهران و دیگر شهرها به بهانه روز کارگر، از سوی مردم پاسخی نگرفت، بیبیسی به انتشار اخباری مبنی بر "درگیریهای گسترده میان مردم و پلیس" پرداخت.
این سایت برای کمک به پذیرش این ادعا از سوی مخاطبانش، عکسی را هم منتشر و در توضیح آن نوشت که تجمع کارگران در استان شیراز "تحت تدابیر شدید امنیتی" برگزار شده است.
البته در عکسی که بیبیسی منتشر کرده، حدود 15 نفر با پلاکاردی در دست، به چشم می خورند که در مقابل استانداری فارس در حال برگزاری تجمعی آرامی و بدون حضور نیروی انتظامی تجمع کردهاند.
تصویر تجمع کارگران در مقابل استانداری فارس
"بیبیسی" از تدابیر گسترده امنیتی در شیراز خبر داد!

بر مبنای رویدادهای اخیر، اگرچه ممکن است تحریکات تبلیغاتی اپوزیسیون جمعی را در چند کشور غربی بتواند به اعتراض وادارد اما پیشنهاد آنان برای ایجاد ناآرامی در داخل کشور در ماههای اخیر با پاسخ منفی مردم روبرو شده است.
بر همین مبنا، کارشناسان سیاسی معتقدند که هواداران اپوزیسیون دچار ریزش شدید شده و فتنه گران فاقد پایگاه اجتماعی خاصی هستند. تلاش های رسانه ای محافل افراطی و بیگانه هم در راستای گریز از پذیرش این واقعیت ارزیابی می شود.
نوشته شده در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
امیرحسین ثابتی: در بخش نخست، به اصلاح قانون مطبوعات و حواشی آن، ارائه لوایح دوقلو از سوی دولت خاتمی به مجلس ششم و آغاز تهدیدها جهت رفراندوم و خروج از نظام توسط افراطیون مشارکت و مجاهدین انقلاب پرداخته شد.
در این بخش تصویب لوایح دوقلو، اصرار بر مقاومت در برابر شورای نگهبان، درخواست نوشیدن جام زهر از رهبر انقلاب و نهایتا پروژه تحصن را از نظر می گذرانیم:
تصویب لوایح دوقلو در مجلس ششم
هفته اول آبان ماه 1381، كلیات لایحه تغییر قانون انتخابات در صحن علنی مجلس مطرح گردید و پس از اظهارات محسن آرمین سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب، مجید انصاری، محسن میردامادی، اكبر اعلمی و قاسم معماری در موافقت و حاجیبابایی، سبحانی، ابوترابیفرد، قربانی و ذاكری در مخالفت با این لایحه و نیز نظر موافق مخبر كمیسیون امنیت ملی و نماینده دولت، به تصویب مجلس ششمیها رسید.
در جریان تصویب لایحه انتخابات، اولین بند لایحه تغییر قانون انتخابات یعنی «حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان» به بحث گذاشته و پس از سخنان مخالف و موافق، تصویب شد.
سه هفته بعد و در آستانه انتخابات شوراها، كار بررسی لایحه تغییر قانون انتخابات مجلس پس گرفته شد و به دنبال حذف نظارت استصوابی، شرط اعتقاد و التزام كاندیداهای مجلس به اسلام و ولایتفقیه نیز حذف و صرف مسلمان بودن و ابراز وفاداری به قانون اساسی در فرم ثبت نام، جایگزین این شروط شد.
افراطیون در ادامه نیز با تغییر 9 ماده از قانون انتخابات، ضمن كاهش نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مجلس، نظارت رئیسجمهور بر این انتخابات را تصویب كردند.
سرانجام در تاریخ 1381.12.9 نمایندگان مجلس ششم، بررسی لایحه تغییر قانون انتخابات را پیگرفتند و با تصویب آخرین بندها، رسیدگی به این لایحه را به پایان رساندند. هم زمان با پایان یافتن بررسی لایحه تغییر قانون انتخابات، اجلاس مجلس خبرگان رهبری برگزار شد. در افتتاحیه این اجلاس، مرحوم آیت ا ... مشكینی رئیس وقت مجلس خبرگان، با انتقاد از تخلف نمایندگان مجلس ششم از قانون اساسی تأكید كرد: «خبرگان رهبری از حوادث تلخ داخلی كه به دست متصدیان قانون صورت میگیرد مانند حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان، حذف التزام عملی به ولایت فقیه و اسلام در قانون انتخابات و تأیید صلاحیت برخی ناصالحها (در انتخابات شوراها) كه برخلاف نظر صریح امام(ره) میباشد، جداً ابراز تأسف میكند» 24
واكنش افراطیون پس از اعلام دیدگاه شورای نگهبان دربارهی لوایح دوقلو
با پایان تعطیلات نوروزی سال 1382 و شروع به كار دوباره مجلس ششم، شورای نگهبان پس از بحث و بررسی لایحه تغییر قانون انتخابات مجلس، این لایحه را در 39 مورد خلاف قانون اساسی و در 7 مورد خلاف شرع تشخیص داد و آن را رد كرد.
اعلام رسمی نظر شورای نگهبان در مورد لایحه انتخابات مجلس، حملات تند افراطیون را در پیداشت. روزنامه یاس نو زیر نظر حزب مشاركت، لایحه تغییر قانون انتخابات را بزرگترین چالش كشور نامید و مدعی شد: «مملكت دو راه بیشتر در پیش ندارد: یا باید دیدگاههای اعمالی حاكمیت، به سمت پذیرش رأی آزادانه مردم در انتخابات مجلس هفتم پیش برود كه لازمه آن لغو نظارت استصوابی است و یا باید نقطه نظرات خاص شورای نگهبان در ارتباط با رد صلاحیت جامه عمل بپوشد» 25 همچنین محمدرضا خاتمی نیز رفراندوم را تنها گزینه در این شرایط عنوان نمود و مدعی شد كه به هیچ وجه از حذف نظارت استصوابی كوتاه نخواهند آمد. 26
و در این میان برخی عناصر اپوزیسیون خارج نشین نیز به تقویت بحث رفراندوم و تحریك جریانات داخلی پرداختند. علیرضا نوریزاده ضدانقلاب مقیم لندن و از مشاوران رادیو اسرائیل، طی مصاحبهای با صدای آمریكا، رفراندوم را «راه پایانی اصلاحطلبان» دانست و اظهار نظر كرد:«در زمینه دو لایحه، یكی را شورای نگهبان رد كرده و تردیدی نیست كه دومی را رد خواهد كرد و در برابر، مجلسیانی كه قبلاً اصلاحطلبانشان عنوان كرده بودند كه این لوایح را به مجمع تشخیص مصلحت نظام نمیفرستند كه داوری كند، به نظر میرسد كه یگانه راهحل، رفراندوم است» 27
در 1382.2.19، شورای نگهبان پس از بررسی لایحه تبیین حدود وظایف و اختیارات ریاست جمهوری در جلسات متعدد، این لایحه را نیز در مواردی با قانون اساسی مغایر تشخیص داد و این مغایرتها را در 10 بند به مجلس برای اصلاح بازگرداند.
همانگونه كه پیشبینی میشد، تندروهای مجاهدین و مشارکت حملات مجددی را تدارك دیدند. رمضانزاده، سخنگوی دولت اصلاحات، در واكنشی اعلام كرد: «نمیدانم رئیسجمهور در این باره چه عكسالعملی نشان خواهد داد» 28
همچنین تاجزاده عضو مشترکت سازمان مجاهدین و مشارکت درباره اقدامات همفکرانش در واكنش به رد لوایح دوگانه، ضمن تهدید به «خروج از حاكمیت» تهدید به تغییر فصلهایی از قانون اساسی را اعلام نمود:« اگر این دو لایحه در نهایت تصویب نشود، بخشهایی از اصلاحطلبان به این نتیجه میرسند كه با استعفا خود و عدم پذیرش مسئولیت، در شرایطی كه قرار نیست آزادی انتخابات و حق شهروندی رعایت شود، صدای اعتراض خود را بلند خواهند كرد. تصور میكنم كه ما حتی به سمتی خواهیم رفت كه بخشی از اصلاحطلبان با ارائه پیشنهادی مشخص، به تغییر فصلهایی از قانون اساسی تأكید كنند» 29
اما در ادامه درباره استعفا و همهپرسی، فراكسیون حزب مشاركت در مجلس اقدام به نظرسنجی نمود كه نتایج آن از 143 نماینده عضو این فراكسیون را روزنامه اعتماد اینگونه اعلام کرد: «در نظرسنجی انجام شده، دوازده نماینده مستقیماً طالب استعفا بودهاند. برخی نیز معتقد بودهاند كه رئیسجمهور خود باید استعفا بدهد. ظاهراً رئیسجمهور نیز در پاسخ به این دیدگاه گفته است كه نمایندگان معتقد به استعفا خود باید به این اقدام مبادرت ورزند» 30
مهدی کروبی رییس مجلس ششم، بعدها در گفتگویی تفصیلی که در 24 دی ماه 86 با روزنامه ی اعتماد ملی انجام داد، در این رابطه گفت: « اگر لوایح دوگانه تصویب (تأیید)می شد از بزرگ ترین اشتباهات این مجلس بود و باعث می شد كه با بن بست برخورد كنیم بنابراین یكی از مشكلات مجلس ششم همان لوایحی بود كه آقای خاتمی ارائه كرد. در آن گیرودار، لوایح دوقلو به مجلس رفت كه وضع را به كلی به هم زد زیرا چیز جدیدی بود و حتی خودم نگاه كردم و دیدم كه تذكراتی درباره دخالت در امور مجلس دارد. در جلسه ای كه من، خاتمی و موسوی خوئینی ها بودیم، گفتم من مخالف این لایحه هستم، توضیح دادم و گفتم نظارت و سؤال حق مجلس است و نمی توانید بگویید كه از این حق خود استفاده نكند. آقای موسوی خوئینی ها هم حرف من را تأیید كرد. تحرك و حركتی شد كه هر چه جلوتر رفتیم شاهد تندتر شدن فضا بودیم بالاخره یك حركاتی در داخل و خارج مجلس شروع شد كه توپ را به زمین مجلس بیندازند. درباره لوایح دوگانه حتی من تذكراتی دادم و جلساتی با شورای نگهبان داشتیم ولی به نتیجه نرسید»
جام زهری که نوشیده نشد
افراطیون با آشكار شدن شكست اجرای تهدیدات بر سر رد لوایح دوگانه، دست به اقدامی جنجالی و اهانتآمیز زدند و آن نگارش «توهیننامه» ای خطاب به رهبر انقلاب بود که به امضای بسیاری از نمایندگان حزب مشارکت و سازمان
مجاهدین رسیده بود.
متن این اهانت نامه پیش از آنكه بهدست رهبر انقلاب برسد در سایتهای اینترنتی ضد انقلاب منعكس گردید و از همان ابتدا قابل پیش بینی بود که هدف از چنین اقدامی چیست.
در بخشهایی از این نامه آمده بود: «با اینحال و روز كشور، فرصت چندانی باقی نمانده است. غالب مردم ناراضی و نا امید، اكثریت نخبگان ساكت یا مهاجر، سرمایههای مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف كشور را احاطه كردهاند. با این وضع برای آینده كشور دو حالت بیشتر متصور نیست یا دیكتاتوری و استبداد كه در خوشبینانهترین حالت، فرجامی جز وابستگی و در نهایت فروپاشی یا استحاله ندارد و یا بازگشت به اصول قانون اساسی و تمكین صادقانه به قواعد دموكراتیك» 31 نویسندگان این اهانت نامه در ادامه، تقاضای نوشیدن جام زهر توسط رهبر انقلاب همچون امام (ره) در سال 68 را مطالبه نمودند: «اگر جام زهری باید نوشید، قبل از آنكه كیان نظام و مهمتر از آن استقلال و تمامیت ارضی كشور در مخاطره قرار گیرد، باید نوشیده شود» 32
بهدنبال این نامه، بیانیهای تهدیدآمیز نیز از سوی ائتلاف «حزب مشاركت، سازمان مجاهدین و عناصر گردهمایی اپوزیسیون داخلی نظیر نهضت آزادی و ملی ـ مذهبیها» منتشر گردید و افراطیون در این بیانیه تهدید كردند كه نامههایی زهرآگینتر در صورت تن ندادن به خواستههای غیرقانونیشان خواهند نوشت: « چنانچه نامه ملایم و محترمانه نمایندگان كه در آن همه شئون رسمی و متعارف لحاظ شده است، پسند خاطر عدهای قرار نگیرد، ای بسا باید روزی را چشم داشت كه قلمهایی تیزتر برای نگارش عباراتی صریحتر و عاری از ملاحظات مرسوم و متعارف به گردش در آید» 33
ائتلاف حزب مشاركت و سازمان مجاهدین با گروههای اپوزیسیون داخلنشین، نشان از آن داشت كه آنان با سرعتی عجیب در راه فاصله گرفتن از نظام هستند . با تصویب شورای عالی امنیت ملی به ریاست محمدخاتمی، تمام روزنامه ها از انتشار نامه 127 نماینده و ارائه خبر و تحلیل له یا علیه آن منع شدند اما روزنامه نوروز ارگان رسمی حزب مشاركت با درج اطلاعیه شورای عالی امنیت ملی برخی از بخش های صفحه اول، دوم و سوم اش را به صورت سفید چاپ كرد كه این مسئله به شدت مورد اعتراض علی ربیعی مشاور امنیتی خاتمی قرار گرفت و ربیعی این اقدام را تمسخر قانون خواند. 34
پایان سناریوی لوایح دوقلو
كمیسیونهای سه جانبه مجلس، دولت و شورای نگهبان ادامه بحث درباره لوایح دوگانه را بر عهده گرفتند. این مذاكرات در طول تابستان سال 1382 میان نمایندگان دولت، مجلس و شورای نگهبان پیگیری شد؛ اما با توجه به اصرار نمایندگان مجلس و دولت بر عدم اصلاح بندهای مورد ایراد شورای نگهبان، این مذاكرات عملاً به بنبستی بیبرگشت ختم شد.
بدینترتیب پرونده ماراتنی لوایح دوگانه كه طی یك سال و نیم از سوی افراطیون تعقیب میشد، به پایان رسید. به اعتقاد صاحب نظران، تهیه و ارائه لوایح دوگانه تاكتیكی معطوف به انتخابات مجلس هفتم و برای تأثیرگذاری بر این انتخابات، از طریق كاستن از اختیارات نظارتی شورای نگهبان و افزایش دایره اختیارات قوه مجریه بوده است.
بر همین اساس بود كه در پایان تابستان 1382، هنگامی كه امیدی برای تندروها جهت پیگیری این لوایح باقی نمانده بود و زمانی كه جرقه برگزاری انتخابات مجلس هفتم به تدریج زده شد، لوایح دوگانه دیگر ابزار مناسبی برای بهرهگیری در انتخابات مجلس هفتم به حساب نمی آمد. این را به صراحت میتوان در سخنان محسن میردامادی، دبیر كل حال حاضر حزب مشاركت، مشاهده كرد. میردامادی در گفتگویی با روزنامه ایران در تاریخ 1382.6.15 به صراحت از بیارزش شدن لوایح دوگانه سخن گفت: «بنده معتقدم لوایح ارزش قبلی خود را از دست داده است»
روند افراطی گری های عناصر حزب مشارکت و سازمان مجاهدین در مجلس ششم بگونه ای بود که مهدی کروبی رییس این مجلس در گفتگوی تفصیلی که در 24 دی ماه 86 با روزنامه ی اعتمادملی انجام داد، به نکات مهمی پیرامون مجلس ششمی ها اشاره می کند: « همان زمان احساس كردم كه طرح خروج از حاكمیت به شدت مطرح می شود و حرف هایی در جلساتی زده می شود و نامه هایی نوشته می شود كه گویای درگیری های تندی است. در جلسه ای كه بزرگان بودند به صراحت گفتم، من وارد ماجرایی می شوم كه بدانم از كجا شروع شده و به كجا ختم می شود. زمزمه خروج از حاكمیت آنقدر در جامعه پیچیده بود كه یك روز رفتم تا جلسه مجلس را اداره كنم، یكی از نمایندگان آمد و گفت: «برای چی مانده ای؟! همه می گویند نباید در حكومت بمانیم! نتیجه ندارد، فقط به او نگاه كردم و رفتم ...»
تحصن
در آستانه شروع بررسی صلاحیت کاندیداهای مجلس هفتم توسط هیئتهای نظارت، محمدرضا خاتمی شورای
نگهبان و هیئتهای نظارت را به عملكرد غیرقانونی و مغایر قانون اساسی! متهم ساخت و خواستار برخورد رئیسجمهور با این عملكرد گردید و در ادامه نیز بدون ارائه هیچگونه مستندی، هیئتهای نظارت را متهم به عدم التزام به قانون اساسی نمود: «برخی از اعضای هیئتهای نظارت، رسماً اعلام میكنند كه به این قانون (قانون اساسی) ملتزم نیستند» 35
و در همین راستا مصطفی تاجزاده، عضو مشترک حزب مشاركت و سازمان مجاهدین نیز در مصاحبهای با مطرح نمودن اینكه «جنبش اصلاحی آخرین انتخاب ملت ما در چارچوب جمهوری اسلامی است و شكست اصلاحات به معنای شكست جمهوری اسلامی است!» گفت: «فضا بهگونهای نیست كه شورای نگهبان جرأت كند كه پانصد نفر را رد صلاحیت كند، نه اینكه دلشان نمیخواهد یا اگر شرایط عادی بود، این كار را نمیكردند، چون میدانند اصلاحطلبان در این زمینه برنامههایی جدی را اجرا میكنند » 36 و در ادامه نیز عملكرد شورای نگهبان را با عملكرد منافقین مقایسه كرد و آن را یكی دانست. 37
سرانجام روز 1382.10.20 هیئت مركزی نظارت بر انتخابات مجلس هفتم اطلاعیهای صادر نمود و ضمن اعلام پایان رسیدگی به صلاحیت كاندیداها در هیئتهای نظارت استانها، روند بررسی صلاحیتها و نیز نحوه اعتراض كاندیداهایی را كه صلاحیت آنها رد یا احراز نشده، تشریح نمود اما افراطیون در برابر اعلام نظر هیئتهای نظارت در مورد صلاحیت كاندیداها، موضعگیری تندی اتخاذ كردند.
در این زمینه محسن میردامادی رد صلاحیت كاندیداها را «كودتای غیرنظامی!» دانست: «من این نوع رد صلاحیت را كودتای غیرنظامی و تغییر رژیم به نحوه غیرنظامی میدانم!» 38
سرانجام 24 ساعت پس از اعلام نظر هیئت مركزی نظارت درخصوص صلاحیت كاندیداهای مجلس هفتم شمسالدین وهابی، عضو ارشد حزب مشاركت در مجلس ششم، به عنوان نطق قبل از دستور، بیانیهای را قرائت كرد كه در آن ضمن محكومیت رد صلاحیتها، از تحصن سخن به میان آمده بود:«تا زمانی كه لازم باشد در مجلس شورای اسلامی متحصن میشویم» 39
ساعت 4 بعد از ظهر 1382.10.21 تحصن در راهروی مجلس آغاز گردید. بهزاد نبوی نایب رییس مجلس و عضو شاخص سازمان مجاهدین به خبرنگاران اعلام كرد كه تمام تداركات لازم برای تداوم تحصن، پیشبینی شدهاست و لوازم خواب و خوراك مهیا گردیده است. 40
طراحان تحصن به شكلی برنامهریزی نموده بودند كه صدای حركت جنجالیشان را به خارج از کشور نیز منتقلكنند. بر این اساس خبرنگاران غربی قبل از آغاز تحصن دوربینهای خود را آماده پوشش لحظه به لحظه تحصن مینمایند، به گونهای كه گزارش جلسه صبح همان روز و ترك صحن مجلس به صورت زنده و مستقیم توسط چند تلویزیون بیگانه پخش گردید.
متحصنین در راستای افزایش فشارهایشان، در بیانیه شماره شش خود، طرح روزه سیاسی و استعفا را به سناریوی
تحصن افزودند اما اشتباه در انتشار عكسی درخصوص شروع روزه سیاسی متحصنین در صفحه نخست روزنامه شرق، خشم مردم را نسبت به آنان برانگیخت. در این تصویر، میردامادی رئیس كمیسیون امنیت مجلس ششم ، به تصویر كشیده شده بود در حالی كه روی میز غذای او خوردنیها و نوشیدنیهایی كه برای چند نفر كفایت میكرد، چیده شده بود و زیر این تصویر جمله «آغاز روزه سیاسی متحصنین» آمده بود. 41
پس از به صدا درآمدن زنگ روزه سیاسی، برخی تحصنكنندگان در طول روز با كیفهای سامسونت به سوی دستشویی مجلس حركت میكردند و در آنجا دور از چشم دیگران رفع جوع مینمودند؛ به گونهای كه در داخل این مكان، كاغذهای ساندویچ متعددی به چشم میخورد. 42
حضور موسوی لاری وزیر كشور و استاندارانش در تحصن نیز سبب شد تا بیطرفی آنها در انتخابات زیر سؤال برود. چند روز بعد 13 عضو كابینه و حدود 50 معاون وزیر در نامهای تهدیدآمیز اعلام استعفا كردند.
اما چند روز بعد از تحصن افراطیون در مجلس، در یکی از نشست های داخلی حزب مشاركت که روزنامه شرق مختصری از آن را منتشر نمود، مقصود نهایی از تحصن را علیرضا علوی تبار از اعضای حزب مشاركت، اعلام کرد. وی مشكل اساسی كشور را مشكل بنیادین خواند و تأكید كرد كه باید از اعتراض به شورای نگهبان عبور كنند و خواستار تغییرات بنیادین در نظام جمهوری اسلامی شوند: «اگر ما به این نتیجه رسیدیم كه مشكلات ما سیستماتیك است، از این رو میل به تغییرات بنیادین باید در شعارهای اصلاحطلبان مطرح شود» 43
از سوی دیگر ضد انقلاب خارجنشین نیز مواضع خود را در انتخاب مجلس هفتم همسو با اقدامات غوغاسالاران داخلی قراردادند. از نگاه آنها، تحصن با پوششی كه رسانههای بیگانه به آن داده بودند، یك بهانه برای جنجالآفرینی علیه جمهوری اسلامی بود كه می توانست مقبولیت بینالمللی نظام جمهوری اسلامی را با بحران مواجه سازد و سیستم حكومتی ایران را به عنوان نظامی دیكتاتوری و ضددموكراسی به افكار عمومی جهان معرفی کند.
در همین راستا كمیته مركزی حزب منحله توده در خارج از كشور با صدور بیانیهای ضمن اشاره به بخشهایی از بیانیه های پیشین متحصنین و نیز بیانیه حزب مشاركت در واكنش به رد صلاحیتها، تحصن را گام اول برای آغاز یك حركت بزرگ علیه ارتجاع حاكم دانست و خواستار راهاندازی یك «انقلاب مخملین» گردید:«حركت اعتراضی و تحصن شماری از نمایندگان مجلس هنگامی میتواند تأثیربخش باشد كه نیروهای اجتماعی و سیاسی كشور در یك اقدام هماهنگ و سازمان یافته دامنه اعتراضها بر ضد این اعمال غیرقانونی را به سطح جامعه گسترش دهند» 44
رضا فانی یزدی از اعضای ارشد گروه موسوم به اتحاد جمهوری خواهان ایران نیز ضمن حمایت از تمام متحصنین، از محمدرضا خاتمی سخنگوی متحصنین و دبیر كل وقت حزب مشاركت به شكلی ویژه تقدیر و تشكر كرد و او را ستود: «حركت اعتراض نمایندگان و تحصن آنها در صحن مجلس در تاریخ جمهوری اسلامی اقدامی بیسابقه و بینظیر است. تصریح سخنگوی نمایندگان متحصن به دفاع از حق كلیه نامزدهای نمایندگی و صراحت ایشان در دفاع از انتخابات آزاد نیز، در نوع خود تازگی دارد» 45
و در ادامه «آدام ارلی» سخنگوی وزارت خارجه آمریكا هم در اظهاراتی مداخلهجویانه از دولت خاتمی خواست تا در مقابل شورای نگهبان بایستد: «ما از دولت ایران میخواهیم برای پیشروی نتیجه انتخابات مجلس در تاریخ 20 فوریه سال جاری، اقدامات شورای نگهبان را نپذیرد» 46
این روند ادامه داشت تا آنجا که سرانجام متحصنین در آخرین بیانیه خود صراحتا تهدید نمودند كه تاكتیك استعفا را در صورت عدم رضایتشان از روند بررسی صلاحیتها، اجرایی خواهند ساخت.
پس از اعلام نظر شورای نگهبان درخصوص بررسی صلاحیتها، متحصنین هر یك با پوشههای زرد رنگ زیر بغل در مجلس حاضر شده بودند تا استعفانامههای خود را به هیئت رئیسه مجلس ارائه نمایند اما در نهایت این حرکت نیز به علت اینکه با نص صریح آیین نامه داخلی مجلس مغایرت داشت ناکام ماند.
مهدی کروبی رییس مجلس ششم در بخشی از گفتگوی تفصیلی خود با روزنامه اعتمادملی در تاریخ 24 دی ماه 86 پیرامون تحصن افراطیون در مجلس ششم می گوید:«بعدازظهر عدهای از متحصنان به دفتر من آمدند و میگفتند كه تحصن را ادامه میدهند. من به آنها پیشنهاد كردم كه با توجه به سخنان مقام معظم رهبری حداقل یك هفته تحصن را بهم بزنند. یكی از متحصنان كه پیش من آمده بود گفت ما این سخنان را مثبت ارزیابی میكنیم اما اگر تحصن بهم بخورد دیگر معلوم نیست كه بتوانیم همین افراد را دور هم جمع كنیم ... همان زمان با آقای خاتمی هم صحبت كردم و به او گفتم كه این تحصن از فاز تعامل خارج شده است و به درگیری تمایل پیدا كرده است. خاتمی به من گفت هرچه به آنها میگویم به حرفهای من گوش نمیكنند. فهمیدم كه كار از دست ما خارج شده است بنابراین از جمع متحصنان خارج شدم و كار خودمان را ادامه دادم ... آنها فكر میكردند كه در جامعه از این كار آنها استقبال میشود ولی مشت گرهكرده خالی باز شد و حتی دستهای از نمایندگان مجلس به آنها طعنه و كنایه میزدند و میگفتند از جمعیتی كه در حمایت از شما در خیابان جمع شده به سختی عبور كردیم! البته برخی از دانشجویان هم میگفتند زمانی كه حوادثی برای دانشجویان رخ داد اینها تحصن نكردند ولی حالا كه خودشان ردصلاحیت شدهاند تحصن كردهاند»
وی در ادامه نیز در مجموع روند افراطی گری های تندروها در مجلس ششم را اینطور توصیف می کند: «در آن دوران گروهی خاص در درون مجلس با هماهنگی گروهی در بیرون از مجلس حركتها را كنترل و هدایت میكردند. متاسفانه گروهی در مجلس بودند كه حركتهای تندی را داشتند. این گروه نمیخواستند غیر از خودشان فرد دیگری امور را بر عهده گیرد»
ادامه دارد ...
نوشته شده در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
امیرحسین ثابتی: «پروانه فعالیت دو حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی توقیف شد» این خبری بود که چندی قبل محمود عباس زاده مشکینی، دبیر کمیسیون ماده ۱۰ احزاب اعلام کرد و گفت: «پیرو اخطار کتبی مرداد
ماه سال ۸۸ به این دو حزب برای رعایت قانون، تخلفات این دو حزب ۲۳ فروردین ۸۹ مجددا در کمیسیون ماده ۱۰ احزاب مطرح شد و پس از بحث و بررسی مستندات به اتفاق آرای اعضای کمیسیون، پروانه فعالیت این دو حزب توقیف شد»
به همین علت، مستندات و گزارش تخلفات دو حزب مذکور برای درخواست انحلال به مراجع قضایی ارسال می شود تا در نهایت با برگزاری دادگاه و دفاع نمایندگان این دو حزب از خویش، رای نهایی جهت ادامه فعالیت و یا انحلال این دو حزب صادر شود.
اما نگاهی گذرا بر عملکرد دو حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی از زمان تاسیس تا برهه فعلی می تواند علل تصمیم اخیر کمیسیون ماده 10 احزاب و ارائه مستندات تخلفات این دو حزب به دادگاه را روشن تر نماید.
اگرچه دبیر این کمیسیون، علت اصلی این تصمیم را «تخلفات قانونی» 2 حزب یاد شده عنوان نموده است اما عملکرد این دو حزب به خصوص طی دهه گذشته نشان از تخلفات متعدد و قانون گریزی های پی در پی آنها دارد، بگونه ای که شاید اقدام کمیسیون ماده 10 احزاب در رابطه با درخواست انحلال این 2 حزب را بتوان اقدامی دیرهنگام در این راستا توصیف نمود زیرا قانون گریزی و ساختار شکنی های این دو حزب موضوع تازه ای محسوب نمی گردد.
تندروی های به عمل آمده از سوی اعضای این 2 حزب به گونه ای است که صاحب نظران در محافل گوناگون از آنها به عنوان «احزاب دوقلو» یاد می کنند، تعبیری که شاید بیش از هر چیز یادآور وجه اشتراک اصلی دو حزب مورد اشاره در «تندروی و افراط» باشد، از این رو شاید عضویت برخی اصلاح طلبان به صورت مشترک در هر دو حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران همچون سید مصطفی تاج زاده چندان مبهم نباشد.
«مشارکت و مجاهدین انقلاب، از انحراف تا فرجام» عنوان سلسله مطالبی است که به صورت
اصلاح قانون مطبوعات، لوایح دوگانه، تحصن در مجلس ششم، غائله کوی دانشگاه تهران، غائله خرم آباد، کنفرانس برلین، روزنامه های زنجیره ای، اهانت به مقدسات، انتخابات نهم ریاست جمهوی، انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث پس از آن و ... عناوین جداگانه ای است که در هر یک از سلسله مطالب، به صورت جداگانه مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
مستندات کلیه جملات ارائه شده در این مطالب در انتهای هر بخش ذکر شده و در این میان از منابع دیگر همچون کتب « جنگ در پناه صلح، آسیب شناسی حزب مشارکت، ماجراهای هاشم آغاجری، چریک های پشیمان، جلد نخست ویژه نامه رمز عبور و ...» و تعدادی دیگر
بخش نخست از این سری مطالب را با بررسی عملکرد احزاب دوقلو در مجلس ششم و به طور خاص نقش آنها در ارائه ی اصلاح قانون مطبوعات، لوایح دوقلو و سناریوی رفراندوم را از نظر می گذرانیم:
عملکرد حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در مجلس ششم
انتخابات مجلس ششم شورای اسلامی در حالی برگزار شد که طی آن اصلاح طلبان موفق به کسب اکثریت کرسی های این دوره مجلس شورای اسلامی شدند و به تبع آن نیز تعداد قابل توجهی از اعضای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در این مجلس حضور داشتند بگونه ای که محمد رضا خاتمی و بهزاد نبوی از اعضای تاثیر گذار مشارکت و مجاهدین انقلاب، به ترتیب نایب رییس اول و دوم این مجلس بوده و ریاست برخی از کمیسیون های تاثیرگذار و حساس مجلس نیز در اختیار دیگر اعضای احزاب دوقلو بود که به عنوان نمونه می توان به ریاست محسن میردامادی، رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس ششم و عضو شورای مرکزی حزب مشارکت اشاره نمود.

سرانجام مجلس ششم نیز همچون 5 دوره مجالس قبل از خود، با پیام رهبر معظم انقلاب کار خود را آغاز نمود. در قسمتی از پیام رهبر انقلاب خطاب به منتخبین ملت در مجلس ششم آمده بود:
« در میان گرفتاریها و مشكلات عمومی، شناخت فوریتها و اولویتها، هنر بزرگ مجلس شورای اسلامی است. مشكلات عمومیتر و محسوستر را باید جست و به رفع آنها همت گماشت. مسئله اشتغال، مسئله ارزش پول ملی، مسئله امنیت، مسئله گرانی و مسائل چند دیگری هست كه برای پرداختن به آن، از همه فرصتها باید بهرهجست و زمان نمایندگی را كه بسی زودگذر است، برای گشودن این گرهها باید مغتنم شمرد. خطای بزرگ آن است كه این خواستههای حقیقی مردم به دست غفلت سپرده شود و خواستههای جناحی و حزبی و شخصی، به جای مصالح ملی بنشیند » 1 اما گویا تقدیر بر آن بود تا اکثریت مجلس ششم نه تنها برخلاف انتظارات مردم و رهبری عمل نمایند که عملا با در پیش گرفتن سیاست های کلان در تضاد با مبانی نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی، دوره ی 4 ساله ای همراه با تشنج و نا آرامی را در پارلمان ششم به نام خود ثبت کنند.
اصرار اكثریت مجلس ششم بر تصویب طرحها و لوایحی دراین راستا در این چهار سال موجب شد تا عمده وقت و انرژی مجلس صرف مباحثی شود كه آشكارا رویكرد ساختارشكنانه داشت. در ادامه، برخی از این موارد به اختصار بررسی می شود:
اصلاح قانون مطبوعات
در نخستین گام مجلس ششم، تندروهای وابسته به احزاب دوقلو بر اساس تمایلات و احتیاجات حزبی خود اقدام به ارائه طرحی جدید برای اصلاح قانون مطبوعات نمودند. همانطور كه روزنامه بیان در 1379.3.25 فاش ساخت: «پیشنویس این طرح اصلاحیه جدید، توسط حزب مشاركت ایران اسلامی تهیه شده است.»
البته پیش از آنکه روزنامه بیان از این موضوع پرده بردارد، محمد رضا خاتمی برادر رییس جمهور و دبیر كل وقت حزب مشاركت، به این موضوع اشاره کرد و از این طرح به عنوان « مهمترین مسئله سیاسی همفکرانش» یاد كرد:
« اكنون مهمترین مسئله سیاسی ما كه میتواند خیلی راحت برطرف شود، محدودیتهای بسیار شدیدی است كه برای مطبوعات بهوجودآمده، ما درصدد هستیم در اولین قدمهایمان محدودیتهای شبهقانونی، قانونی و غیرقانونی مطبوعات را برداریم» 2
اما این در حالی بود که طرح مورد اشاره با توجه به حذف بندهای مهمی كه از نفوذ دشمنان در مطبوعات جلوگیری، و جای پای معاندین نظام را در ركن چهارم دموكراسی محكم و پیشروی حركت براندازانه آنان را تقویت مینمود، طرحی کاملا متغایر با امنیت ملی محسوب می شد، به همین علت با ارائه طرح قانون مطبوعات از سوی دولت به مجلس ششم، موجی از حمایت صریح ضد انقلاب و دشمنان جمهوری اسلامی در حمایت از این اقدام به راه افتاد و رادیوهای كلن، بی.بی.سی، آمریكا،اسرائیل و ... به حمایت از این طرح برنامه های متعددی پخش نمودند.
یك گزارشگر آمریكایی، رسیدگی به قانون مطبوعات در مجلس ششم را به عنوان «نخستین آزمون عزم اصلاحطلبان در مقابل نظام» ارزیابی كرد و بن باربر گزارشگر روزنامه واشنگتن تایمز نیز در مقاله مبسوطی كه در صفحه اول این روزنامه درج نمود، مدعی شد علت اینكه قانونگذاران ایران به دنبال قانون آزادی مطبوعات هستند، برخورد با روزنامهنگارانی است كه حكومت مذهبی را زیر سؤال میبرند. 3
ادامه این روند و اصرار رادیکال های مجلس ششم به رهبری عناصر حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب جهت تصویب لایحه ای که آشکارا در تضاد با قانون اساسی بود، در نهایت واکنش رهبر معظم انقلاب را در پی داشت. ایشان بر اساس حق شرعی ولیفقیه كه در اصول متعدد قانون اساسی از جمله اصول 5، 57 و 110 4 بر آن تصریح و تأكید شده است، در 15 مرداد 79 با صدور حكمی حكومتی در قالب نامه ای خطاب به رییس مجلس ششم، مانع ادامه این اقدام ساختارشکنانه شدند و با هشدار نسبت به تسهیل «نفوذ دشمنان اسلام، انقلاب و نظام در مطبوعات» بواسطه تصویب این طرح در مجلس، سکوت خود در این زمینه را جایز ندانستند و این قانون را مخالف مصلحت کشور توصیف نمودند.
گفتنی است كه پیش از صدور حكم حكومتی رهبر انقلاب، ایشان ابتدا با ارسال پیغامی به نمایندگان مجلس از آنان میخواهند كه در نتایج طرح خود تأمل كنند اما تذکر ایشان در این زمینه مؤثر نمیافتد.
اظهارات شکوری راد نماینده تهران در مجلس ششم و عضو حزب مشارکت، بر این موضوع صحه می گذارد:
« پیش از نامه رهبر معظم انقلاب به مجلس در مورد اصلاح قانون مطبوعات، ایشان پیغام دادند كه صبر كنید قانون فعلی چند ماهی اجرا شود تا اشكالاتش برطرف شود»
کروبی رییس مجلس ششم در گفتگویی که در 24 دی ماه 86 با روزنامه اعتماد ملی انجام داد، ماجرا را این طور توصیف می کند: «ما هنوز هیچ كاری در مجلس نكرده بودیم، تازه وارد مجلس شده بودیم كه دیدیم عدهای دارند امضا میگیرند، برای دوفوریت اصلاح قانون مطبوعات، شما به آییننامه داخلی مجلس نگاه كنید، معلوم میشود دوفوریتها برای چی است. اخبار این ماجرا به مقام معظم رهبری میرسد، از دفترشان تماس میگیرند پیامی برای من و نفر دوم مجلس میآورند، پیام دوستانه بود، در آن این بود كه شما میخواهید قانون مطبوعات را اصلاح كنید، خوب! اجازه دهید یك مقدار مجلس جلو برود، كارهایش را آغاز كند، كمیسیونها تشكیل شود، قانون مطبوعات قبلی عملی شود و نقایص آن مشخص شود، آنوقت تصمیم بگیرد. بعد از آن پیام نایبرئیس این مجلس یك جلسه تشكیل داد و خودش جلسه را اداره كرد. علی رغم اینكه عدهای حرفهایی و سخنانی گفتند گاهی تند و گاهی آرام اما او چیزی نگفت... بعد آمدند، فوریت را به یكفوریت تبدیل كردند و با دفتر رهبری تماس گرفتند و گفتند تعدیل كردهایم و اصلاح شده است!»
سرانجام کروبی رئیس مجلس، در جلسه غیر علنی
پس از این اقدام رئیس مجلس، تندروها در صدد از اكثریت انداختن جلسه (آبستراكسیون) برآمدند و با خروج از صحن مجلس، جلسه را از رسمیت انداختند که محمدرضا خاتمی، احمد بورقانی، محسن میردامادی، داوود سلیمانی، رجب علی مزروعی، سعیدی، علی تاجرنیا، احمد شیرزاد،
اما در ادامه این روند، مزروعی، از اعضای حزب مشاركت با تشکیک در حکم صریح و واضح رهبر انقلاب در اظهاراتی عجیب گفت: « مقام معظم رهبری نكتهای را به نمایندگان تذكر دادند. در اینكه این حكم حكومتی است یا نه، میان نمایندگان بحثهای مختلفی در جریان است!» 7
پس از این اتفاقات و در حالی که رادیکال ها از سوی افكار عمومی در جریان ارائه طرح تغییر قانون مطبوعات به چالش كشیده شده بودند، در یكی از محافل خصوصی خود پیرامون چگونگی ارائه طرحهای مشابه به بحث نشستند و نتیجه این جلسه پنهانی نیز همان نکته ای بود که در قالب یادداشتی خطاب به نمایندگان در روزنامه حیات نو در تاریخ 1379.5.22 منتشر شد:«نمایندگان باید توجه داشته باشند كه لوایح مشابه، بدون تبلیغات و شاخ و شانهكشی و جنجال و در آرامش و سكوت كامل تدوین و به موقع در صحن علنی مجلس مطرح گردد.»
دعوت ضدانقلاب از رادیکال ها جهت ایجاد ناآرامی
پس از حكم حكومتی رهبر انقلاب در این زمینه، رادیو آزادی وابسته به سازمان سیا، در میزگردی با حضور عناصر ضدانقلاب با اشاره به كنار گذاشته شدن طرح تغییر قانون مطبوعات از دستور مجلس ششم، اصلاحطلبان را به برگزاری راهپیمایی و تدارك اعتصاب دعوت نمود.
« اصلاحطلبان مسئله اصلاح قانون مطبوعات، انتخابات، احزاب و موضوع كنترل رادیو و تلویزیون را به مجلس ببرند تا جلویش گرفته شود، این امر خود موجب بالا رفتن التهاب خواهد شد. باید با پیگیری وعدههای اصلاحطلبانه، جامعه را در التهابی اصلاحطلبانه نگه داشت » 9 و در همین راستا بود دولت آمریكا نیز وارد عرصه شد. ریچارد بوچر، سخنگوی وقت وزارت خارجهی آمریكا، ضمن ابراز نگرانی از وضعیت مطبوعات در ایران اعلام كرد:«ما در مورد آزادی بیان و مطبوعات در ایران نگرانیهای جدی داریم» 10
روزنامه آمریكایی نیویورك تایمز نیز اوضاع ایران را بعد از كنارگذاشته شدن طرح اصلاح قانون مطبوعات به هوای اقیانوس قبل از طوفان شدید تشبیه نمود و نوشت: «كشمكشهای كنونی در ایران، قابلیت تبدیل شدن به یك طوفان بیعیب و نقص را دارد.» 11 و در ادامه با تشبیه ایران به قبل از فروپاشی شوروی و با تمجید از نویسندگان تندرو تصریح کرد: «این نویسندهها قهرمانهای واقعی دموكراسی در ایران هستند» 12
و در پایان رادیو لس آنجلس نیز كه با بودجه مستقیم دولت آمریكا علیه جمهوری اسلامی فعالیت دارد، به افراطیون مجلس ششم توصیه كرد: «اصلاحطلبی را نباید با هدفهای فرعی و انحرافی مشغول كرد، بلكه باید آن را به سمت رودررویی با ولایت فقیه برد » 13
لوایح دوقلو و تهدید به خروج از حاكمیت
هشتم شهریور ماه 81، سید محمد خاتمی از ارائه لایحهای كه آن را «تبیین حدود وظایف و اختیارات رئیسجمهور» مینامید، سخن گفت.
در همین راستا رمضانزاده، عضو حزب مشاركت و سخنگوی دولت، این لایحه را افزایش اختیارات خاتمی توصیف کرد: «لایحه افزایش اختیارات ریاست جمهوری از ضروریات جامعه از نظر دولت است» 14 و البته در مقابل این اظهارات، آیت ا... هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه، این چنین واكنش نشان داد:«مشكل اساسی مردم ما، عدم اعمال صحیح اختیارات موجود در قانون و درست پیاده نشدن برنامههاست» 15
با این اوصاف، یک هفته بعد لایحه اصلاح قانون انتخابات مجلس توسط ابطحی معاون حقوقی رئیسجمهور به مجلس ششم ارائه گشت. در مجلس نیز كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم به ریاست میردامادی، دبیر كل حال حاضر حزب مشاركت، فوراً آن را در دستور كار قرار داد و ظرف چند دقیقه و بدون طرح نظرات مخالف و موافق، این لایحه در كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی به تصویب رسید.
حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان اصلیترین محور لایحه انتخابات قلمداد میشد و به همین دلیل بود كه عناصر ضدانقلاب پس از تصویب كلیات لایحه مذکور در كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی كه در سیطره كامل حزب مشاركت و سازمان مجاهدین بود، از آن استقبال نمودند.
در حالی كه لوایح دوگانه هنوز به تصویب مجلس اصلاحات نرسیده بودند، نیروهای حزب مشاركت و سازمان مجاهدین دست به اقدامات و اتخاذ مواضع جنجالی زدند و رد لوایح از سوی شورای نگهبان را مسبب بحران در نظام و استعفای رییس جمهور دانستند.
در همین راستا عباس عبدی، عضو ارشد حزب مشاركت، رد لوایح دوگانه از شورای نگهبان را عامل فروپاشی نظام
جمهوری اسلامی دانست و تهدید كرد: «بقای نظام در گروه تصویب و تأیید لایحه تبیین اختیارات رئیسجمهوری و اصلاح قانون انتخابات است ... جز تصویب و تأیید این لوایح، هر برخورد دیگری كه با آنها صورت گیرد، نه تنها مشكلات نظام را حل نخواهد كرد بلكه ممكن است به فروپاشی نیز منجر شود» و در ادامه نیز « تز خروج از حاكمیت» افراطیون را اینطور افشا نمود:«در صورت تأیید نشدن كامل این دو لایحه، اصلاحطلبان از حاكمیت خارج خواهند شد، زیرا عملاً كاری از دست آنها برنخواهد آمد تا به مطالبات مردم پاسخ دهند. خروج از حاكمیت هم شامل استعفای دستهجمعی رئیسجمهوری و نمایندگان مجلس ششم است» 16
شكوریراد نیز بر تهدیدی كه از سوی عباس عبدی علیه نظام صورت گرفته بود، صحه گذاشت و مدعی شد: «در صورت مخالفت شورای نگهبان با حذف نظارت استصوابی، رئیسجمهور تصمیمهای جدیدی خواهد گرفت كه كنارهگیری میتواند یكی از این تصمیمات باشد» 17
دو ماه بعد نیز سعید حجاریان، خاتمی را دارای خطوط قرمزی دانست كه «اگر خط قرمزش را بشكنند، ادامه نخواهد داد و با رد لوایح دوگانه، خاتمی از رئیسجمهوری كنارهگیری خواهد كرد» 18 و در ادامه تهدیدات به خروج از حاكمیت و فروپاشی نظام، حمید رضا جلاییپور دیگر عضو حزب مشاركت معتقد بود: «این حركت نباید از سوی آقای خاتمی و نمایندگان اصلاحطلب منفعلانه باشد» 19
سناریوی رفراندوم
اما تهدیدات افراطیون تنها خروج از حاكمیت را در برنگرفت بلكه آنان برگزاری رفراندوم را گزینه دیگری برای تهدید در نظر گرفته بودند.
طرح رفراندوم از سوی حزب مشاركت با استقبال عناصر ضدانقلاب مواجه شد. علی كشتگر، از اعضای گروهك ضدانقلابی چریكهای فدایی خلق، در مصاحبه با رادیو آمریكا و در پاسخ به این سؤال كه «موضوع رفراندوم باید نوع حكومت ایران باشد یا لوایح دوگانه» برگزاری رفراندوم را حتی اگر در مورد نظارت استصوابی شورای نگهبان یا اختیارات رئیسجمهوری باشد، یك پیروزی بسیار بزرگ برای اپوزیسیون دانست و از آن به عنوان مقدمه پیشرفتهای بیشتر در جهت براندازی جمهوری اسلامی یاد كرد.
نوشته شده در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
هر روز زمانی که از کنار کتابفروشیهای خیابان انقلاب میگذشتم صداهای عجیب و غریبی در گوشم نجوا میکرد: سیدی، نوار، ورق و...
اما چند روز پیش که برای تهیه کتاب به این مکان رفتم علاوه بر صداهای گذشته اینبار جملات جدیدی نظرم را جلب کرد عربی، ایرانی، خارجی، بالای 18 سال، همهجورشو داریم.
شما هم شاید در چند وقت گذشته در زمان عبور از کنار پیادهروها و خیابانهای سطح شهر این جملات را دیده باشید و با افرادی که از شما درخواست خرید فیلم یا سیدی میکنند مواجه شدهاید، عکسالعمل شما در برابر این افراد چگونه است؟
در چند وقت اخیر فیلمها و سیدیهای مبتذل غربی به راحتی در کنار خیابانها و توسط دستفروشان به فروش میرسد. وقتی مشکل دو چندان میشود؟!این موضوع تا جایی پیش رفته که تعدادی از سایتها و وبلاگهای اینترنتی به صورت آشکار اقدام به تبلیغ این نوع فیلمها و اماکن عرضه آن در اینترنت میکنند.یک سؤال؟!افرادی که اقدام به فروش فیلمهای مبتذل در سطح شهر میکنند، چه کسانی هستند و از کجا و از طریق چه کسانی این فیلمها را دریافت میکنند؟!
برای پاسخ به این سؤال به سراغ تعدادی از این افراد در سطح شهر تهران رفتم: خیابان انقلاب، ساعت پنج بعدازظهرجوانی کمسن و سال در کنار پیادهرو ایستاده است، یک کارتون کوچک در کنار پای خود قرار داده و رهگذران را تشویق به خرید فیلمهایش میکند.به سراغش که رفتم ابتدا از جواب دادن اباداشت، اما اطمینانش را جلب کردم.
مهدی 24 ساله دانشجوی رشته معماری دانشگاه تهران است، در مورد علت کارش سوال کردم در جوابم گفت: آقا به خدا کار نیست 24 سالمه باید به نوعی خرج و مخارج خودم را دربیاورم.
زمانی که از مهدی در مورد علت روی آوردن به این کار و عدم اشتغال به حرفههای دیگر پرسیدم، اظهار داشت: در این شرایط که کار به سختی پیدا میشود از طریق فروش فیلم میتوانم حداقل، اندک درآمدی برای خودم داشته باشم.
«هر حلقه فیلم 500 تومان سود دارد»، این جمله را مهدی در پاسخ سؤالم در مورد میزان درآمدش میگوید و میانگین درآمد ماهانه خود را از طریق فروش فیلم و سیدی 100 هزار تومان اعلام میکند.ساعت هفت شب، میدان امام حسین«سیدی، نوار، 87، 88 بدو که تمام شد، آقا سیدی بدم؟ جوانان بشتابید»، این جملات را پیرمردی در گوشهای از میدان امام حسین تکرار میکرد، دو کیف بزرگ در کنارش قرار گرفته که در هر کدام انواع فیلمهای غربی با عکسهای مبتذل آماده فروش به مشتریان است.
به سراغش رفتم و در مورد فیلمهایش سوال کردم. در جواب گفت: همهجورشو دارم، ایرانی، عربی، خارجی، جدید و قدیم و برای همه سنین، هر چی که بخواهی دارم.
این فروشنده فیلم در مورد چگونگی تهیه این فیلمها گفت: در چند ماه گذشته تهیه این فیلمها راحتتر شده و از مغازههای مختلف قابل تهیه است!اغتشاش فکری در راه است؟!فروش فیلمهای مبتذل، فکر و روح جوانان را هدف گرفته است ،متأسفانه رواج فروش فیلمهای مبتذل در سطح شهرها نوعی تهدید علیه جوانان و افکار و عقاید آنها است.
یکی از دلایل اصلی گرایش جوانان به این نوع فیلمها فقدان برنامههای مشخص فرهنگی و تربیتی است که موجب شده جوانان بهویژه نوجوانان هیجانات دوران سنی خود را به این شیوه برطرف کنند.
جوانان و نوجوانان در شرایطی هستند که نیازهای جسمی و روحی دوران بلوغ میتواند به وسیله این نوع فیلمها تحریک شود و این نوع تحریک جسمی و روحی موجبات مشکلات بعدی در جامعه را به وجود میآورد.خانواده، اولین نهاد مسؤول خانواده بهعنوان اولین و اصلیترین نهاد اجتماعی میتواند نقش بهسزایی در این زمینه داشته باشد و ادامه آموزشهای منطقی از طرف خانواده به جوان و ارضای نیازهای اصلی فرزندان از طریق صحیح میتواند عامل اصلی کاهش تقاضا در بین جوانان باشد.
در چنین شرایطی اقدامات انتظامی شدید و سختگیری خانوادهها نمیتواند راهحل مناسبی برای این معضل اجتماعی باشد.نظارتها کم شده استاما از طرف دیگر باید توجه داشت که در زمینه فروش اقلام فرهنگی و فیلمهای مبتذل در سطح شهرها قوانین کافی وجود دارد، اما چند وقت اخیر نظارت سازمانها به ویژه نیروی انتظامی و قوهقضائیه نسبت به این موضوع کمتر شده است.
متأسفانه حوادث چند ماه اخیر و درگیریهایی که به وقوع پیوست باعث شد نظارت نیروی انتظامی و قوهقضائیه تا حد زیادی کاهش پیدا کند و تمرکز آنان به مسائل مربوط به آشوب معطوف شود.
در حال حاضر مجازاتهای ویژه انتشاردهندگان فیلمهای مستهجن در کشور اجرا نمیشود چراکه موضوعات مرتبط و حاشیهای حوادث اخیر باعث شده است که قوهقضائیه آنطور که باید به اعمال مجازاتهای لازم نسبت به این افراد نپردازد.فاجعه در راه است.
* مسؤولان بیدار شوند؟
متأسفانه ناآرامیهای کشور در چند ماه گذشته از یک طرف و عدم توجه برخی از سازمانهای دستاندرکار از طرف دیگر باعث شده که فروش فیلمهای مبتذل در سطح شهرها به شدت افزایش پیدا کند و این موضوع میتواند زنگ خطر جدی برای امنیت اخلاقی و روانی جامعه به شمار آید.
البته جای سؤال دارد که چرا تا به امروز، اقدامات لازم برای مقابله با این معضل اجتماعی از طرف دولت و سازمانهای مسؤول همچون نیروی انتظامی و قوهقضائیه صورت نگرفته و چه سازمانی بهطور مشخص مسؤول مقابله با این موضوع است؟!
نوشته شده در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 توسط طاها | نظرت شما ()
آیا دیکتاتوری غیر از این است که کسی روبروی قانون بایستد؟
تاریخچه و عملکرد BBC
ما با خمینی زندگی می کنیم
تحقیر یک ملت در سراب آرزوهای یک نفر
مشارکت و مجاهدین انقلاب از انحراف تا فرجام/ 7 و پایانی توهمات موسوی به روایت مشارکتی ها
دروغ بزرگ سال 76
عکس: دیدار سیدحسن خمینی با سران فتنه
عکس:تجمع وارثان عفافوحجاب فاطمی
طرح:پیشواز سالمرگ فتنه
راهپیمایی اعتراضی طلبه سیرجانی
لو رفتن پروژه تابستانی فتنه در خیابان حجاب
اصلاحطلبان خطاب به خاتمی: مشارکت و مجاهدین را از خود دور کنید
بازخوانی فتنه کوی دانشگاه و غائله خرم آباد
بازگشت پرستو های عاشق
تبلیغات






























نوشته شده در پنجشنبه 20 خرداد 1389 توسط طاها | نظرت شما ()